اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون حقیقت وحدت در موجودات و ارتباط آن با عالم تجرد می‌پردازند. ایشان با نقد نگاه‌های سطحی به پدیده‌های مادی، بر این نکته تأکید دارند که کثرت‌های ظاهری در عالم ماده، در مراتب باطنی و تجردی به یک حقیقت واحده بازمی‌گردند. در ادامه، این مبنای فلسفی به تحلیل واقعه عاشورا پیوند می‌خورد؛ به‌گونه‌ای که قیام سیدالشهدا علیه‌السلام نه صرفاً یک کنش سیاسی یا مبارزه با ظلم، بلکه تجلی کامل اسماء و صفات الهی و عینِ حقیقتِ ربوبی دانسته می‌شود. استاد با نقد تفاسیر تقلیل‌گرایانه از نهضت حسینی، بر ضرورت فهم عمیقِ حریت و عبودیت مطلقه در این واقعه تأکید کرده و هشدار می‌دهند که غفلت از این مراتبِ باطنی، انسان را به ورطه شک و انحراف در مسیر بندگی و شناخت اولیاء الهی می‌کشاند.

حقیقت وحدت در هستی و واقعه عاشورا

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون حقیقت وحدت در موجودات و ارتباط آن با عالم تجرد می‌پردازند. ایشان با نقد نگاه‌های سطحی به پدیده‌های مادی، بر این نکته تأکید دارند که کثرت‌های ظاهری در عالم ماده، در مراتب باطنی و تجردی به یک حقیقت واحده بازمی‌گردند. در ادامه، این مبنای فلسفی به تحلیل واقعه عاشورا پیوند می‌خورد؛ به‌گونه‌ای که قیام سیدالشهدا علیه‌السلام نه صرفاً یک کنش سیاسی یا مبارزه با ظلم، بلکه تجلی کامل اسماء و صفات الهی و عینِ حقیقتِ ربوبی دانسته می‌شود. استاد با نقد تفاسیر تقلیل‌گرایانه از نهضت حسینی، بر ضرورت فهم عمیقِ حریت و عبودیت مطلقه در این واقعه تأکید کرده و هشدار می‌دهند که غفلت از این مراتبِ باطنی، انسان را به ورطه شک و انحراف در مسیر بندگی و شناخت اولیاء الهی می‌کشاند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت وحدت در هستی و واقعه عاشورا

19
  • روى این حساب مازیار و بابک خرم‌دین و اینهایى که در برابر خلفاء در ایران قیام کردند هم عاشورا داشتند! گرچه اینها زرتشتى بودند هم این ‌کار را انجام دادند و الآن هم همین‌طور است. فرض کنید اینهایى که در فلسطین با یهودى‌ها مى‌جنگند، الآن هم تمام فلسطین عاشورا و کربلاست! این یک تحلیل است یعنى تحلیلى که فقط یک گروه مظلوم تحت سلطه و تحت یک گروه سلطه‌گر و ظالم قرار مى‌گیرد گرچه این کافر باشد و آن‌هم کافر باشد، از این نقطه‌نظر تفاوتى نمى‌کند.

  • حالا بگذریم از اینکه اگر این گروه در تحت ارتباطات سیاسى ما یک تعارضاتى پیدا کرد، دیگر عاشورا و کربلا آنجا ازبین مى‌رود! چون طبعاً در آن موقع ملاحظات سیاسى غلبه خواهد کرد! حالا ما به این کار نداریم، [منظور] کسانى است که این ملاحظات سیاسى را ندارند و هرجا به هر کیفیتى ظلم و ستم باشد، آنجا را کربلا و عاشورا مى‌دانند، این یک [تحلیل است]!

  • اگر این‌طور بدانیم خیلى اشکال وارد مى‌شود و در این‌صورت دیگر عاشورا را یک عاشورایى که در آن یک حیثیت خاص است درنظر نگرفتیم بلکه فقط عاشورا را از این دیدگاه درنظر گرفتیم که یک گروه مظلومى در تحت سلطۀ یک گروه ظالمى قرار گرفته است! خب ظالم که همیشه هست و مظلوم هم همیشه هست، دیگر چرا اختصاص به امام حسین علیه‌السّلام و آن زمان داشته باشد؟! نه! همیشه بوده است! همیشه ظالم و مظلوم بوده است! خب [قضیۀ عاشورا] روز دهم محرم بوده است حالا یکی هم ممکن است پانزدهم ربیع بشود! حالا آن موقع تابستان بوده است و یک روز هم ممکن است وسط زمستان باشد، تفاوتى ندارد.

  • فرق عاشورا با دیگر جریانان مشابه تاریخی

  • پس این عاشورا، عاشورایى که مى‌گوییم نیست! ما یک عاشورایى را مى‌گوییم که در آن عاشورا مدیریت و تدبیر با امام معصوم است! قضیه این است! اگر در این مسئلۀ گروه تحت ظلم و ستم فقط این ملاک باشد که اسم عاشورا را روی آن بگذاریم، دیگر نباید امام حسین علیه‌السّلام به لشکر حر بن یزید ریاحى آب بدهد! در آنجا باید مبارزه کند. مبارزه به این مى‌گویند که انسان راه نفوذ بر حریف را به هر کیفیت و به هر طریقى ایجاد کند و راه نفوذ حریف به خود را به هر کیفیت مسدود کند؛ سیطره و جلوگیرى از سیطره! این را به هر طریقى ببندد! چرا امام حسین به لشکر حر آب داد؟! وقتى معاویه فرات را بست و حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام باز کرد، چرا حضرت گفت: بیایید آب بخورید؟!1 چرا امیرالمؤمنین وقتى به عمروعاص غلبه کرد او را نکشت؟! چرا؟! این چراها خیلى زیاد است که ما را به این وامى‌دارد که داستان صفین داستانى است که تحت رهبرى یک امام معصوم بوده است! داستان کربلا داستانى است که تحت رهبرى یک امام معصوم بوده است! همان امام معصوم اجازۀ جهاد مشترک را به اباالفضل و حضرت علی‌اکبر علیهما‌السّلام نمى‌دهد!

    1. . بحار الأنوار، ج 44، ص 266.
/ 222