اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية حاصل مطالبی که در بحث مثل افلاطونی تا اینجا گفته شد 29/1/1433

نسخه عربی

جلسه ۷۵۱

1
  • حاصل مطالبی كه در بحث مثل افلاطونی تا اینجا گفته شد

  • أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  حاصل مطالبی كه در بحث مثل افلاطونی گفته شد این بود كه تمام موجودات، از نقطه نظر حیثیت مادی، با حیثیت مجرّدی خودشان، خیلی تنافی ندارند. و آن‌چه كه برای اذهان عامی ما موجب شبهه و اشكال در این قضیه می‌شود این است كه ما، بین موجود مادّی و بین موجود ملكوتی و مجرّد، افتراق قائل هستیم. بعد این قضیه باعث می‌شود كه نتوانیم بین این دو یك خط ارتباطی ایجاد كنیم. این خط ارتباط، ارتباطی است كه افراد مادّی را به آن افراد و شخصیت‌های مجرده ربط می‌دهد و فاصله را از میان بر می‌دارد! اما آن‌چه كه دانستنش برای ما در درجه اول اهمیت قرار دارد این است كه ما باید بدانیم كه مسئله وحدت و این، فقط اختصاص به حقائق مادیه ندارد. در مسئله حقائق مادّیه، خب طبعا آن موجودات، دارای خصوصیات وحدانی می‌شوند و از یك دیگر تمایز پیدا می‌كنند. ولی در مسئله تجرد و مجرد و اشیاء مجرده، این قضیه كم‌كم به یك حالت وحدتی تنازل پیدا می‌كند. برای درك بهتر این مسئله، به خودِ صفات شخصیه انسان و افعال خارجی منبعثه از این صفات ما به آن‌ها می‌توانیم اشاره كنیم.

