
جلسه ۷۵۱
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية حاصل مطالبی که در بحث مثل افلاطونی تا اینجا گفته شد 29/1/1433
جلسه ۷۵۱
4خب این چیزی است كه ما میفهمیم. اما تا به حال به این مسئله فكر كردهاید كه اگر خدا هم به سیدالشهداء هم نمیگفت انّ لك عند الله لدرجه لا تنالها إلّا بالشّهاده، اگر این را نمیگفت، و هیچ مرتبه و درجهای هم بر این واقعه عاشورا مترتب نمیكرد، امام حسین همین عمل را انجام میداد! این آدم را گیج میكند! كه این چه برداشتی انسان میتواند از عالم وجود داشته باشد، از عالم خلقت داشته باشد، از حقیقت داشته باشد. و این چه نوع خلوص و اخلاص و صداقتی میتواند تحقق پیدا كند در یك شخصی، كه اگر بگویند نه آقا، همین، مقامت همین است. اگر ما باشیم: خب اگر همین است چرا بیاییم اینهمه برای خودمان مصیبت ایجاد كنیم؟ چرا بیاییم اینهمه مصیبت ایجاد كنیم، خب خدا كه میگوید همین است.
آقا شما بروید آن حجره همین حلوا را میدهند، اگر بلند شوید بروید كوه خضر، بالای كوه خضر هست برداشتند چقدر خرج كردند، معلوم نیست اصل و نسب دارد، هی یك چرت و پرتی آن بالا درست كردهاند خلق الله میروند آن بالا فرض كنید خضر را زیارت كنند! درست شد؟ كوه خضر هم بالا این حلوا را میدهند، خب مگر آدم دیوانه است؟ بیا دو قدم راه دیگر! دو قدم راه برو حلوا را آنجا بخور دیگر، رفتن آنجا ندارد.
بلند شویم از اینجا بلند شویم برویم نمیدانم یك ساعت و بالای كوه و سرما و هزارتا خطر را به خود بخریم كه چی؟ دو قاشق حلوا بخوریم؟ صد سال نخواستیم! بیا همینجا ...
خدا به امام حسین دارد میگوید كه من یك درجه، یك ثواب، بر این كارت در روز عاشورا نمیدهم. تكلیف خودت میخواهی انجام بده، میخواهی انجام نده. مسئله این است. باشی در مدینه همین است، امامی. قیام كنی و بروی برای از بین برد و برچیدن بساط یزید و ظلم و خدعه و كلك و نیرنگ و دروغ و حقه بازی و ـ هرچی خوبان همه دارند، بعضیها به تنها دارند ـ درست شد؟ این هم چی است، این فرض كنید برش مترتب ... امام حسین چكار میكرد؟ مینشست در مدینه یا حركت میكرد؟ مرحوم آقا میفرمودند همین عمل را بدون یك سر سوزن انجام میداد!! این چه برداشتی است؟ میتوانیم اصلا راجع به این قضیه فكر كنیم! بروید اصلا فكر كنید. حالا مگر قرار است همهاش را ما بگوییم؟ بروید فكر كنید كه باید شخص چه چیزی را در ذهنش تصور كند؟ چه چیزی را تصور كند كه حتی اگر خدا بگوید آقا این قضیه برای تو پاداش ندارد، همین، همینی كه الآن هستی، همین هم خواهی بود. این لیستنقذ عبادك، این است قضیه! این عبارت و بذل فیك مهجته، لیستنقذ عبادك من عباده الشیطان، این لیستنقذ جوابش این است. كه مسئله، مسئله درجه نبود! مسئله، مسئله مقامات نبود. اینها یك چیزهاییست كه خدا داد. و خب خدا خودش میداند كه چه بدهد. مسئله این بود كه یك حیثیتی، یك رحمتی، یك السلام علیك یا رحمة الله الواسعه، كه درباره ... و باب نجات الأمه، كه درباره امام حسین علیه السلام داریم این است. یعنی خدا وقتی كه برای بندگان خودش راه هدایت میكند، چه درجهای برای خودش قرار میدهد؟ درجه ندارد دیگر! خدا كه دیگر درجه ندارد. یعنی خدا بالاتر میرود؟ مثلا اگر خدایا تو كه خلاصه به این بندگانت رحمت میكنی، امید است كه به مقام محمود برسی! گفت بابا ما حامدش را نخواستیم، چه برسد به محمودش! حامد و محمودش و اینها مال مظاهر ماست! آنی كه من هستم، حقیقه الأشیاء است! و حقیقه الأشیاء كه دیگر نه حامد میخواهد، نه محمود میخواهد، نه فرض كنید حمید میخواهد، نه أحمد میخواهد! هیچی نمیخواهد! حقیقه الحمد وقتی كه من هستم، آن حقیقه الحمد دیگر آن اوصاف و صفات خارجی از من تراوش میكند. من خودم به چیزی نمیرسم. درست؟ خب وقتی اینطور هست، پس بنا بر این، چرا امام حسین نباشد؟ چرا امام حسین نباشد؟ اینجاست كه همه انبیاء از آدم تا روز قیامت دستشان باید به دست امام حسین باشد، همین است! این مسئله است. تمام ما سوی الله، باید دست توسل و التجاءشان به این سمت باشد. یعنی همان حقیقت ربوبی، همان، وقتی آقا میفرمایند روز عاشورا روز تجلی همه اسماء و صفات است، یك خورده بیاییم بهش فكر كنیم چی منظورشان است؟ همان حقیقت ربوبی در روز عاشورا تجلی كرده! مقام محمود چی است؟! انّ لك عند الله لدرجه لا تنالها إلّا بالشّهاده، چی است؟ هست اینجا، نه اینكه نیست، اما عمیقتر است قضیه! قضیه عمیقتر است. عمقش یعنی این. یعنی همان نفس حقیقت ربوبی تجلی كرده! آنوقت این كربلا میشود مثل بقیه كربلاها؟! كربلای هویزه، كربلای نمیدانم چی، كربلای تهران، كربلای مشهد، كربلای كالیفورنیا! آن كه نمیشود دیگر! كربلای استرالیا! بالاخره همه جا كربلاست دیگر! كربلای فلسطین! كربلای غزه! توجه میفرمائید؟!
