
جلسه ۷۴۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بیان آخوند از حقیقت مثل 22/1/1433
جلسه ۷۴۹
3این تجلی به معنای انكشاف حقیقت ولائی آن مشیت پروردگار است بر همه موجودات، به نحوی كه حقیقت وعنت الوجوه للحی القیوم و قد خاب من حمل ظلما در اینجا روشن میشود. تجلی برای جبل، این نیست كه جبل فرض بكنید كه تكه تكه بشود. كوه دماوند كه الآن در اینجا به این عظمت است، وقتی كه تجلی بشود، تمام سنگها همه پراكنده بشوند و شما یك زمین مسطح ببینید. اینطور نیست! آن عظمتی كه شما الآن برای كوهِ دماوند را قائل هستید، وقتی كه تجلی به آن كوه میشود، یعنی تجلی به قلب شما شده است! وقتی آن تجلی بشود، خواهید دید كه آن كوه معدوم است و غیر از آن نمائی كه برای شما تا به حال در ذهنتان و در قلبتان تصویر داشتید، هیچ هویت خارجی نداشته. لذا در همان وقت تجلی هم شما میتوانید از كوه دماوند بالا بروید. در حین بالا رفتن از كوه دماوند این تجلی بشود و این حقیقت برای شما تجلی پیدا بكند. این یك نكتهای است بسیار مهم در تبدل آسمان و زمین كه در بحث معاد صحبتش شده كه چطور این ارض غیر أرض خواهد شد و سماوات تمام اینها به شكل دیگری خواهد آمد! و زمین و زمان صورت دیگری پیدا خواهد كرد! اینها همهاش به حقیقت علمیه خود انسان بر میگردد! پس شخصی كه فانی هست، اینطور نیست كه شما تا وقتی كه دارید با او صحبت میكنید و هنوز در عالم كثرت است، این عین ثابتش باقی است و روح و نفسش باقی است و دارد با شما تكلم میكند. همین كه یك پله از این حقیقت كثرتی و این واقعیت خارجی كثرتی پا بالاتر نهاد، و به سوی فناء ذاتی تبدل پیدا كرد، شما دیگر در مقابل خود كسی را نمیبینید كه با او صحبت كنید. این غلط است! رسول خدا در عین فناء ذاتی، وجود خارجی داشت. راه میرفت و صحبت میكرد و غذا میخورد و میخوابید و بلند میشد و نماز میخواند و سایر برنامهها و كارهای خودش را انجام میداد. درست شد؟
