
جلسه ۷۵۳
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية کیفیت تحقق مقام جمعیّت، در عین کثرت 14/2/1433
جلسه ۷۵۳
4التفات كردید؟ آنوقت در حرفهایشان ـ خلق الله میگویند كه ـ در نامه، برای من نامه مینویسند فلانی آقایان چه میكند. كی؟ شما دارید علامه طهرانی را، علامه قاضی را در ردیف آقای كذایی كه نماز صبحش قضاء نشود به حساب میآورید؟ ها؟ بیدارش نكنند نماز صبحش قضا شده خودش تعریف كرده بود؛ دروغ نمیگفت. همه كاره فلان كس هم بود. بروید تحقیق كنید ببینید دیگر ما نمیگوییم. فوت كرده. همهشان هم فوت كردهاند. چند دفعه هم برای من گفت در طول حیاتش، نه یك دفعه. التفات میكنید؟ همینطوری! كجا ما باید برویم؟ از كی باید تأسی كنیم؟ خیلی راه را گم كردهایم. خیلی عوضی رفتهایم. آن كسی كه بلند میشود خودش در كتابش مینویسد: من تعمم و لم یتحنّک فأصابه داء لا دواء له چرا وقت نماز جماعت تحنك ندارد؟ چرا؟ عمامهاش خراب میشود؟ خب همین است دیگر. بابا حنك بینداز دیگر طوریات نمیشود. آهان! ببینید! این دوربین هم دارد عكس ما را بر میدارد! هان! حالا اصلا درنمیاد! نمیدانم كجایش گذاشتهام! آهان این. این چه اشكال دارد؟ آسمان زمین میآید؟ خب بیاییم دوباره بگذاریم اینجا، آهان، ببندیم، این هم بیاورید اینجا، سرش را هم ببریم تو كه پیدا نشود. قشنگ، خوب. خب، خب اینی كه در كتاب من، این را میخواند، بعد هم در دوربین نگاه میكند میبیند من این كار را نمیكنم به من چه میگوید؟
این دیگر كمترینش است. حالا دیگر بماند كه در حرفهایمان، در مسائلمان، فقط یك محییالدّین بیچاره را پیدا میكنیم هرچه دلمان میخواهد بهش بگوییم. چون بیچاره زور ندارد. چون مرید ندارد، چون تفنگ ندارد. یك محییالدّین بیچاره را پیدا میكنیم، هرچه دلمان خواست میگوییم، یا عرفا را پیدا میكنیم، هرچه دلمان خواست بگوییم. مردم میدانند دیگر. كمكم دارند میفهمند. مردم دیگر دارند میفهمند كه حق را بروند كجا پیدا كنند. صدق را بروند كجا پیدا كنند!
دیگر مولانای بیچاره كه حالا مرده و قبرش هم در قونیه است و هر كثافتی دلمان میخواهد نثارش كنیم. هر امر وقیحی را میخواهیم به او ... ها؟ بعد هم خیال میكنیم با دو تا بیا و برو مسئله حل میشود. نه آقا! همچین خدا درازت میكند یا این دنیا یا آن دنیا كه حالت جا بیاید. خیال نكنی، این خبرها نیست.
