
جلسه ۷۴۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بیان آخوند از حقیقت مثل 22/1/1433
جلسه ۷۴۹
8عبارت بنده در اینجا این بود كه: وقتی كه آن وجود متبدل به یك موجود خارجی میشود، چیزی اضافه نمیشود. هرچه هست در همان حقیقت وجود است! پیدا میكند. شكل. آن هنری كه الآن در یك خطاط هست، آن هنر خطاط، در درون سینه اوست و در قریحه اوست. شما وقتی در كنار او مینشینید، هنوز چیزی روی میز نیست. ببینید! هنوز چیزی روی میز نیست. هنوز روی صفحه چیزی نوشته نشده. درست شد؟ نوشته نشده، در اینجا وقتی كه خطاط قلم را به دست میگیرد، دو چیز تحقق پیدا میكند: مطلب اول، آن شكل و آن تركیب و آن كیفیت نقوشی كه در سینه دارد. یك خطاط وقتی كه میخواهد قلم به دست بگیرد و بنویسد، همینطوری علی شیر خدایی كه نمیآید بردارد كاغذ را اینطوری بنویسد. هان؟ خطهایی كه ما مینویسیم اینها همه علی شیر خدایی است. چیزهایی كه ما میكنیم، سندهایی كه ما مینویسیم همه علی شیر خدایی، قلم را دست میگیریم، وقتی كه تا آخر نوشتیم، حالا امضا هم كه كردیم نگاه میكنیم چی نوشتهایم! میگفت دیوانه اول حرف میزند و بعدش فكر میكند، عاقل اول فكر میكند بعد حرف میزند. ما اول حرف میزنیم و بعد میبینیم حالا چی گفتیم؟ هیچی! حالا كه زدیم همه چیز را زدیم درب و داغون كردیم: خب حالا چی بود فلانی؟ چی گفتیم؟ ـ ما خودمان را میگوییمهان! یعنی همینهان! یك وقت ذهن جای خوب نرود. ـ درست شد؟ اما نه، آدم عاقل اول مینشیند میبیند این حرفی كه میخواهد بزند چی است، چه اثراتی دارد، چه تبعاتی دارد، چه مسائلی ممكن است به وجود بیاورد، چه خرابیهایی ممكن است ... اوه! یك وقت خرابیهای خیلی بزرگی كه ... صدایش در نمیآید، نمیگوید. دیوانه نه، میگوید، یك ساعت هم حرف میزند حالا میرود در خانه مینشیند: خب حالا من چی گفتم؟ چه حرفی زدم؟ حالا این حرف من چی بود؟ بعد كه خب دیگر بله ... این چیز ...
