
جلسه ۷۵۴
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية خارج از درس 7/6/1433
جلسه ۷۵۴
6و الآن در جلد سه، خلاف این مطالب را بنده دارم مینویسم. راهِ رسیدن به معرفت، خطّ قرمز ندارد. هركسی میتواند به هرجایی كه احتمال میدهد كه در آنجا تحصیل معرفت كند، واجب است برود. مگر مرحوم آقا نفرمودند كسی كه میخواهد برای تحصیل علم برود در هر كجا، نیاز به اجازه گرفتن از من نیست؟ كه بیاید اجازه بگیرد و بعد برود؛ نه خیر! بلند شود برود. كه بعد آمدند همین حرف آقا را تحریف كردند.
به بنده فرمودند كه به افراد اعلان كن: هركسی میخواهد برود مشهد، هركس میخواهد برود قم ـ از اهل علم ـ هركس میخواهد برود اصفهان، میخواهد برود شیراز، میخواهد برود تهران، هركجا، در هر دهی، درسی بخواند، استادی در آنجا دیده، نیاز نیست كه از من سؤال كند؛ بدون اجازه برود و به دنبال آن تحصیل علم و تحصیل معرفت باشد. بله! آن مطلبی را كه فرمودند، این است: اینی كه انسان در دو جا نمیتواند تعلق داشته باشد، مربوط به ولی خداست، و مربوط به ارتباط با ولی خداست، كه در آنجا از یك نفر باید دستور بگیرد، آن یك مطلبی است و درست هم هست. این ارتباط به من و شما ندارد، این ارتباطی به امثال ما ندارد. و یك نفر از بستگان ما، در همان زمان، در یك مجلسی در تهران شركت كرده بود، همان فردی كه، زارعی كه ایشان در روح مجرد اسم آوردهاند، كه مدعی عدم نیاز و عدم احتیاج به استاد بود، آن فرد كشاورز. مجلس داشت، در تهران مجلس داشت و امثال ذلك و مدتی هست كه فوت كرده.
یك شب شركت كرده بود و آمده بود در مشهد و گفته بود كه ما در آنجا رفتیم و چه حرفهای خوبی ایشان میزد و فلان. ایشان فرمودند: ایندفعه اگر پایت را در آنجا بگذاری با تو قطع رابطه میكنم.
از نزدیكترین بستگان به ما هم بود! درست شد؟ این به خاطر چه بود؟ به خاطر این بود كه آن فرد إغوا میكرد، نه اینكه حرف درست میزد، و مرحوم آقا میفرمودند كه: وقتی من میشنوم یك نفر پیش این رفته، بدنم به لرزه درمیآید و میگویم دیگر كارش تمام است. اغواء میكرد. اگر درست صحبت میكرد، اگر درست حرف میزد كه مرحوم آقا ایراد نداشتند. مگر مرحوم آقا به ما نمیگفتند كه پیش بزرگان بروید و از آن ها استفاده كنید؟ به خود بنده مگر نگفتند پیش مرحوم آسیدرضای بهاء الدینی بروید؟ پیش آقای بهجت بروید؟ و از آن ها فایده ببرید، پیش مرحوم علّامه طباطبائی بروید، و حتی اگر نمیرفتیم ما را دعوا میكردند.
