اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية کیفیت تحقق مقام جمعیّت، در عین کثرت 14/2/1433

جلسه ۷۵۳

15
  •  چندی پیش رفته بودیم كرمانشاه. ـ پارسال بود، پیارسال بود، ـ با دو سه تا از این ... یك جایی رفته بودیم كه خلاصه از این عكس علماء و این‌ها خیلی بود و ... یك بنده خدا، از اقوام بود، اقوام مادری، به ما نشان می‌داد: این عكس كیست، جد شماست، این چی است، فلان و این حرفها ... این‌ها را یكی یكی به ما نشان می‌داد و بعد، من همینطور در این عكس‌ها نگاه می‌كردم، دنبال یك عكسی می‌گشتم كه این عكس آقا محمد علی بهبهانی، ـ جدّ مادری ما هم می‌شود از یك طرف ـ ببینم در این‌ها كدام است؟ آخر ایشان معروف به صوفی‌كُش بود! عرفاء را می‌كشت و چندتا از عرفاء را كشت و آن‌هم معصوم‌علی شاه و نمی‌دانم بدلاء و چه و این‌ها. و بالاخره آن آخری ـ بدلاء ـ گفت كه اگر بخواهی مرا بكشی، زودتر از من خودت به گور می‌روی.

  •  گفت ما به این حرفهای تو چیز نمی‌كنیم ...

  •  دستور داد كشتنش، آنوقت خودش رد می‌شد، سقف روی سرش خراب شد! همین آقای بهبهانی، آقای محمد علی بهبهانی. سقف خراب شد و مردم آمدند: آی هوار! رفت به دار فنا، حجه الإسلام ما، برس به فریاد ما! مهدی صاحب زمان!

  •  از این چیزها می‌خواندند و جنازه را تشییع می‌كردند و یكی داشت می‌گذشت، گفت: دیدی گفتم! این جنازه بدلاء روی زمین بود، این را داشتند می‌بردند دفن كنند.

  •  اتفاقا در منزلی بود كه منزل پدربزرگی ما بود، در همانجا دفن شده بود. سنگ قیمتی هم داشت. خیلی سنگه قیمتی بود. می‌گفتند خیلی‌ها آمده‌اند بدزدندش و چكار كنند.

  •  بعد من همینطور داشتم نگاه می‌كردم، گفتم من نمی‌دانم این كی است، چه است. چشمم به یكی افتاد. دیدم به قیافه‌اش می‌آید كه این آدم كش باشد. این یكی می‌آید! دیدم زیرش نوشته: آقا محمد علی بهبهانی!

  •  أی ببین! این مثل این‌كه دل به دل راه دارد! دل به دل راه دارد! گفتم از توی این‌ها به این قیافه می‌آید این چی باشد، این خلاصه قیافه ... دیدم زیرش نوشته بهش می‌آید ماشاءالله! خوب است، این چیز است ...