
جلسه ۷۵۰
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية خارج از درس 24/1/1433
جلسه ۷۵۰
13چی بود داشتیم میگفتیم؟ آها! حجامت! گفت كه بیاییم این آقا را حجامت كنیم. ما بلند شدیم از تهران كارمان را یك روز تعطیل كردیم و دم دستگاه را برداشتیم آمدیم قم. رفتیم خانه آن آقا. نشستیم و سلام و علیكم، اول رفتیم دست را بوسیدیم! نبوسیم كه نمیشود! سلام نمیدهند! دست بوسیدیم: سلام و علیكم و خیلی ممنون و بله، ایشان آمدهاند از تهران كه شما را حجامت كنیم!
میگفت تا اسم حجامت آمد، رنگش شد عین گچ! قسم خورد! قسم خورد! میگفت فلانی باور نمیكنی كه رنگش شد عین گچ دیوار! گفتم بابا این اصلا دیگر خونش در نمیآید! نمیآید! تیغ كه هیچی، شمشیر هم فرو كنی در نمیآید! میگفت هی شروع كردیم آقا این خواص را دارد، آقا فلان است، آقا نمیدانم چی است، فقط شما سوزشش را هم احساس نمیكنید، راست میگفت بنده خدا! خب ما هم میرویم حجامت میكنیم، یك تیغ میزنند، چیزی نیستش حجامت كه دیگر دردی ندارد زمان ائمه تیغ و شمشیر در شكم و دل و رودهشان میرفت بابا اصلا! ما یك تیغ را! بله! تحمل نداریم! یك تیغ!
میگفت هرچه گفتیم: نه نه آقا! نیاز نیست! قرص دارید بدهید! قرص قرص! آمپول هم نه! قرص دارید بدهید، أقراص! بده! گفتم آقا من برای قرص نیامدهام، قرص را باید كس دیگر بدهد. من تیغ آوردهام، بادكش و فلان و این چیزها آوردهایم، قرص چیست؟
آقا بلند شد رفت اندرونی! گفتم آقا تو ما را سركار گذاشتی؟ تو برو اول این را آماده بكن ... هیچی آقا، گفت نه نه آقا انشاءالله من مواظبت میكنم از این أدویه و از این أقراص و أمثال ذلك را میخوریم انشاءالله خون ما رقیق بشود، فلان بشود!
درست شد؟! همین آقا! همین آقا، در یك جریانی كه پیش آمد: بروید! بله، حفظ اسلام است! بروید و فلان و این چیزها و ... این دوستان ما كه اینجا هستند میدانند كه من منظورم چی است، چی میخواهم بگویم.
