اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۵۴

8
  •  خب این كه علی می‌ماند و حوضش! كسی دیگر نمی‌ماند این وسط! این كتاب‌هایی كه نوشته شده، این برنامه، این مسائل، آقا اینجا برو، آن‌جا برو، پیش آقا رضای بهاء الدینی برو، پیش آقای بهجت برو، این ها پس برای چه بوده؟ در عین این‌كه خب بنده می‌دانستم و می‌فهمیدم و مطلع بودم، بنده اصلا درس آقای بهجت هم شركت كردم، ایشان بنده به من امر كردند كه درس آقای بهجت برو و من رفتم. درس آقای بهجت رفتم، با ایشان مصاحبه كردم، اشكال می‌كردم سر درس، و خب ما هم یك آدم سمجی بودیم دیگر، اینطوری هم نبودیم كه چیز كنیم. بعد احساس كردم كه دیگر رفتن درس من، برای حاضرین موجب زحمت است، گفتیم خب زحمتمان را كم كنیم و بعد به پدرمان هم عذر هم آوردیم كه آقا این را كه شما فرمودید برو، ما رفتیم. البته الآن خلافش را دارند می‌گویند كه فلانی تمرّد كرد و از دستور پدرش تمرّد كرد و نرفت و ... نه آقا جان! بنده رفتم، مدت‌ها هم شركت كردم، منتها دیدم یا باید برویم صمٌّ بكم بنشینیم به در و دیوار نگاه كنیم، یا اگر قرار است حرف بزنیم خب هیچی مجلس تعطیل می‌شود. لذا دیگر عذرخواهی كردیم آمدیم بیرون. خب دیگر همه را از خودمان راحت كردیم. همینطور افراد دیگر كه خب رفقا هم شاهد بودند. درست شد؟ خود ایشان ما را سوق می‌دادند بر این‌كه باید از بزرگان بایستی كه تبعیت كرد و متابعت كرد، كسب فیض كرد و رفت و از آن‌ها بهره برد. هر وقت ایشان با مرحوم آشیخ عبدالجواد اصفهانی برخورد می‌كردند، به من می‌گفتند ـ وقتی منزلشان می‌رفتیم یا ایشان تشریف می‌آوردند این حرفها ـ برو دست ایشان را ببوس!

  •  خب این یعنی چه؟ یعنی این یك مرد بزرگ است، یك مرد زاهد است؛ با این‌كه ایشان عارف نبود، ولی خدا نبود، همه را می‌دانیم، ولی دیدگاه باز ایشان، و آن دیدگاه وسیع ایشان نسبت به مطالب و حقائق، خیلی عمیق‌تر از این بود كه در محدوده‌های خاص ارتكاز پیدا بكند و آن موقعیت خاص را ایشان محدود بكند. در حالی كه این مجلی و مجری فیض پروردگار را ایشان وسیع می‌دید، وسیع می‌دید، و منحصر نمی‌كرد به یك راه و به یك طریق. منتها به موازات همین قضیه، به موازات همین قضیه، شدیدا رفقایشان را، و شدیدا تلامذه خودشان را از ارتباط با خنّاسانِ یوسوسون فی صدور النّاس، از ارتباط با آن‌هایی كه دچار تردید می‌كنند، باز می‌داشتند. بله، یك وقتی، یك نفر نه، مكلف است، دستور دارد كه برود صحبت بكند، محاجّه كند، مواضع را بریزد رو، خب آن یك مطلب دیگر است. یك وقتی نه، ارتباط، به عنوان رفتن و آمدن و سلام و علیك كردن و امثال ذلك، این ارتباطْ مضرّ است، این ارتباط تأثیر سوء دارد. انسان با افراد ارتباط دارد، شما روش بنده را تا به حال دیده‌اید. بنده هیچ‌وقت نگفته‌ام حرفی كه می‌زنم بیایید بپذیرید. الآن خب ما در مطالبی كه داشته‌ایم خدمت رفقا، بحث‌هایی كه تا به حال داشته‌ایم، این یك سال و دو سال كه نبوده، حالا چه زمانی كه ما مشهد بوده‌ایم، و چه بعد از مرحوم آقا. بنده در زمان مرحوم آقا در مدرسه آقای خوئی وقتی كه این مباحثات را داشتیم با طرح مطالب به طور آزاد آن‌چنان آزاد برخورد می‌كردم كه در خود زمان مرحوم آقا افراد تعجب می‌كردند كه چطور من اینطور آزاد دارم این بحث را مطرح می‌كنم در عین این‌كه ممكن است نتیجه و نظر مخالف با بعضی از مطالب دربیاید. گفتم: مباحث طلبگی است! طلبه باید مباحث را آزاد ... اینطور ما را پرورش دادند ایشان. خیال نكنید كه این‌ها قضایا مربوط به بعد از فوت مرحوم آقاست. در خود زمان حیات مرحوم آقا، بنده در خودِ مطالب فلسفی، و مطالب غیر فلسفی، فقهی، خب ما در آن‌جا بحث‌های اصولی، فقهی داشتیم، یادم هست خمس یا زكات، خمس كه یادم هست كه بحث خمس و این‌ها داشتیم و بعضی از دوستان كه در آن‌جا می‌آمدند، چندتایی‌شان اصلا خب ... خدا رحمت كند، بعضی‌هایشان فوت كرده‌اند. این‌ها اصلا متعجب بودند از این‌كه چرا من یك روش خاصی را در مباحث پیگیری نمی‌كنم. گفتم مباحث و تعلیم كه روش خاص ندارد. طلبه كه نباید به دنبال گزینش كردن و انتخاب و اختیار مطالب باشد، طلبه طلبه است؛ باید به امام صادق هم ما پاسخ‌گو باشیم، همین. فقط ما به امام صادق باید پاسخ‌گو باشیم و كس دیگری هم در اینجا نیستند. و این قضیه‌ای كه مرحوم آقا به بنده تأیید می‌كردند در قبال افراد دیگر كه نسبت به دیدگاه‌ها من با تو هستم، این را چند مرتبه خدمت رفقا را قضیه‌اش را عرض كرده‌ام؛ یك قضیه و دو قضیه نبوده.