
جلسه ۷۵۴
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية خارج از درس 7/6/1433
جلسه ۷۵۴
9یكدفعه داشتم از پلهها میآمدم پایین، ـ این را نگفتهام ـ دیدم ایشان با دو سه نفر دارند صحبت میكنند، ـ در همان اواخر عمرشان ـ دارند به آنها صریحا دارند میگویند، پشت سر من داشتند میگفتند، نه جلوی من: نگاه به فلانی بكنید! این آدم ... ـ حالا یك تعبیری آوردند ـ فلان است. در مسائل به دنبال این نیست كه من چه میگویم، به دنبال این است كه او چه درك میكند از این قضیه.
داشتند به آنها تصریح میكردند. از بستگان ما هم بودند؛ هم از بستگان بودند و هم از غیر بستگان. به برادر بزرگ من داشتند این را میگفتند. خوب است دیگر؟ دیگر صریحتر از این؟ در اواخر عمرشان كه ... منتها نمیدانم حالا تصور میكردند كه من میشنوم یا نه. خب این روش روش اولیای خداست. كی اینها انقدر دُگم بودند؟ كی اینها انقدر بسته و متحجّر بودند؟ و همین علّت شد بر اینكه بعد از فوت آقا، خدا راه را نشان داد و امام علیه السلام تأیید كرد، كمك كرد مسئله را، روشن كرد، بیان كرد، و من نمیتوانم غیر از آنچه را كه میفهمم و ادراك میكنم عمل كنم. در عین اینكه خودم همین مطالب را دارم شبهای عنوان به عنوان حجّیت ولی خدا دارم اثبات میكنم. هرچیزی جای خودش را دارد. هرچیزی جایگاه خودش را دارد. نسبت به مسائل علمی، و نسبت به مسائل معرفتی، طلبه حدّ یقف ندارد، خط قرمز ندارد، نقطه قرمز ندارد. آن نسبت به مسائل علمی و نسبت به مسائل معرفتی جدا.
اما صحبت در این است كه اگر شما در ارتباط با یك نفر رسیدید به جایی كه دیدید دیگر دارد عناد به خرج میدهد، این است صحبت. بحث، بحثِ علمی نیست، عناد است، غرضورزی است، اعمال نفسانیات است. این مسئله ماست.
اگر انسان به این نقطه رسید، دیگر این از دائره طرح مسائل علمی و افق مطالب علمی دیگر از این دایره خارج میشود. اینجا دیگر ضرر به نفس میرساند، این دیگر طرح، طرحِ مسائل علمی نیست. هشام بن حكم با بسیاری از افراد بحث میكرد. در زمان امام صادق علیه السلام و حضرت هم او را تأیید میكردند و در كنار خودشان مینشاندند، اینها همه در جای خود محفوظ. ولی این طرح این مسائل و مباحث، تا وقتی بود كه در تحت اطاعت و متابعت امام معصوم است. وقتی كه این بیاید در وادی نفس، گرچه بخواهد به دنبال تثبیت ولایت برود، چیست؟ باطل است! موسی بن جعفر به هشام میفرمایند: صحبت نكن. وقتی میگویند صحبت نكنید، نباید صحبت كرد. موسی بن جعفر چون چیست؟ امام است، حجّت است. میگویند تو در زمان پدرم امام صادق صحبت كردی، بسیار خب، خیلی هم كار خوبی كردی، مورد تأیید او هم بودی، مورد تشویق بودی و از مكتب دفاع كردی. الآن امام تو، امام صادق است یا منم؟ الآن منم. وقتی منم، میگویم نكن، زمانه، زمانه تقیه است، زمانه زمانه توقف است، زمانه زمانه سكوت است؛ این صحبت تو مشكلات برای ما و برای شیعیان ما ایجاد میكند، درست شد؟ حالا هشام باید چه كار كند؟ باید ساكت بشود؟ یا بگوید نه، پس این علمی كه من دارم، این قدرتی كه من دارم، این قدرت خطابه، این قدرت نطق، این قدرت مجادله، این قدرت بحث، پس اینها را برای كی باید بگذارم؟ این قدرت را كه به تو داده؟ خیلی عوضی داری میروی جناب هشام! خیلی داری اشتباه میكنی. قدرت را همین موسی بن جعفر به تو داده، چرا كوری نمیبینی؟ آن كسی كه به تو این قدرت را در زمان امامتش داده، همان امام الآن به تو میگوید كه این قدرت را اعمال نكن. در زمان امام صادق كه با تو در آن محاجّه با افراد، مثل عمران صابی و امثال ذلك، كه باعث برتری و باعث حاكمیت و برتری تو شد؟ امام صادق است. اما امام صادق كه نمیآید این حرفها را به تو بزند، ما میفهمیم. ما میفهمیم كه اگر امام صادق عنایت نمیكرد، تو در محاكمه با آن فرد محكوم بودی، دیگر حاكم نبودی. منتها میآید، دست به سرت میكشد، احسنت میگوید، تشویق میكند و تسدید دارد میكند و تو هم بدبخت بیچاره خیال میكنی كه یك هنری كردهای. هرچه هست، این دارد انجام میدهد. ریموت دست این است، دارد ریموت را كم میكند، زیاد میكند قضیه را. تو حالا خیال میكنی چه رفتهای! حضرت هم میآیند تشویقت میكنند، بارك الله، بیا، كنار خودشان مینشانندت. به همه هم نشان میدهند و بسیار خب.
