اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۵۰

14
  •  گفتنم: ا؟ این آقا یك حجامت را نتوانست تحمل كند، آنوقت به افراد می‌گوید بروید روی چی و چی؟ خیلی عالی است‌ها! این‌ها را باید بدانند مردم! بفهمند! كه این برویدها، این چه بكنیدها، این چه بكنیدها این همه چی است؟ این برای ... به خاطر حفظ اسلام یك حجامت را نتوانست بكند! یك حجامت! آنوقت برو هوا؟! حفظ اسلام است! ا؟ خب تو برو روی هوا! تو برو! خیلی ... من قول می‌دهم، من قول می‌دهم! ـ مایی كه هیچ محلی از اعراب نداریم ـ اگر در این جور قضایا برویم هوا، چقدر تأیید اسلام می‌شود؟ حالا به جای ما اگر یكی از این اعاظم برود هوا، یك میلیون برابر تأیید اسلام می‌شود. نمی‌شود؟! خب می‌شود آقای فلان رفته، فلان، آها نگاه كنید! نگاه كنید!

  •  حالا من بروم، برو بابا این طهرانی را كی می‌شناسد، كی نمی‌شناسد، بذار همینجا خاك كن بریز رویش برود. با هوا رفتن ما اسلامی كه حفظ نمی‌شود! پس بهتر است ما بنشینیم سر جایمان! این‌ها بروند هوا، آنوقت شما ببینید چقدر تأیید اسلام خواهد شد! ببینید هر یك نفری یك میلیارد! من می نویسم سند امضاء می‌كنم كه هر یك نفری، یك میلیارد حفظ اسلام می‌شود!

  •  اصلا انقدر اسلام توپ! همچین توپ می‌شود كه فرض بكنید هرچی بوكس محمدعلی كلی هم نمی‌تواند كه این را بخواباند زمین!

  •  این‌ها چی است آقاجان؟ تمام این‌ها همه در عالم توهمات! آنی كه برای ما تا الآن ماند، آن صدق علی‌بن أبی طالب بود كه ماند. آن صدق امام حسن بود. وقتی كه امام حسن و امام حسین علیه‌السلام بی محابا می رفتند جنگ، أمیرالمؤمنین می‌گفتند بروید این‌ها را برگردانید، این‌ها ذخائر رسول الله هستند. گوش نمی‌دادند به حرف أمیرالمؤمنین. نه كه أمیرالمؤمنین می‌گفتند نجنگید؛ بی محابا می‌رفتند اصلا برای جنگ! اگر می‌گفتند نجنگید كه این‌ها را در مدینه می‌گذاشت. این‌ها را در كوفه می گذاشت. امام حسن فرمانده قسمت چپ سپاه بود. امام حسین فرمانده قسمت راست بود، قسمت قلب هم دست مالك اشتر بود. بچه‌های أمیرالمؤمنین فرمانده سپاه بودند. مثل این‌كه الآن هریك را سرتیپ بگویید، سرلشكر بگویید، یا پیاده زرهی، آنوقت كه زره و تیر انداز داشتند، یك چیزی بودند نمی‌دانم تیر اندازهای ما دست كی بود؟ آن منافق: أشعث بن قیس و این‌ها. آن سواره دست او و فلان، خود فرمانده امام حسن بود. پس امام حسن می‌جنگید یا نمی‌جنگید؟ یا نه، مثل معاویه در خیمه‌اش نشسته بود و عرض كنم كه صفا می‌كرد؟! با خودش از این‌ها آورده بود دیگر! خودِ امام حسن فرمانده بود، ولی أمیرالمؤمنین می‌گفت: این بی‌محابا خودش را به لشكر زده، بروید دورش را بگیرید، این وقتی می‌رود می‌جنگد، حساب باز نمی‌كند، این‌ها اینطوری بودند! نه مثل بنده: نه یك تیغ نباید بخورد! تیغ نخورد! خون می‌آید!