
جلسه ۷۵۱
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية حاصل مطالبی که در بحث مثل افلاطونی تا اینجا گفته شد 29/1/1433
جلسه ۷۵۱
17بله، از آنجایی كه قضیه عاشورا یك سمبل است، و همه باید خودشان را نسبت به آن نزدیك كنند، و از آن باید الگو بگیرند! از این نقطه نظر میتوانیم بگوییم كه در هر صحنهای از صحنههای دنیا كه در آنجا حقی میخواهد إماته بشود، و باطلی میخواهد إحیا بشود، ویا خونی ریخته بشود، این یك سمبل است، یك نشانهای از عاشورا هم در آنجا هست. چرا كه عاشورا یك قضیه شخصیه است. قضیه مصداقیه است. یك قضیه كلی است، كه این قضیه كلی ذو مراتبٍ. مرتبه أعلای آن همان است كه خودش اتفاق افتاده، مراتب پایینش دیگر ... شما در زندگی خودتان هم عاشورا و كربلا هم دارید. به زنتان زور بگویید، شما شدید جزو دسته یزید. حق بگویید، میروید دسته امام حسین. این كه چیز مهمی نیست. یعنی انسان باید همین واقعه را، حریت و آزادی را همیشه باید انسان حفظ بكند! همیشه انسان باید حر باشد. همیشه باید آزاد باشد. در ارتباط با رفیقش باید حر باشد. در ارتباط با شریكش باید حر باشد. همه آن ملاحظات را باید داشته باشد.
امام حسین چگونه بود؟ با رفقایش رفیق بود. واقعا رفیق بود. مینشست با حبیب بن مظاهر، با هم روی خاك غذا میخوردند، آبگوشت میخوردند! داشت میگذشت، دید نشسته حضرت، گفت: بیا بنشین بابا! مینشست، نمیدانم از اسب پیاده میشد، مینشست. همان وقتی كه آمده بود مدینه.
یا فرض بكنید كه در مكه، حضرت حركت میكرد میدید یك فقیری نشسته خوشش میآمد از حضرت، داریم كه حضرت در آنجا مینشست و با او غذا میخورد. امام حسن را نگاه میكنید میبینید كه اینها با مردم همینطور بودند. خودشان را نمیگرفتند. دم و دستگاه برای خودشان درست نمیكردند. بیا و برو و وقت بگیر و نمیدانم بالا و پایینت را بگرد و از این مسائل و این چیزها نبوده. در آن قضایا نبوده و چیزهایی كه ما داریم خودمان به خودمان اضافه میكنیم و هی خودمان را بگیریم و هی فلان كنیم. مسخره بازیهای مهوّع. تهوّع آور واقعا! بعد هم خودمان میگوییم امام حسین، امام حسین، امام حسین. كجا امام حسین اینطور بوده. كجا امام حسن اینطوری بوده، كجا امام سجاد اینطوری بودند، وضعشان به اصطلاح اینطور بوده و فلان. خلاصه علی كلّ حال، این مسائلی است كه خب در اینجا بایستی كه مورد توجه قرار بگیرد.
