
حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی
تبیین نسبت میان عین ثابت، فناء در فعل و اختیار انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فناء ذاتی» و نسبت آن با «عین ثابت» در حکمت و عرفان میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره ماهیت و فناء آغاز شده و با استناد به آیات قرآن، بهویژه آیه تجلی بر کوه، نشان داده میشود که فناء به معنای نابودی هویت خارجی نیست، بلکه به معنای انکشاف حقیقت ولایی و برداشته شدن حدود ماهوی است. در ادامه، با استفاده از مثالهای ملموس، چگونگی فناء در فعل و صفت تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه موجودات در عین دارا بودن هویت و فعل مستقل، در اراده و مشیت الهی فانی هستند. این جلسه با تأکید بر اینکه فلسفه راهی برای پردهبرداری از حقایق عرفانی است، به این نتیجه میرسد که فناء نه یک امر اعتباری، بلکه یک حقیقت شهودی است که در تمام مراتب وجود جاری است.
حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فناء ذاتی» و نسبت آن با «عین ثابت» در حکمت و عرفان میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره ماهیت و فناء آغاز شده و با استناد به آیات قرآن، بهویژه آیه تجلی بر کوه، نشان داده میشود که فناء به معنای نابودی هویت خارجی نیست، بلکه به معنای انکشاف حقیقت ولایی و برداشته شدن حدود ماهوی است. در ادامه، با استفاده از مثالهای ملموس، چگونگی فناء در فعل و صفت تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه موجودات در عین دارا بودن هویت و فعل مستقل، در اراده و مشیت الهی فانی هستند. این جلسه با تأکید بر اینکه فلسفه راهی برای پردهبرداری از حقایق عرفانی است، به این نتیجه میرسد که فناء نه یک امر اعتباری، بلکه یک حقیقت شهودی است که در تمام مراتب وجود جاری است.
حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی
17این شمشیر فرود نیامد، مگر بر سر خود متوکل! متوکل با همین شمشیر کشته شد! از چه مىخواهیم فرار کنیم؟! از چه کسی مىخواهیم فرار کنیم؟! از چه کسی؟! با دست خودمان مىرویم شمشیر را از هند تهیه مىکنیم و بهدست معتمدترین افراد خودمان مىدهیم و بعد توسط همان در سرمان [فرود میآید]! وقتى که پسرش آمد کودتا کرد و فتح بن خاقان و اینها را هم گرفت و تکهتکهشان کردند! آنقدر زدند که اصلاً اینها باهم قاطى شدند! یک وضعى شد!1
این شمشیر بر سر خود متوکل فرود آمد! درست شد؟! حالا دیگر بله! دیگر من یک چیزى را گفتم!
معناى فناء در فعل
علیٰکلِّحال این مسائل استقلالى و اینها را ما داریم استقلال تصور مىکنیم، در واقع استقلال نیست. ﴿تَتَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾ یعنى فعلشان فعل ملکالموت میشود و فعل او هم فعل الله مىشود! پس ﴿ٱللَهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا﴾! تمام شد! یک اراده بیشتر نیست و آن اراده، ارادۀ پروردگار است که در نفس ملکالموت مىآید، یکی است نهاینکه میآید دوتا مىشود. من مىخواهم و به او میگویم: بکن، نه، اینطورى نیست! من مىخواهم و مىشود! ﴿يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلۡمَوۡتِ﴾ یعنى همان اراده مىآید و در آنجا قرار مىگیرد. همان نفس اراده مىآید و در آن مسیر واقع مىشود. این معنا معناى فناء در فعل مىشود!
معنای فناء در صفت
همین مسئله را شما در فناء صفت انجام بدهید؛ فناء در صفت هم تمام اوصاف همۀ اینها در عین ظهورشان فانى مىشوند.
همین مسئله را هم شما در مورد مسئلۀ فناء در صفت بگویید که در عین وجود صفت خارجى، در عین او مىشود فانى در صفت خدا. فناء در صفت هم معنایش همین است دیگر. پس چرا ما باید فقط سراغ فناء در ذات برویم؟! این بحث فناء در ذات فقط اختصاص به ذات ندارد. هم در فناء در صفت مىشود، هم در فناء در فعل مىشود و در آنجا مىرود. این قضیه را بعد شما در فناء در ذات هم حساب کنید پس در عین اینکه تمام اشیاء وجود خارجى دارند و از آنها فعل صادر مىشود و داراى صفت هستند و صفت و نعت آنها ظهور پیدا مىکند، در عین اینکه آنها در نفس فعلیتشان و در نفس نعتیت خودشان فانى در فعل و نعت خدا هستند ـ به مصداق همین آیه ـ همینطور ذات آنها هم همین قسم است؛ در عین اینکه آنها الآن داراى ذات هستند! پس اصلاً نیاز به عین ثابت و این مسائل نداریم که عین ثابت فرض کنیم و آن بخواهد ازبین برود و بخواهد باشد یا نباشد و آن عین ثابت در عین محدودیت خودش چگونه در آن لا حدّى مىتواند جا باز بکند، اصلاً نیاز به این بحثها نداریم! نفس خود ذات انسان که همان حقیقت ثابت او است، همین ذات انسان نفسش فانىِ در آن ذات و فانى در آن حقیقت وجودى بحت و بسیط پروردگار مىشود. مسئله به این کیفیت قابل براى تصور است!
- . مروج الذّهب، ج ٤، ص ٣٦.
