اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۵۰

2
  •  یك وقت آن اوائلِ حدود سی سال پیش تقریبا. آن موقع‌ها. من یك مجلسی بودم، یك بنده خدایی بود، افراد عادی هم بود. كت و شلواری بود. در آن مجلس بود و خب این شخص در زمان شاه زندان رفته بود و یك مدتی زندان بود و آنجا هم خب طبعا نان و حلوا كه نمی‌دهند! مسئله و شرائط زندان با بیرون زندان متفاوت است دیگر راجع به شخصی كه آن شخص الآن فوت كرده صحبت شد و آن هم كت و شلواری بود و آدم خوبی بود، گرچه پشت سرش خیلی حرف زدند، به نظر من آدم صادقی و خوبی بود. و می‌گفتم كه این الآن به درد می‌خورد كه مسئولیتی قبول كند، مطلبی بپذیرد، مدیریتی، یك دفعه این شخص برآشفت: آقا، آن موقعی كه ما زندان بودیم این‌ها كجا بودند؟! و آن موقعی كه دردش را ما كشیدیم، این‌ها آن موقع كجا بودند؟ خب منطق را ببینید چقدر منطق سخیف! و بر پایه ضعف من می‌گویم این الآن به درد اداره این قضیه می‌خورد. به زندان تو چه مربوط است آقاجان؟ خب زندان را رفتی، اگر برای خدا رفتی، خب در اینجا چیزی از خدا طلبكار نیستی كه بخواهی بر آن اساس مطالبه كنی. اگر هم به خاطر خودت و این‌ها رفتی، چشمت درآید می‌خواستی نروی! چشمت چهارتا بشود! كی گفت بروی؟ كی گفت قدم‌های تند برداری؟ می‌خواستی نروی! رفتی، كتك خوردی آمدی نوش جانت! حالا آمدی بیرون، سرجات بگیر بنشین!

  •  اگر هم برای خداست كه خب طلب نداریم! بگیر بشین سرجات! همان حرفی كه مرحوم آقا رضوان الله تعالی علیه در سنه چهل و دو می‌زدند: كه باید ما به حیثی حركت كنیم، اگر حركت خودمان را شروع كردیم و در این راه به ناملایماتی برخورد كردیم و به زندان رفتیم و معذب به انواع عذاب‌ها شدیم و بالاخره بعد از سالیانی این مسئله به نتیجه رسید، به ما گفتند حالا برو در خانه‌ات بنشین، یا یك مسجدی، حسینیه‌ای، جایی هست برو اداره كن، هیچ آب از آب تكان نخورد! اینطوری هستیم، بسم الله! اگر اینطوری نیستید ما نیستیم! از آن اول تكلیف را مشخص می‌كردند. این را می‌گویند آدم حق، وصدق!!