
جلسه ۷۵۰
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية خارج از درس 24/1/1433
جلسه ۷۵۰
11اینها معلوم میشود چیه آقا؟ بازی است! اینها همهاش بازی است. بازی است. آنچه ته دل است، چیست؟ بروید روح مجرد را بخوانید در آن صفحهای كه ایشان آن یك صفحه را بنده اینجا نمیبرم. خودتان بروید مطالعه كنید. كه علّتِ ... بزرگان چی گفتند. آن شخصی كه دارد آن را میگوید، او كسی است كه به همان رمز قضاء و قدر و مشیت و تقدیر پی برده، به آن پی برده، و بر آن اساس چیست، اقدام میكند.
یك بنده خدایی آمده بود مدتی پیش، ـ پارسال بود ـ آقا شما مثلا اگر یك سفر بكنید و مثلا یك تنوعی باشد و برایتان. گفتم: چی چی است؟ چی است؟ درست حرف بزن، صریح حرف بزن. درست حرف بزن.
گفت: آقا ما چی میكنیم.
گفتم: اتفاقا من قصد سفر داشتم، اما حالا نمیروم! یك مدتی نمیروم میایستم سر جایم!
این چی است؟ كه چی؟ كه چی یعنی؟ این حرفها چیست؟ مگر ما در كار خدا میتوانیم دخالت كنیم؟ مگر در مشیت خدا میتوانیم دخالت كنیم؟ این روشی است كه بزرگان به ما یاد دادند. ائمه به ما این را یاد دادند. چقدر خوب است كه انسان صادق باشد. مرحوم آقا میگفتند كه ما باید اینطور باشیم. اینطور حركت كنیم.
چقدر واقعا، همین قضیه، ـ همین كه خدمتتان عرض كردم ـ چقدر این حالت، ماندگار است كه من هردفعه حالا از توی صحن رد میشوم، بیاختیار باید یك فاتحه بخوانم. اگر فاتحه نخوانم انگار یك چیزی را از دست دادهام. اینها چیزهایی است كه انسان را نگه میدارد. به انسان، به زندگی انسان جهت میدهد. به زندگی انسان هدف میدهد. این مطالب، این قضایا، خیلی مبانی، مبانی بزرگی است و ارزشمند؛ كه اینها را بایستی نگه داریم و اشاعه بدهیم و تبلیغ كنیم. تا اینكه مردم بدانند كه مسائل فقط این نیست كه میشنوند و میبینند و تصور میكنند كه گذشتگان هم بر همین كیفیت بودند، بر همین نسق بودند، نه! مسئله بر این نحو نیست. اگر ائمه ما برایشان مشكلی پیش میآمد، خودشان نفر اول آن مشكل بودند! أمیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه مگر ندارد؟ کنّا إذا اشتدّ الحرب، نعوذ برسول اللَه! در زمان جنگ وقتی جنگ شدید میشد، حملات دشمن بر ما و اینها سخت میشد و چی میشد، ما برای اینكه یك قوت بگیریم، میرفتیم سراغ پیغمبر. وکان أقدم منّا إلی العدوّ! از همه به دشمن نزدیكتر بود پیغمبر! مگر اسلام به پیغمبر منوط نبود؟ او كه دیگر وحی برایش میآمد! الآن الحمدلله به ما وحی نمیآید! شاید هم یك روز هم بیاید! یك روزی بنده به یك جایی برسم بگویم وحی آمده! میرسیم دیگر بالاخره! پله پله! اللهم بیر بیر! میرسیم! او كه برایش وحی میآمد و او كه جبرئیل برایش نازل میشد، از همه به دشمن نزدیكتر بود.
