
جلسه ۷۵۰
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية خارج از درس 24/1/1433
جلسه ۷۵۰
10آقا افتاد مرد، سكته كرد! ا؟! اصلا همه مانده بودند، یا دستگاه خراب بوده، عوضی نشان داده بوده برای یكی دیگر ـ آن كه دارد میبیند نمیشود خراب باشد كه ـ اما از یك چیز غافلند: بابا از هزار هزار میلیاردتا، یكیاش را تو میدانی. بقیه را كه دیگر دستگاه به تو نشان نمیدهد. چیزهای دیگه هست كه به دستگاه ارتباط ندارد! به آن دستگاهها! ارتباط دارد.
اصلا همه مانده بودند، میگفتند (این با نتیجه آزمایش و این حرفها، باید شصت سال دیگر عمر كند. آقا دو روز بعد تپ افتاد! همه انگشت به دهان شده بودند! چی است؟ این میشود چی؟ این میشود دستگاه خدا! ائمه این چیزها را میدانند. عرفاء این چیزها را میدانند. اولیاء این چیزها را میدانند. بقیه، نه! این چیزها را نمیدانند. خیال میكنند میدانند. خیال میكنند میدانند.
آقا را میبرند بیمارستان ـ پدر ما ـ گفتند آقا بروید خارج، بروید آنجا. ایشان گفتند نه، مگر اینجا چه اشكالی دارد؟ اطباء ایرانی، بهترین اطباء دنیا هستند. اینجا هم آن مراقبتهایی كه باید، انجام میدهند. پس برای چی بلند شوم بروم خارج؟ ایشان میفرمودند: برای چی بلند شوم بروم خارج؟ ـ بنده در جریان بیماریهای ایشان بودم ـ چرا بروم خارج؟ چرا بروم پیش یك مشت آدم شرابخور بی دین ضدّ خدای مستعمرِ ... آخه جالب این است كه خود ما به اینها میگوییم استعمار، خودمان داریم میگوییم دیگر! آنوقت خودمان بلند میشویم میرویم آنجا! والله من كه هنگ میكنم، نمیفهمم چی است! من یك نفر را بگویم دزد، بعد بروم پولم را دست او بسپارم! میشود همچنین چیزی؟ یكی دزد است، دزد سر گردنه است: بیا، بیا این دسته چك مرا نگه دار! امضاهایم، همه را زیرش كردهام، هرچی هم میخواهد بنویسد: بیا، بیا این مال تو!
دزد! دزد بیپدر و مادر، دزد نمیدانم ... حالا بنده به آن استعمار پیرِ، تیرِ، پیر توله فلان، خودم دارم میگویم كه استعمار فلانِ همه چیز ... آنوقت خودم صاف بلند میشوم صاف میروم آنجا! بیایید مرا معالجه كنید! بنده قلبم درد گرفته! حالا تو خودت داری میگویی این مستعمر است، خودت میگویی ضد اسلام است، خودت میگویی ضد روحانیت است، خودت میگویی این ضد چی است! این چطوری در ... والله من مغزم نمیكشد. من نمی فهمم. شاید این یك چیزهای دیگه است ما نمیتوانیم. ما آن رازش را نداریم!
