
جلسه ۷۵۱
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية حاصل مطالبی که در بحث مثل افلاطونی تا اینجا گفته شد 29/1/1433
جلسه ۷۵۱
6تمام دنیا، سی هزار نفر آمدند، حضرت اصلا میگوید سه میلیارد بیایید جلو. ده میلیاردش بكنید، بیاید! وقتی من از این بدنم گذشتم، حالا چه یك نفر جلویم باشد، دستم را ببندید گردنم را بزنید، چه سه میلیارد باشد، هر دو چی؟ یكی است! به تقابل چیز ندارد. حالا جمعیت زیاد كنید خودتان را خسته كردهاید. خودتان را خسته كردهاید. این حرّیت، كه حرّیت ربوبی است، این حق، كه حق ربوبی است، این رحمت، كه رحمتِ ربوبی است ... هرچه ربوبی میخواهید، این در روز عاشورا آمد چی؟ تجلی پیدا كرد. این قضیه. لذا بزرگان، اولیاء و عرفاء الهی كه وقتی به قضیه عاشورا نگاه میكنند، اشك از چشمشان در میآید، اینها را میبینند. نه تیر خوردن و ... تیر خوردن را نمیبینند، اینها را میبینند. و میشود مگر كسی درك بكند و اشك از چشمش نیاید؟ مرحوم آقا در آن صحبتشان كه دارند و رفقا باید شنیده باشند در آن جلساتی كه با یكی از رفقا و دوستان داشتند راجع به سیر و سلوك، میفرمایند یعنی تا این حد؟ تا این حد یك نفر میآید جلو كه زن و بچه خودش را فدای ما كند؟! تا این حد؟ اصلا قابل تصور نیست. یعنی ما نمیفهمیم. ما كه در اینجا نشستیم یك محدودیتی داریم. یك محدودیتی داریم در رحمت و عطوفت. یك محدودیتی داریم در تصور و ادراك. آن محدودیت نمیگذارد. به خاطر همین محدودیت است كه ما به كار اولیاء خدا اشكال میكنیم، به خاطر محدودیت خودمان است، نه به خاطر اشكال در آنها. درست؟ این كه میگوییم كسی كه شك در كار اولیاء خدا بكند، آن شك به نفس خودِ تو بر میگردد. چون تو ناقصی شك میكنی. اگر آدم ناقص نباشد، دركش برود بالا دیگر شك نمیكند.
وقتی امام صادق میفرمایند كه برو در تنور، من بخواهم شك كنم، این شك به امام صادق بر میگردد یا به من بر میگردد؟ او كه امام است! امام كه شك ندارد! این شك به من بر میگردد، من ناقصم. من میآیم بالا، شك نمیكنم. آن خراسانی، اینجا بود، كوتوله، یك سانت بود، چكار میكرد؟ شك میكرد! همهشان را نمیگویم بابا! خراسانیها را! حالا بگوییم، میگویند منظورمان فلانی است! گفته خراسانی ولی منظورمان یكی دیگه است! حالا هرچه میخواهند بگویند. گفت هرچه بگوییم مثل اینكه ...
