اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية حاصل مطالبی که در بحث مثل افلاطونی تا اینجا گفته شد 29/1/1433

جلسه ۷۵۱

16
  •  اگر اینطور بدانیم، خب خیلی اشكال وارد می‌شود. در این صورت ما دیگر عاشورا را، یك عاشورایی كه در آن یك حیثیت خاص است در نظر نگرفتیم، فقط عاشورا را از این دیدگاه در نظر گرفتیم كه یك گروه مظلومی در تحت سلطه یك گروه ظالمی قرار گرفته. خب ظالم هم همیشه هست و مظلوم هم همیشه هست، دیگر چرا اختصاص به امام حسین داشته باشد؟! چرا اختصاص به آن زمان داشته باشد؟ نه، همیشه بوده، ظالم بوده، همیشه مظلوم بوده. و خب آن روز روزِ دهم محرم بوده، حالا یك خورده هم ممكن است فرض كنید كه بشود پانزدهم ربیع.

  •  حالا آن موقع تابستان بوده، یك روز هم ممكن است بشود وسط زمستان. تفاوتی ندارد.

  •  پس این عاشورا، آن عاشورایی كه می‌گوییم نیست! یك عاشورایی می‌گوییم كه در آن عاشورا، مدیریت و تدبیر، با امام معصوم است! التفات كردید؟! این است قضیه. اگر در این مسئله گروه تحت ظلم و ستم، فقط این ملاك باشد كه اسم عاشورا را در آن بگذاریم، دیگر نباید امام حسین به لشكر حر بن یزید ریاحی آب بدهد. باید در آنجا چكار كند؟ مبارزه كند دیگر. مبارزه به چی می‌گویند؟ مبارزه به همین می‌گویند دیگر. كه انسان راه نفوذ بر حریف را به هر كیفیت و به هر طریقی ایجاد كند، و راه نفوذ حریف به خود را به هر كیفیت مسدود كند. این را می‌گویند چه؟ مبارزه. سیطره و جلوگیری از سیطره. این را به هر طریقی ببندیم. چرا امام حسین به لشكر حر آب داد؟ چرا أمیرالمؤمنین وقتی كه معاویه سد را بست، فرات را بست، حضرت باز كرد، گفتند بیایید آب بخورید؟ چرا أمیرالمؤمنین وقتی به عمروعاص غلبه كرد او را نكشت؟ چرا؟ این چراها خیلی زیاد است كه ما را به این وا می‌دارد كه داستان صفین داستانی است كه تحت رهبری یك امام معصوم بوده. داستان كربلا داستانی است كه تحت رهبری یك امام معصوم بوده! درست شد؟ همان امام معصوم بلند می‌شود و اجازه جهاد مشترك به اباالفضل و حضرت علی اكبر را نمی‌دهد! حضرت اباالفضل و حضرت علی اكبر در صبح روز عاشورا تصمیم داشتند كه نگذارند یكی از اصحاب بیایند بیرون. گفتند هر دوی ما با هم می‌رویم، ـ حالا كس دیگر هم خواست بیاید، بیاید ـ مجتمعا، بدون این‌كه جدا شویم، هر دوی ما می‌رویم بساط این‌ها را برمی‌داریم. یك مشت جوجه افتاده‌اند به ما، می‌خواهند ما را فرض بكنید كه چكار بكنند! و این كار هم از آنها بر می‌آمد. كه خلاصه بروند و بزنند و خلاصه قضیه را تمام كنند. همان كاری كه پدرشان می‌كرد دیگر، امیرالمؤمنین چكار می‌كرد؟ وقتی یك تنه می‌رفت، همه را به هم می‌مالاند و می‌رفت دیگر! برویم این كار را بكنیم. چرا امام حسین اجازه نداد، گفت نه، بایستید؟ قضیه چی بوده؟ چه مسئله‌ای به اصطلاح در كار بوده؟ و ما از این چیزها خیلی می‌بینیم در روز عاشورا، كه قضیه عاشورا را از یك مبارزه عادی جدا می‌كند. خودِ لشكر امام حسین می‌توانستند با افراد و اصحاب بلند شوند و بیایند و یك حمله بكنند و بگیرند و آن شریعه را ببندند و می‌توانستند این كار را بكنند و نگذارند كسی آب بخورد و این حرفها. می‌توانستند این كار را بكنند. چرا حضرت این كار را نكردند؟! تنها نگرانی ابن زیاد و عمر سعد و این‌ها وجود حضرت اباالفضل بود! گفتم وقتی كه حضرت كشته شد هلهله به پا شد و گفتند كار حسین دیگر تمام شد. وقتی كه چیز شد می‌توانستند این كار را بكنند. این‌ها چیزهاییست كه به اصطلاح واقعیت‌های دیگری برای انسان كشف می‌كند. یك قضایای دیگری برای انسان كشف می‌كند. كه مسئله، فقط یك مسئله كشته شدن نبوده. یك قضیه‌ای بوده كه خیلی بالاتر از این مسائل بوده، خیلی عمیق‌تر بوده و آن روح حریت و این‌ها بوده در این قضیه! اگر امام حسین منظورش یار و یاركشی بود، چرا شب عاشورا به همه گفت كه بروید؟ من بیعتم را برداشتم؟! الآن كدام یك از این صحنه‌هایی كه شما این صحنه‌ها را عاشورا می‌نامید، ـ عاشورای استرالیا، عاشورای افریقا، عاشورای غزه، عاشورای كجا، ـ این مطلب بوده كه به افراد بگویند بروید؟ آیا شما سراغ دارید؟ در این مطالبی كه شما تا به حال شنیدید و ما شنیدیم، موردی بوده كه حاكم، و فرمانده آن، به همه بگوید شما بروید، اینها فقط به منِ تنها كار دارند؟! اگر شنیدید، به من هم بشنوانید اظلاع دهید. یا نه، همه در هر كجای دنیا، با چنگ و دندان به هر وسیله خواستند كه غلبه كنند. با چنگ و دندان غلبه كنند، ولی تقدیر خدا جور دیگری رقم زده. هان؟ ما می‌خواهیم تدبیر خود را غالب كنیم بر تقدیر خدا. تقدیر خدا را زیر مجموعه خودمان در بیاوریم. خدا می‌گوید چه؟ ما این یك قلم جنس را نداریم در كارمان. اگر تدبیر تو با تقدیر من مخالف افتاد، آنی كه غلبه می‌كند تقدیر من است نه تدبیر تو. بنشین سر جایت، مواظب مقام عبودیتت هم باش، پایت هم در كفش مای خدا نكن! تقدیر من بر تدبیر تو چی است؟ غلبه می‌كند. از اولی كه تا به حال خلق كرده‌ام تا الآن، یك مورد هم نشده كه تقدیر من بر تدبیری مغلوب بشود. تا به حال اتفاق نیفتاده برای تو هم اتفاق نخواهد افتاد. صحبت در این است. ولی در قضیه عاشورا امام حسین به برادرش ـ شوخی هم نمی‌كند ـ اباالفضل هم می‌گوید برو. به علی اكبر هم می‌گوید برو. این چه داستانی است؟! مسئله این فقط مسئله یك ظلم عادی و یك خون ریختن عادی و یك صحنه عادی بوده؟ چی بوده؟ یا نشان دادن یك عظمت لا یتناهی، و یك عزّت لایتناهی، و یك تسلیم عبودیت محضه، در قبال معبودیت مطلقه. آنجا بوده. درست شد؟ اگر این معنا را برای عاشورا فرض بكنیم، آنوقت دیگر كلّ أرض كربلا نخواهد بود، و كلّ یوم عاشورا نخواهد بود.