
جلسه ۷۵۱
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية حاصل مطالبی که در بحث مثل افلاطونی تا اینجا گفته شد 29/1/1433
جلسه ۷۵۱
11به جای اینكه در شب عاشورا بیاید در مقابل حضرت تیغ و شمشیر بكشد، میآمد اینطرف. حر آمد. زهیر بن قین چی؟ اون آمد. آن جنبه خودش را تربیت كرده بود، یك پوششی قرار داده بود، حضرت آن پوشش را برداشت و چی؟ و میبینید كه آمد. اینها همه به آن جهت وحدت آمدند و خودشان را وارد در صفّ وحدت كردند. صفی كه صف جدا بود.
خب این مسئله در نسبتِ به قضیه مثل افلاطونی من خیال میكنم تا اینجا دیگر مطلب، این روشن شده باشد. حالا كتاب را میخوانیم. به اصطلاح این چند خطی را كه تا دمِ چیز دوم است:
وحاصلها أن جمیع المادیات و الزمانیات و إن کانت فی نفسها، و بقیاس بعضها إلی بعض مفتقره إلی الأمکنه و الأزمنه و الأوضاع الموجبه الحجاب بعضها عن بعض. كه این مسائل مادی و این ظهورات مادی خودش موجب تفرقه است و موجب جدا كردن و جدا شدن است.
لکن بالقیاسه إلی إحاطه علم اللَه علیها، بالقیاس به احاطه علم خدا، یعنی اینكه همه در زیرِ چتر علم الهی قرار دارند به واسطه اسماء و صفات او علماً إشراقیاً شهودیاً كه این علم، عبارت از یك علم اشراقی است، یعنی به واسطه افاضه و اضافه اشراقی، آنها در تحت علم الهی قرار گرفتند، نه اینكه آنها یك موجودات خارجی باشند، خدا بر آنها اطلاع داشته باشند. نه، آن جنبه وحدت را در اینجا لحاظ نمیكند.
وانکشافا تامّاً وجودیاً اینها فی درجه واحده من الشهود و الوجود. در یك درجه از شهود و در یك درجه از وجود قرار دارند. یعنی در یك درجه از ربط قرار دارند. یك ریسمان بین خدا و بین همه این موجودات برقرار است. نه اینكه هركس یك ریسمانِ جدا، جدا، جدا داشته باشد و این ریسمان با آن ریسمان تفاوت داشته باشد.
لا سبق لبعضها علی بعض من هذه الحیثیه از نقطه نظر این حیثیت سبقتی یكی بر دیگری ندارد. همه در یك لحظه دهری همه نشأت پیدا كردهاند. فلا تجدد و لا زوال. نه تجددی برای آنها حاصل خواهد شد و نه زوال و نه حدوثی. فی.... لدی الحق الأول. در این كیفیت حضور اول و آخر ندارد. وقتی كه شما این كتاب را میخواهید در كتابخانهتان بگذارید، این اول و آخر ندارد كه اول صفحه اول این كتاب میرود در كتابخانه، بعدا صفحه دوم ... نه! خودِ این كتاب دارای صفحات اول و دوم هست، ولی وقتی این كتاب را شما فرض بكنید كه در كتابخانه گذاشتید، همه با هم این در كتابخانه میرود. توجه كردید؟ این موجودات هم لدی الحق الأول به این حیثیت است. همه این موجودات به یك عنایت الهی خلق شده! منتها خودِ آنها رتبه اول و دوم دارند. خودشان در رتبه خودشان اول و دوم دارند، اما نه اینكه ... الآن من دستم را میگذارم اینجا. خب، اول كدام یك از انگشتانم آمد روی زمین؟ هان؟ همه با هم آمدند دیگر. نگاه كنید، آهان! این پنج انگشت گذاشتم، هیچكدام بر دیگری تقدم و تأخر ندارند. ولی اگر بخواهید از اینطرف به اینجا بشمارید، این میشود مقدم بر این، این میشود مقدم بر این، سومی مقدم بر چهار، چهارمی مقدم بر پنج. خودش با هم در وضع فرق میكند. ولی از نقطه نظر تعلق اراده چی است؟ یكی است. درست شد؟ این خیلی مثال ساده برایتان زدم كه این تعلق اراده، اول و دوم دارد، اما خودِ از نقطه نظر انتسابش به مرید چی است؟ هیچ فرق نمیكند، آخری مثل اول است، اولی مثل وسط است، وسطی مثل آخر است. پس بنابراین اراده متعدد نشد. مراد متعدد است. ولی مرید واحد است. اراده او هم اراده واحد خواهد بود. بله. فلا افتقار لها فی هذه الشهود احتیاجی دیگر نیست برای آن در این شهود، برای این عرض میشود كه برای خلق این اشیاء به استعداد هیولانی كه اینها مستعدّ باشند، خدا نیاز به استعداد ندارد و اوضاع جسمانیه. اصلا اوضاع و استعدادات را او ایجاد میكند، نه این كه اینها ...
