
حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی
تبیین نسبت میان عین ثابت، فناء در فعل و اختیار انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فناء ذاتی» و نسبت آن با «عین ثابت» در حکمت و عرفان میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره ماهیت و فناء آغاز شده و با استناد به آیات قرآن، بهویژه آیه تجلی بر کوه، نشان داده میشود که فناء به معنای نابودی هویت خارجی نیست، بلکه به معنای انکشاف حقیقت ولایی و برداشته شدن حدود ماهوی است. در ادامه، با استفاده از مثالهای ملموس، چگونگی فناء در فعل و صفت تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه موجودات در عین دارا بودن هویت و فعل مستقل، در اراده و مشیت الهی فانی هستند. این جلسه با تأکید بر اینکه فلسفه راهی برای پردهبرداری از حقایق عرفانی است، به این نتیجه میرسد که فناء نه یک امر اعتباری، بلکه یک حقیقت شهودی است که در تمام مراتب وجود جاری است.
حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی
1درس هفتصد و چهل و نهم
بیان آخوند از حقیقت مثل
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
یک مقدارى مىخوانیم اما چند نکته بود که مىخواستم خدمت رفقا بگویم حالا إنشاءالله دیگر این را براى جلسۀ آینده مىگذاریم البته اینجا تتمۀ همان مطالب قبل است تا به «تأویل بعض»1 مىرسد. تا اینجا مطلب جدیدى نیست حالا مقدارى بهعنوان مقدمه براى بحث جلسۀ آینده عرض کنم، در مسئلۀ افلاطون و مُثل افلاطونى آنطورى که کلام مرحوم آخوند در توضیح این مسئله بود به این قضیه مىشود مطلب را مستند کرد که تمام حقایق کلیه که اینها جنبۀ علّى نسبت به انواع موجودۀ در خارج دارند، این حقایق کلیه هرکدام یک صورتى هستند از ظهور پروردگار که به مصادیق مختلفه درمىآیند و قرار مىگیرند.
و این صورت همان صورتى است که آن نوع خاص از آن صورت نشئت مىگیرد و در واقع مىتوانیم بگوییم که آن عین ثابتى را که مورد بحث و اختلاف هست، نسبت به بقاء و عدم بقائش و بزرگان در این زمینه در کتب خودشان بحث کردهاند در کیفیت فناء ذاتى که بعضى قائل به بقاء آن عین ثابت بودند و درنتیجه دیگر نمىتوانستند فناء ذاتى را اثبات کنند، چون با وجود عین ثابت که عبارت از حدود ماهوی یک موجود است دیگر فناء ذاتى که ازدست دادن حدود ماهوى است معنا ندارد. بنابراین با احتفاظ بر عین ثابت، مسئلۀ فناء ذاتى بهطورکلی از مباحث حکمت الهیه و عرفان نظرى منتفى مىشود و اگر قائل به انتفاء عین ثابت در فناء ذاتى بشویم این مسئله موجب مسائل و تبعات دیگرى خواهد شد که آنها هم جاى صحبت دارد مثلاً ازبین رفتن و امحاء یک حقیقت و هویت خارجى و احیاء و خلق یا ابداع خلق جدید؛ زیرا فناء آن عین و بقاء عین دیگر، اقتضاء تجدید عین ثابت دیگرى را مىکند. اینهم اشکالى است که نسبت به آن مسئله از این نقطهنظر وارد مىشد.
- . الحكمة المتعالیة، ج 2، ص 52.
