
جلسه ۷۵۴
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية خارج از درس 7/6/1433
جلسه ۷۵۴
5خب تو كه هستی كه سر را نباید بالا كرد؟ تو كه هستی؟ خیلی مسئله، خلط شده بود و قاطی شده بود. كسی نباید سرش را بالا بكند و آن شب كه صحبت كردند قضیه لاحول و لا قوّه إلّا بالله را مطرح كردند كه اگر كسی یك دو تعلق داشته باشد به دو نفر، این به جایی نمیرسد، ممكن است كه راه درست باشد، ولی باید یك جا گذاشت. دروغ میگفتند! همه حرفهایشان دروغ بوده، همه كلك بوده. امروز یك حرف میزنیم، فردا حرفمان را پس میگیریم، پس فردا كه مچمان باز میشود: ما كی گفتیم، ما كی بودیم؟
همان شب بیست و هفت رجب، مبعث، شما نگفتید كه یك جا را نمیشود ... نمیدانم دل را نمیشود به دو جا سپرد؟ نگفتید؟ نوارش نیست؟! آنی كه گفته بود لا حول و لا گوّه (!) إلّا بالله؟ ... غیر از كسی كه میتواند مدعی خلافت حقیقی ـ تازه نه وصایت ظاهری ـ كسی میتواند این حرف را بزند؟ وقتی كه مچ باز میشود و معلوم میشود خبری نیست: نه ما كی گفتیم وصی هستیم؟ نه، ما كی گفتیم جانشین هستیم؟!
چرا دروغ میگویید؟ حقه بازی چرا میكنید؟ اگر خلاف كردهاید صاف بگویید ما خلاف كردهایم. شما خودتان به من نامه ننوشتید و نگفتید كه اگر مخالفت كنم خدا با كسی رودروایسی و قوم و خویشی ندارد؟ این حرف را كه میزند؟ چرا پسرعمه من برای من نامه نمیدهد؟ چرا پسردایی من یك همچنین چیزی نمیفرستد؟ درست شد؟ این چیست؟ اینها همه كلكهای نفس است؛ نفس كلك دارد. شما تا به حال یك عبارت از زمان مرحوم آقا از من راجع به یك همچنین قضیهای شنیدهاید؟ كه كسی كه در اینجا میآید نباید جای دیگر برود، اگر جای دیگر برود پس اینجا بیاید؟ اگر شنیده كسی، بیاید بگوید. اگر بنده جایی برای كسی نامهای دادهام، صحبتی كردهام، مسئلهای گفتهام بیاید بگوید. ابدا یك همچنین مطالبی نیست؛ اتفاقا خلافش هست.
