
جلسه ۷۵۱
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية حاصل مطالبی که در بحث مثل افلاطونی تا اینجا گفته شد 29/1/1433
جلسه ۷۵۱
14پس بنا بر این در اینجا هم خدا این مثالها را دارد برای ما بیان میكند. یعنی همین مبانی فلسفی شما میبینید در قرآن است. منتها حالا در آنجا میآیند حمل میكنند كه الله یتوفی و الله آمر بالتوفی! امر میكند! مثل اینكه یك پادشاهی نشسته امر میكند: ببرید، بگیرید، بزنید! خودش نشستهها! نشسته و به خلق الله می گوید برو لنگش كن! برو نمیدانم بزن!
این امر میكند، او كه خودش بلند نمیشود برود! خب مهمان است دیگر! خب نمیشود او چیز كند!
این هم چی؟ این هم همینطور. خدا امر میكند به ملائكه. هیچ كار نمیكند. خدا كه نمیآید جان بگیرد! خدا كه از آن بالا نمیآید در این اتاق، اتاقی كه نشستهاند اینها دارند در سرشان میزنند، بیاید جان مرده را بگیرد. خدا امر میكند. خب این را همه افرادی كه هیچ حظ و نصیبی ندارند هم اینطوری بلدند معنا كنند! یا ملك الموت این حكم یك حاكمی را دارد كه به سربازان خودش امر میكند. اینهایی كه من میگویم شوخی نمیكنم! من با بسیاری از بزرگان و علماء در بلاد كه صحبت میكردم اینطور این آیات را تفسیر میكردند. اینی كه میگویم باید عرفان و فلسفه خواند، برای این است. كه ما یك معنایی را كه یك دهاتی هم یك همچنین معنایی نمیكند نیاییم به معنای قرآن و به كلام وحی بخواهیم یك همچنین چیزهایی بچسبانیم! میگویم پس فرق بین توفی الله و توفی ملائكه چیست؟ میگوید: خب معلوم است خداوند امر میكند، آنها میآیند در پرونده نگاه میكنند صبح ...!
گفتم: ا پس از خواب بلند میشوند، اول میآیند نمازشان را میخوانند، بعد میآیند زیر متكاشان میبینند به اصطلاح خدا كاغذ چی گذاشته! این را در میآورند، برو امروز جان این را بگیر، فردا جان این را بگیر، پس فردا، اینطوری است؟
ـ باید همینطور باشد! همینطوری باید باشد!
نمیدانم گریه كنم به حال تو یا بخندم! این چیز است. مثل آن آقایی كه میگفت والسماء بنیناها بأیدٍ. أید در اینجا ظهور در أید دارد. حالا این أیدش انقدر است، آن أید خدا نمیدانم چقدر است! بله! آن أید كه دست خدا، دست خدا، این نیم متر است، مال خدا كهكشان است!
