
جلسه ۷۵۵
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية مروری بر مطالب گذشته 21/6/1433
جلسه ۷۵۵
2این همه عكس می و نقش مخالف كه نمود *** یك فروغ رخ ساقی است كه در جام افتاد، حرف بیخود نزده، این عین واقعیت را آمده در اینجا بیان میكند و بهتر از این نمیتواند بگوید كه وقتی شما مقام ذات را تعقل میكنید، آیا در مقام ذات، فقدانِ ـ در هر رتبهای از مراتب ذات بخواهید تصور بكنید كاری نداریم، در هر رتبهای و در هر مرتبهای و در هر وهلهای ـ شما ذات را تصور كنید كه این ذات دارای اراده اولی در مقام واحدیت است و فاقد اراده ثانیه و ثالثه و رابعه و هلمّ جرّا خواهد بود. این میشود چه؟ بطلان حقیقت ذات از آن مرتبه واجب الوجودی و از آن مرتبه صمدیت و مطالب دیگر. درست شد؟ پس بنا بر این، ببینید خیلی دسته بندی و خیلی مسلسل من دارم جلو میآیم تا اینكه آن واقعیت مقام قضاء و مقام قدر خیلی مثل آب خوردن در اختیار همه قرار بگیرد.
مرحوم آقا میفرمودند: ما كتاب الله شناسی را داریم مینویسیم، خدا را داریم از آنجا میكشیم پایین میگذاریم جلوی دست مردم! بابا این خداست! انقدر دارید دنبال چه میگردید؟ انقدر دارید در غیب جستجوی او را میكنید ... جلویتان است!
ایرادی كه به آقای حداد میگرفتند چه بود آن ایراد؟ ایراد این بود كه خدا را دارد همینطور بیپرده دارد میآورد او را و نشان میدهد. خب این نشان مگر غیر از این است؟ مگر قرار بر این است كه غیر از این باشد؟ حتما باید یك غولی باشد و غول بیشاخ و دمی باشد و در دهتا صندوق قفل شده باشد و یكی یكی بازش بكنیم، برسیم، نرسیم ... آمدهاند برای ما خدا را ترسناك نشان دادهاند؛ خدای مُخیف و خدای ترسناك آوردهاند این را به ما نشان دادهاند و از ما توقع دارند كه یك همچنین خدایی را پرستش كنیم. خب خدایی را كه در ده تا صندوق قایمش كردهاید و بر هركدام یك قفل در خیبر بر آن زدهاید، موقعی كه میگویید الله اكبر و نماز میخوانید، خب معلوم است كه چه حالی نسبت به آن خدا دارید. خدایی در مقابل خودتان دیگر نمیبینید تا با او مواجه بشوید. خدا در صندوق است، خدا در عوالم غیب است، خدا اینجا نیست؛ كه را دارید عبادت میكنید؟ اینطوری ما داریم خدا را به مردم معرفی میكنیم و میگوییم كه بیایید این خدا را حالا به او نماز بخوانید و الله اكبر بگویید و تكبیره الإحرام. بزرگان و اولیاء و عرفاء آوردهاند گفتهاند بابا وقتی داری نماز میخوانی خدا از آن سجاده به تو نزدیكتر است. این سجادهای كه رویش ایستادهای از این به تو نزدیكتر است، این خدا را بردار عبادت كن. حضور خدا را در وجود خودت احساس كن، سجاده چیست؟ سجاده یك چیز دیگر است، برای خودش یك حساب و كتاب دیگری دارد. وجود خدا را در وجود خودت احساس كن، آنوقت بگو الله اكبر ببین چه حالی پیدا میكنی، آن وقت ببین چه حال و هوایی داری. وقتی میگویی الله اكبر ذهن دیگر نمیرود اوه! یك چیز همچین دور، در افقها، در آن دوردستها، در آن فرض بكنید كه ... در آن جاهایی كه كهكشانها ... این است دیگر! یعنی آنی كه ما داریم ... لای آن ستارهها، در راه شیری و آنطرفها ... ذهن میرود آنجا ... هی داریم چه؟ هی داریم دور میشویم از آن خدای اصلی. هی داریم خودمان را دور میكنیم و میكشانیم به آن كهكشانها. میگوید كجا داری میروی بابا من بغلت هستم، من كنارت ایستادهام، من جلویت هستم، من اینطرف هستم، كجا داری میروی؟ كجا داری میروی من را پیدا بكنی؟ درست شد؟ یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم. این مسئله است.
