
جلسه ۷۴۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بیان آخوند از حقیقت مثل 22/1/1433
جلسه ۷۴۹
9اما آن خطاط وقتی كه میخواهد خط بنویسد، مثل دیوانهها حرف نمیزند. آن چیزی كه در دلش هست، آن چیزی كه در قلبش هست، آن چیزی كه در آن قریحهاش هست، آن را میآورد خارج میكند. ببینید چیزی، وجودْ و تحقق پیدا نمیكند. یعنی ظهور آن چیزی كه در قلبش هست. آن چیزی كه در قلبش هست آن ظهور پیدا میكند! شما وقتی كه آن خط خطاط را دیدید، میگویید به به به! عجب خطاطی است! این كه میگویید عجب خطاطی است، خب این چه ربطی به این دارد؟ آن نقاشی كه در میآید یك نقش میكشد عین خودِ آن واقعیت خارجی، عین همان فرض كنید كه یك منظره خارجی، وقتی كه میكشد، میگویید عجب نقاشی است! عجب قریحهای دارد! خب این چه ربطی به این دارد؟ این همان حقیقتی كه در دل او، در قریحه او، در ذهن او، در مغز او، همان قریحه ای كه وجود دارد، آن قریحه ظهور پیدا میكند. چیزی در اینجا خلق نمیشود. درست شد؟ هست، هست، ظهور پیدا كرد. منتها شما چشم ندارید كه آن قریحه در دل و ذهن را ببینید، مجبورید به كاغذ نگاه كنید. اگر یك شخصی چشم داشت، دیگر نیاز به نگاه كردن به كاغذ نداشت. دیگر نیاز نداشت به این كه نگاه كند این چه خطی در اینجا نوشته. نگاه به نفس او میكرد. این خط را در نفس او میدید. این خط را در مغز او و در سلیقه او و در ذهن او مشاهده میكرد. چیزی در اینجا اضافه نشده است. به وجود نیامده. پس در مسئله اول، ظهور بوده است. ظهور، اضافه نكرده. كشف كرده. وقتی كه شما این خط را میبینید،
مرا نقاش قدرت ـ یك خطی من رفته بودم نوشته بودم كه مال آن مرحومِ ... خدا بیامرزدش ـ
بر آن نقاش قدرت آفرین باد *** كه گرد مه كشد خط هلالی این شعر از اشعاری است كه حضرت حافظ شیراز، رضوان الله علیه درباره امام زمان علیه السلام سروده است. بله ...
