اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فناء ذاتی» و نسبت آن با «عین ثابت» در حکمت و عرفان می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره ماهیت و فناء آغاز شده و با استناد به آیات قرآن، به‌ویژه آیه تجلی بر کوه، نشان داده می‌شود که فناء به معنای نابودی هویت خارجی نیست، بلکه به معنای انکشاف حقیقت ولایی و برداشته شدن حدود ماهوی است. در ادامه، با استفاده از مثال‌های ملموس، چگونگی فناء در فعل و صفت تبیین می‌گردد تا روشن شود که چگونه موجودات در عین دارا بودن هویت و فعل مستقل، در اراده و مشیت الهی فانی هستند. این جلسه با تأکید بر اینکه فلسفه راهی برای پرده‌برداری از حقایق عرفانی است، به این نتیجه می‌رسد که فناء نه یک امر اعتباری، بلکه یک حقیقت شهودی است که در تمام مراتب وجود جاری است.

حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فناء ذاتی» و نسبت آن با «عین ثابت» در حکمت و عرفان می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره ماهیت و فناء آغاز شده و با استناد به آیات قرآن، به‌ویژه آیه تجلی بر کوه، نشان داده می‌شود که فناء به معنای نابودی هویت خارجی نیست، بلکه به معنای انکشاف حقیقت ولایی و برداشته شدن حدود ماهوی است. در ادامه، با استفاده از مثال‌های ملموس، چگونگی فناء در فعل و صفت تبیین می‌گردد تا روشن شود که چگونه موجودات در عین دارا بودن هویت و فعل مستقل، در اراده و مشیت الهی فانی هستند. این جلسه با تأکید بر اینکه فلسفه راهی برای پرده‌برداری از حقایق عرفانی است، به این نتیجه می‌رسد که فناء نه یک امر اعتباری، بلکه یک حقیقت شهودی است که در تمام مراتب وجود جاری است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت فناء ذاتی و تجلیات الهی

16
  • این را گفت و یک‌دفعه از جلویش غیب شد. دیگر از همان‌جا خلاصه راهش را عوض کرد و ابراهیم ادهم شد.1 آن چیزى که ما دنبالش هستیم با این چیزها پیدا نمى‌شود؛ تفنگ زیاد کن، توپ زیاد کن، هیچ فایده‌ای ندارد آقاجان! به والله قسم به ذات ذوالجلال قسم در تقدیر خدا به‌اندازۀ سر سوزنى اینها دخالت ندارد! سر سوزنى! چرا؟! چون همۀ اینها مستقل نیستند! اگر مستقل بودند مى‌شد رویشان حساب کرد ولی مستقل نیستند!

  • یک روز در پیش متوکل خلیفۀ عباسى صحبت از شمشیر شد و این شمشیرش را آورد نشان داد که آن‌قدر قیمت دارد و خلاصه هر کسى از فرماندهان شمشیرش را آورد و... یکى گفت: من یک شمشیر در هند دیده‌ام، آن شمشیر را به سنگ بزنى نصف مى‌کند. گفتند: عجب! عجب! جدى‌ این‌طور است؟! گفتند: بله، یکى آنجا هست.

  • فرستاد و گفت که بروید و آن شمشیر را بخرید و بیاورید! متوکل‌ گفت! متوکل که مثل ما او هم برج‌وبارو درست مى‌کرد! اصلاً در سامرا یک معسکر داشت، برج‌وبارو، برو و بیا داشت! مرا نگه دارند! حفظ کنند! خلیفۀ اسلام است! تکلیف شرعى هم است و خلیفۀ اسلام باید بماند دیگر! متوکل اگر بمیرد، آسمان به زمین می‌آید! اصلاً همۀ دستگاه‌های خدا ازبین می‌رود! باید بماند! برای نگه‌داری هر تار مویش باید میلیاردها خرج بشود! متوکل خلیفۀ عباسى است! خیلى خب، فرستادند و به هند رفتند و آن شمشیر را پیدا کردند و آن شخص هم نمى‌فروخت و ...

  • خلاصه آن را آوردند و گفتند که حالا این شمشیر چه باید بشود؟! همه نشستند شور کردند و گفتند که این شمشیر را باید به دست غلام خاص متوکل بدهیم! او هم بالاى [سر] متوکل بایستد تا هر کسی بیاید با این شمشیر بزند و دو شقه‌اش کند! این بهترین راه استفاده از این شمشیر است! [باید] شخص خاص و این نوکر مخصوص که این‌همه به او اعتماد دارد شمشیر را نگه دارد و همین‌طورى بالاى سرش بایستد! حقوق به او بدهند و بالای سرش بایستد که کسى مى‌آید [او مواظب باشد]!

    1. . تذکرة الأولیاء، بخش ۱۱: ذکر ابراهیم بن ادهم رحمة‌الله‌علیه:
      «و ابتدای حال او آن بود که او پادشاه بلخ بود و عالمی زیر فرمان داشت، و چهل شمشیر زرین، و چهل گرز زرین در پیش و پس او می‌بردند. یک شب بر تخت خفته بود. نیم‌شب سقف خانه بجنبید، چنان‌که کسی بر بام می‌رود. آواز داد که: کیست؟ گفت: آشناست؛ اشتری گم کرده‌ام بر این بام طلب می‌کنم! گفت: ای جاهل! اشتر بر بام می‌جویی؟! گفت: ای غافل! تو خدای‌ را در جامۀ اطلس خفته بر تخته زرین می‌طلبی؟!»
/ 0