اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۵۵

8
  •  خب راست می‌گوید!

  •  خب من دارم دستگاهش را، این ندارد.

  •  می‌گوید من چیزی احساس نمی‌كنم، همینقدر می‌دانیم كه زنده‌ایم! اما این كه این كلیه‌ها الآن دارد چگونه كار می‌كند این را كه نمی‌بینیم. این تو است دیگر، این تو را كه چشممان نمی‌بیند. اینی كه این قلب الآن دارد چكار می‌كند، كجایش خراب است، كجایش درست است، این را كه نمی‌بینیم. كدام رگش گرفته را كه نمی‌بینیم، می‌بینیم؟ نه! فقط می‌بینیم تپ تپ تپ دارد می‌زند؛ این را فقط داریم می‌بینیم. اما آن كسی كه دارد مشاهده می‌كند یا اكو می‌كند و یا عكس‌برداری دارد می‌كند، دارد به آن شخص مریض می‌گوید چیزی را من می‌بینم در تو، كه تو نمی‌بینی.

  •  راست هم دارد می‌گوید.

  •  همینطور زید بن حارثه دارد به پیغمبر می‌گوید: من دارم می‌بینم كه این در بهشت است، این در بهشت است، این است، این در جهنم است ...

  •  این دارد می‌بیند، ولی خودش نمی‌بیند! درست؟ خبر نمی‌دهد، موقعیت را دارد می‌بیند. یعنی همان حال ... وقتی انسان می‌رود پیش ولی خدا، آن ولی خدا چیست؟ هرچه هست در نفسش همه را دارد نگاه می‌كند. می‌تواند ... می‌گوید: بلند شو برو پی كارت ببینیم بابا! اینجا دیگر ملّق نزن برای ما!

  •   ـ آقا آمده‌ایم به جای سلام و علیك به جای احوال‌پرسی داری این‌طوری با ما برخورد می‌كنی؟

  •   ـ پاشو برو! پاشو برو پاشو برو جمع كن بساطتت را!

  • برو این دام بر مرغی دگر نه***كه عنقا را بلند است آشیانه
  • می‌گوید دارم می‌بینم! می‌خواهی خبر بدهم آن‌وقت رنگت قرمز می‌شود؟ می‌خواهی بگویم؟ می‌خواهی به تو بگویم فرض بكنید كه چكار داری می‌كنی می‌خواهی بگویم؟

  •  نه آقا ما نمی‌خواهیم رنگ‌ها را قرمز و بنفش و آبی و صورتی و سرمه‌ای بكنیم، همین طوری بماند! حالا كه همینطوری می‌ماند، نه این‌كه نیست! دوتاست! هست، نمی‌گوید!

  •  پیغمبر فرمودند: دهانت را ببند!

  •  پس زید بن حارثه دارد می‌بیند بهشت را الآن، دارد می‌بیند. دارد الآن جهنم را می‌بیند، افرادی كه در دور پیغمبر را می‌بیند. افرادی كه در دور پیغمبر نشسته‌اند و یا رسول الله یا رسول الله‌شان دارد سقف را می‌شكافد، دارد همه را یكی یكی دارد می‌بیند. آن‌هایی كه اهل صدقند، دارد می‌بیند، آن‌هایی كه دارند حقه بازی می‌كنند آن‌ها را هم دارد می‌بینند. خیال می‌كنند آمده‌اند پیش پیغمبر، پیغمبر را گول زدند، سرش را گول زدند: رفتیم یك خورده پیغمبر را خنداندیم و یك خورده جا باز كردیم و ...