  •  ببینید هر شخصی در وجود خارجی خودش یك حقیقت وحدانی است كه آن حقیقت وحدانی ارتباطی با حقیقت دیگر ندارد. با تشخص دیگر ارتباطی ندارد. زید خارجی با عمرو خارجی دو فرد خارجی است و هر دو دارای دو شكل و دو وزن و دو آثار مادّی خارجی است. ولی از این مرتبه كه ما به یك مرتبه عمیق‌تر كه عبارت است از صفات و امثال ذلك برویم، می‌بینیم یك جنبه اشتراك قوی‌تری بین زید و بین عمرو وجود دارد و آن عبارت است از اوصاف و ملكاتی كه آن‌ها دارند. می‌بینیم این بخشنده است، آن هم بخشنده است. این بخیل نیست، آن‌هم بخیل نیست. یعنی دو صفت بخشندگی در میان این دو وجود دارد كه این دو صفت بخشندگی حكایت از یك مسئله و یك ظهور خارجی را می‌كند. در ظهور خارجی، این می‌شود حاتم طائی و بذل و بخشش و جود، كاملا محسوس است. درست شد؟ اما آن جهتی كه در ظهور خارجی مورد لحاظ قرار می‌گیرد، برای ما قابل رؤیت نیست. ما آن نفس ظهور را داریم می‌بینیم كه دست در جیب می‌كند و فرض بكنید كه اعطاء می‌كند. یا یك شخصی فرض بكنید حالتش را ... این حالت خارجی را كه ما می‌بینیم با آن حالت خارجی كه مشابه با حاتم طائی ـ چون افرادی در آن زمان غیر از حاتم طائی هم بودند كه معروف بودند به جود و سخاء و این‌ها. فقط او نبود. بعضی موقع‌ها در مقام مقایسه می‌آوردند، ذكر می‌كردند، آن آثار خارجی را می‌آوردند در مقام مقایسه قرار می‌دادند. مثلا فرض بكنید كه در آن موقع چیز بودند. مثلا فرض كنید كه امام حسن علیه السلام از نظر جود و این‌ها در كل مدینه و حتی سایر جاها معروف بوده حضرت به جود و بخشش. ولی افراد دیگری هم بودند كه مثلا وقتی می‌نشستند در مقام مقایسه با امام مجتبی قرار می‌دادند، كه آیا امام حسن اجود است یا او اجود است. كدام یك. و بعد خصوصیاتشان را می‌آمدند ذكر می‌كردند. این خصوصیاتی كه چند نفر در این شخص به جود معروف هستند، به بخشش معروف هستند، این خصوصیات را از كیفیت آن ظهور خارجی تشخیص می‌دادند؛ كه این الآن ظهور خارجی‌اش كم است یا زیاد است. مقدارش كم است یا مقدارش زیاد است. آثارش به چه نحوه است؟ در چه خصوصیاتی؟ آیا در وفاء بخشنده است؟ یا اینكه در حالت ضیق و مضیقه و صعوبت هم باز این بخشندگی را حفظ می‌كند؟ درست شد؟ این از آنجا پی به یك صفت داخلی و باطنی برده می‌شود. چون كسی نمی‌آید معیار را خودِ كمی و زیادی قرار بدهد. خودِ زیادی درهم و دینار قرار بدهد. آن معیار عبارت است از آن حالت نفسانی كه ظهور خارجی در موارد مختلف و در كمیات مختلف ممكن است از حسب كمیت و كیفیت حكایت از آن كیفیت و كمیت بكند. اما وقتی كه شما نگاه بكنید، می‌بینید كه آن حیثیت جود و بخشندگی، آن حیثیت دیگر دو تا نیست. یك حقیقت واحده است. الآن ظهوری كه در خارج است دو تاست. این الآن صد درهم اعطاء می‌كند. آن شخصی كه در فلان محله است پنجاه دینار اعطاء می‌كند. اولا درهم و دینار تفاوت می‌كند. دوما كمیتش در اینجا متفاوت است. آن فرض بكنید كه در این وضعیت اعطاء می‌كند، این در یك وضعیت دیگر اعطاء می‌كند. باز می‌بینید ظهور خارجی تفاوت می‌كند. یعنی وقتی قضیه در مسئله مادیت مطرح می‌شود، ما كاملا این تفرقه را احساس می‌كنیم كه بین اشیاء خارجی و ظهورات خارجی، این تفرقه وجود دارد و قابل برای وحدت، حتی اگر یك نفر در چند ثانیه متوالی دو مرتبه اعطاء بكند، باز ما این دوئیت را در اینجا درك می‌كنیم، گرچه از شخص واحد باشد و به مقدار واحد باشد و به شخص واحد باشد. همه این‌ها وجود تفرقه را اعطاء می‌كند. اما وقتی كه برویم در آن كیفیت بخشش، می‌بینیم آن كیفیت صفت نفسانی، این دوئیت ندارد. همان حالتی كه، همان حالت! همان حالتی كه در این شخص هست كه او را وادار می‌كند برای اعطاء، نفس همین حالت در این شخص هست كه او را وادار می‌كند و مجبور برای اعطاء می‌كند. آن جا این احساس را ـ نمی‌خواهم بگویم باز در آنجا این جنبه دوئیت به طور كل از بین می‌رود و هیچ چیزی باقی نمی‌ماند، نه! باز در آنجا، شما یك تفرقه‌ای را می‌بینید. بخشش، حالت جود و سخاء در زید، حالت جود و سخاء در عمرو، باز این دو حالت را احساس می‌كنید، ولی آن نفس و كیفیت آن حالت را اگر دقت كنید می‌بینید یكی است. خود آن حالت یكی است. آن حالت یكی است در دو شخص تقسیم شده. به دو مصداق ظهور پیدا كرده. یك مصداقش شده زید، یك مصداقش در اینجا شده عمرو. با این كه اینجا هر دو صفات نفسانی است. هر دو از ملكات نفسانی است. ولی در آن موقعِ حالت تجرد، ترسیم و تصور وحدت خیلی راحت تر است. كه ما این وحدت را بتوانیم ترسیم كنیم كه چطور این وحدت در دو مصداق در اینجا ظهور پیدا كرده، یكی مصداق زید است، یكی هم مصداق عمرو است.