اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۵۰

8
  •  و می‌دانستند. این كه حالا بگوییم سنی‌ها و افراد بی‌دین می‌گویند این چرت و پرت‌ها چی است اگر می‌دانست چرا می‌خورد، ما شیعه‌ها كه اقلا می‌دانیم. ما حالا به آن‌ها نگاه نمی‌كنیم و حوصله استدلال با آن‌ها را هم نداریم. درست شد؟ ولی شیعه كه می‌داند كه این‌ها ائمه دیگر می‌دانستند. ما كه دیگر می‌دانیم. خودش می‌داند این سم است، ولی می‌داند تقدیر خدا در این است! تمام شد! تمام شد! این می‌شود فرهنگ، فرهنگ شیعه!! خودش می‌داند برود كربلا، این مسائل پیش می‌آید، ولی تقدیر خدا این است، امام حسین به جای رفتن به مكه، چرا به یمن نرفت؟! كه مورد حمایت آن افراد قرار بگیرد؟ چرا نرفت؟ هنوز كه دستور بگیر و ببند و این‌ها كه نیامده بود. یكی دو ماه بعد دیگر این قضایا اتفاق افتاد دیگر. چرا؟ چون امام حسین می‌دانست این مسیر این است. انّ الله شاء أن یراك قتیلًا! خب، این‌ها را برای چه می‌بری؟ إنّ الله شاء أن یراهنّ سبایاً!

  •  امام زین العابدین چه؟ آن هم همینطور. امام باقر چه؟ امام رضا مگر به اباصلت نفرمود وقتی دیدی عبا به سرم هست، بدان این كار خودش را كرده با من صحبت نكن؟ مگر همین امام رضا نگفت؟ با پای خودش مأمون مردتیكه لعنت الله علیه: بلند شو بیا اینجا از این انگور ـ حضرت هم انگور خیلی دوست داشتند. از میوه‌ها انگور بیشتر از بقیه دوست داشته. ـ از این انگورها برای ما آورده‌اند، تازگی من دیده‌ام و فلان ...

  •  یك نگاهی دارد به او می‌كنند: خودتی! یك نگاهی حضرت دارند به او می‌كنند، در آن نگاه: داری به من انگور تعارف می‌كنی؟ ها؟

  •   ـ نه! باید بخوری!

  •  تا می‌خواهند حضرت آن را بردارند:

  •   ـ نه نه! این خوشه، این بهترینش را من انتخاب كرده‌ام!

  •  پدر سوخته رفته لابد آن كه درشت‌ترین است را گذاشته بوده آن رو و" من این را برایتان انتخاب كرده‌ام!"

  •  بعد حضرت دو سه تا می‌خورند: