
جلسه ۷۵۵
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية مروری بر مطالب گذشته 21/6/1433
جلسه ۷۵۵
6این الآن كما كان، الآنی كه این خلق مادّی در مرآی و منظر ماست، الآن كه این عوالم همه در جلوی چشم ماست، دیگر این كان الله و لم یكن معه شیء چه معنا میدهد؟ یعنی خدایی كه در آن موقع بود و هیچ نبود، الآن هم آن خدا هست و لم یكن معه شیء، نه اینكه هیچ نبود. كان الله و لم یكن معه شیء، معنای این روایت نه معنای نبود اشیاء است، معنایش عدم تكوّن اشیاء به نحو وجود انضمامی است؛ نمیدانم چرا اینها انقدر نمیفهمند این را! وجود انضمامی اشیاء در كنار پروردگار معنا ندارد، از كیسه خالهشان مگر آوردهاند این وجود را؟ كان الله و لم یكن معه شیء یعنی همان مقام احدیه الذات، همان صرافت وجود، همان مقام وجود اطلاقی و لا یتناهی، كه در ذات پروردگار است، آن دو برنمیدارد، چه الآن میخواهید تصور كنید، چه دویست میلیون سال قبل را میخواهید تصور كنید، چه دویست میلیون سال قبل میخواهید تصور كنید، چه اصلا فرض بكنید كه مسئله را در عالم مثال ببرید، ارتباط بین خلائق و خالق را قطع كنید، هركاری میخواهید انجام بدهید، این وجود اطلاقی دو بر نمیدارد. كان الله و لم یكن معه، كنار این. آقا این تنگ آب در دست راست من است، لیوان همه دست چپ من است، این در كنار این است، كان الله و لم یكن معه یعنی خدایی نبوده در كنارش یك لیوان آب باشد، هرچه بوده همین تنگ آب بوده، توجه كردید؟ هرچه بوده همین وجود احدیه الذات بوده، هرچه بوده ... آن وجود احدیه الذات، آن وجودی كه در مقام هوهویت است، آن وجودی كه در مقام وجود اطلاقی است، الآن چه تغییری در آن پیدا شده؟ والآن كما كان!
پس بنا بر این اینی كه امام كاظم میفرمایند كان الله و لم یكن معه شیء والآن هو كما كان، این حقیقت الان علی ما كان، كه ما داریم الآن میبینیم اشیاء خارجی را كه متمایز از یكدیگرند و الآن داریم مشاهده میكنیم اشیاء خارجی را كه متمایز ... این تمایزی كه میبینیم این همان تمایز، تمایز در مقام احدیه الذات است، درست شد؟ همان است! پس عالم قضاء و قدر یكی شد! نه قضائی دیگر داریم، نه چه؟ نه میوهای داریم!! غذا و میوه و آب و قضاء و قدر همه برداشته شد! یك حقیقت، حقیقت واحده است كه آن حقیقت عبارت است از احدیه الذات، آن احدیه الذات الآن موجودٌ. نه اینكه آن احدیت قبلا، آن آن آن، آنطرفها، در صندوق، در افقها، در غیبها، در كهكشانها برویم، سیاهچالها را رد بكنیم و نمیدانم ستارگان و سیارات را اینها را همه را بگذریم و ببینیم آنطرف چه بوده و اینها و اوه! یك چیزی كه در كیسه هیچ عطاری پیدا نمیشود، آن، آن احدیه الذات را اسمش را روی آن بگذاریم و بعد خودمان را بكشانیم بیاوریم اینجا در این مَدرس خودمان را قرار بدهیم جدای بتّی و انقطاع كلّی از آن مقام ذات در اینجا برای ما پیدا بشود، حالا بگردیم ببینیم آنجا چه بوده، یك چیزهایی سر هم ... نه آقا جان! همان مقام احدیه الذاتی كه این مقام برای ذات پروردگار ثابت بوده است، این مقام ثابت است. بوده است و است و خواهد بود، از میان برداشته میشود؛ یك واقعیت میماند. لذا امام علیه السلام میفرماید كه: لو كشف الغطاء ما ازددت یقینا. امیرالمؤمنین میفرمایند اگر پرده برداشته بشود، به یقین من اضافه نمیشود. در حالتی كه باید اضافه بشود! هرچه هم ما یقین داشته باشیم بر اینكه جنابعالی راست میگویید، هرچه هم ما قسم حضرت عباس بخوریم بر اینكه شما راست میگویید، اگر بگویید كه الآن در منزل ما فلان چیز هست، تا وقتی كه من نیایم با چشمم در منزلتان نبینم، مسئله چیست؟ یك خوردهای، یك ذرهای: شاید یادش رفته، شاید آمده بیرون خوب دقت نكرده، خوب ... یقین دارمها، یقین دارم. میگویم این درست است، فلان، ولی خب آنی كه ملموس باشد ... من الآن فرض بكنید كه از بیرون كه بیایم، آقای فرض كنید چیز كه بیایند به بنده بگویند آقا افرادی كه در این مجلس هستند اینها هستند، یكی یكی اسامی را هم نوشتهام. خب میگویم اشتباه نكرده دیگر، نوشته: آقای فلان، آقای فلان، آقای فلان. این من الآن نسبت به افرادی كه اینجا هستند حالت اطمینان و حالت یقین پیدا میكنم؛ در عین حال، فرق میكند كه من در را باز كنم و بیایم اینجا بنشینم و نگاه به رفقا بكنم و یكی یكی یكی ... این حالی كه الآن دارم با اینی كه صورت افراد را به من بدهند یكی است؟ بیننا و بین الله یكی است؟ یا نه، این یك چیز دیگر است. امیرالمؤمنین میگوید: این را هم من ندارم!
