
جلسه ۷۵۲
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بررسی بعضی تاویلات در ماهیت مثل 13/2/1433
جلسه ۷۵۲
3اما اینكه یك دانه سیب یك روزی تبدیل به دانه پرتقال بشود، نمیشود؛ مگر اینكه یك كارهاییاش بكنند، نمیدانم فرض بكنید كه در این هستههای ملكولی و ژنی و اینهایش بخواهند تاثیر و اینها ایجاد بكنند، كه آن خب یك بحث و یك مسئله دیگری است.
لذا این قضیه به این نكته بر میگردد. افلاطون خب از باب اینكه ایشان از ارباب كشف و شهود بوده، آن حقیقت ربطیه انسان را و همینطور همه موجودات را به آن مبدأ اعلی، آن حقیقت ربطیه را در آن واقع و حقیقت به صورت یك واقعیت جمعی و نقطه وحدت احساس میكرده. ببینید ما میخواهیم اینجا یك بیراهه بزنیم. اگر نظر رفقا تا اینجا باشد مطلب افلاطون را كه نقل كردیم و تایید هم برای مطلبش آوردیم، ولی از اینجا یك خورده خودمان میخواهیم یك خورده شیطونی بكنیم و یك مقداری با نظر افلاطون فاصله بگیریم. در اینجا افلاطون خب ایشان مرد بزرگی بوده، از اهل معنا بوده، و فرق داشته، نحوه تفكرش، با سایر افراد، متفاوت بوده و از آن مقام ذوقی و شهودش برای مرتبه بیان و استدلالش كمك میگرفته. اینها همه به جای خودش محفوظ؛ و صحیح هم هست و واقعیت هم همینطور است. طبیعی است كه هركسی كه از اهل كشف است، نمیتواند آن كشف او در عقل او بیتاثیر باشد. این مسئله محال است. كسی كه یك واقعیتی را دارد میبیند، عقل او هم به تناسب آن واقعیت خارجیه شكل میگیرد. و استدلالی كه میآورد و ترتیب بیان و حجج او، بر اساس شهود خارجی است. چطور یك عقل میتواند بر یك مسیری حركت كند، در حالتی كه قلب او چیز دیگری را مشاهده كرده. چطور میتواند یك عقل، استدلال بر وجود روز كند، در حالتی كه قلب او، دارد مشاهده میكند كه الآن شب است و شب ظلمانی است! این اصلا امكان ندارد. لذا از این نقطه نظر، میتوان بگوییم كه در اعتماد و وثاقتی كه ما میتوانیم نسبت به اهل معنا و دانش پیدا بكنیم، باید به سراغ آنهایی برویم كه صرفا در صدد بیان استدلال عقلی نمیتوانند باشند. همانطوری كه نسبت به مسائل شرع و نسبت به مسائل دین، و راههایی كه شرع در این مورد برای انسان بیان كرده، و راهنماییهایی كه كرده، از باب صادق مصدَّق، در اینجا هم ما نمیتوانیم این مسئله را بیتاثیر در این قضیه بدانیم. گرچه قاعده «نحن معاشر الأنبیاء أُمِرنا أن نكلّم الناس علی قدر عقولهم» ما را نسبت به مطالبی كه از ائمه و از روّات دین بیان میشود، دچار تامل میكند. ولی كلام ائمه اینطور نبوده كه همه در یك سطح باشد. مطالب عالی و راقی كه آن ها برای خواص بیان میكردند، ما میتوانیم به آن مطالب تمسك كنیم و آن مسائل و آن مطالب را به عنوان راهگشا برای كیفیت استدلال و بیان و حجّت قرار بدهیم! بله، مطالب دیگری هم بوده، كه این مطالب در خور فرض بكنید كه مثل اینكه در روایات امام رضا نسبت به نماز صبح و امثال ذلك اینها هست، خب اینها چیزهایی است كه افراد عادی و اینها میآمدند و از حضرت سؤال میكردند و خب آن هم كه از بادیه و پشت خیمه بلند شده آمده یا فرض بكنید فرد بیاطلاع، چگونه ممكن است كه حضرت برای او از اسرار و معانی رقیقه و لطیفه و دقیقه بخواهد مسائلی بیان كند؟! در خور فهمش و در خور شأنش حضرت هم آن مطالب را برای آنها میفرمایند. اینها یك چیزهای طبیعی است. ولی یك عالم و یك فرد مدقّق و محقق، باید به آن مطالب عالیه و راقیه آن بزرگان نگاه و توجه كند، و آنها را به عنوان مطلبی كه میتواند رویش فكر كند و نظر بدهد و روی آن، حساب باز كند، خیلی مسائل هست. خیلی مطالب زیاد است.
