اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۵۵

5
  •  درست؟ پس در وهله اول اطلاعی بر آن‌چه كه در اینجا می‌خواهد بنویسد ندارد و اختتام او را نمی‌تواند آن اختتام را تصور كند، یكی به این قِسم، شروع می‌كند به نوشتن، می‌گوید یا علی را گفتیم و شروع كنیم به آن‌چه كه در اینجا چه خواهد آمد، یواش یواش یك صفحه دو صفحه ده صفحه بیست صفحه تا همین كه این تمام شد، آن‌وقت می‌گوید خیلی خب مسئله به اینجا رسید و این مطالب در آن هست. یك وقتی اینطور، یك وقتی نه، خود آن فرد، خود آن مؤلف می‌داند كه چه می‌خواهد در او بنویسد، یكی یكی مطالب در ذهنش هست، ولی «نمی‌تواند» یك مرتبه ارائه بدهد، مجبور است شبی چهار صفحه پنج صفحه بنویسد، بیشتر قدرت ندارد، دستش جان ندارد، زمان او را یاری نمی‌كند بر این كه بخواهد یك مرتبه، همان خلق الساعه یك كتاب جلد دوی اسفار همینطوری ... تمام مطالب چه؟ در ذهن است. نمی‌تواند آن جهت آن به اصطلاح اراده بر این انطواء كتاب بر این محتویات، آن اراده موجود است، ولی به واسطه ضعف‌های خارجی و عدم قدرت و نواقصی كه دارد، توان برای پیاده كردن آن اراده را ندارد الّا به گذشت زمان، الّا به مثلا بعضی تمهیدات، همینطور به قول عرب‌ها شویه شویه بیاید جلو، تا این‌كه هر شب پنج تا، ده تا، ده صفحه، شروع بكند از این‌ها نوشتن؛ اما خود آن مطالب از اول در ذهن هست كه اول از چه خط شروع می‌شود و بعدا به چه این مسائل ختم می‌شود، این مطالب در ذهن است؛ درست شد؟ نمی‌تواند این‌ها را خلق الساعه ارائه بدهد، این نیاز به گذشت دارد؛ درست شد؟ وقتی كه شما این مطالب آخر را نگاه می‌كنید می‌گویید كه این صفحه قبلش باید این‌ها را نوشته باشید، یك صفحه دیگر می‌زنید از آخر به اول می‌گویید این قبلا باید اینطور باشد، همینطوری یكی یكی ... اما در ذهن خود نویسنده تمام مطالب الآن حضور دارد، خودش در ذهنش مرتب می‌كند بدون این‌كه اصلا بیاورد: اول این بحث را شروع می‌كنم، بعد این بحث را شروع می‌كنم، بعد این روایت را نقل می‌كنم، آن كلام فلان حكیم را می‌آورم، آن قضیه را ... تمام این‌ها را در ذهن خودش مرتب كرده، آماده، قدرت ندارد این‌ها را دفعتا بیاورد؛ درست شد؟ در ذات پروردگار یك همچنین مثالی را می‌توانیم در اینجا جاری كنیم. در ذات پروردگار آیا اراده بر تألیف كتاب تكوین، آیا این اراده مثل كسی است كه اطلاعی بر محتویات كتاب ندارد؟ خب این كه معنا ندارد. ذات پروردگار در تألیف كتاب تكوین به نفس اراده تمام آن‌چه را كه باید انجام بشود به نفس آن اراده همه را دارد. آیا عاجز است از این‌كه آن‌ها را مثل آن مؤلف یكی یكی بیاورد؟ آن هم عاجز نیست. پس بنا بر این هیچ دلیلی برای تقدم و تأخر در آن اراده‌های متفاوت وجود ندارد و هر مرادی كه بخواهد به واسطه عجز یا به واسطه آن به اصطلاح نقائص ذات بخواهد تأخّر تكوّنی پیدا بكند، این در ذات پروردگار این‌ها چیست؟ این مردود است. آن‌چه كه باقی می‌ماند این است كه ذات پروردگار به نفس اراده واحده، به یك اراده، تمام سلسله مراتب وجود را، تمامش را، تمام سلسله مراتب وجود را به نفس اراده و دفعه ما، به وجود آورده است؛ منتها هركدام از آن مراتب وجود آثار خودش را دارد. در یك مرتبه فرض بكنید كه مرتبه مرتبه فقط معناست، در یك مرتبه صورت است، در یك مرتبه صورتِ ـ فرض بكنید كه ـ مثالی است، در یك مرتبه ... چون خود صورت‌ها هم در یك عوالم بالاتر با هم اتحاد می‌توانند پیدا بكنند در خود آن حقائق كلیه. در یك مرتبه كه مرتبه خارج است، این‌ها همه تعینات و تعینات خارجی و تجسماتی كه است كه هركدام برای خودشان متمایز از یكدیگر خواهند بود. این به اصطلاح آن چیزی است كه ... لذا وقتی كه شما به این قضیه نگاه می‌كنید دیگر روایت موسی بن جعفر علیه السلام كه بسیاری از افراد این روایت را مردود شمرده‌اند حتی، نفهمیده‌اند كه معنایش چیست، گفته‌اند كه این روایت فرض كنید زائد است. بله مثلا داریم از ائمه داریم: كان الله و لم یكن معه شیء، این را داریم؛ خب این یك چیزی كه: كان الله ... دوباره انداختند خدا را در یك عالم هوهویت و احدیت و احدیه الذاتی كه هیچ ارتباطی وجودش با وجود سایر مخلوقات ندارد و وقتی كه انداختند خدا را در آن مرتبه، این كان الله و لم یكن معه الشیء معنای خودش را می‌دهد؛ خدا بود و هیچی نبود! یكی بود یكی نبود، غیر از خدا هیچ‌كس نبود! همانی كه ما از اول از كوچكی به ما می‌گفتند، این در آن‌جا صدق پیدا می‌كند. ولی وقتی كه ما به روایت موسی بن جعفر می‌رسیم، می‌بینیم حضرت می‌فرمایند: والآن كما كان!