
جلسه ۷۴۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بیان آخوند از حقیقت مثل 22/1/1433
جلسه ۷۴۹
16یك روز در پیش متوكل خلیفه عباسی صحبت از شمشیر شد. این آورد شمشیرش را نشان داد، این شمشیرم انقدر قیمت دارد، آن شمشیر ... خب شمشیر پادشاهان هم خب این چیز است، این جنسش این است، آن این است، هركسی خلاصه میآورد. یكی گفت اینها هیچكدام این نیست. یك شمشیر من دیدهام در هند، آن شمشیر را به سنگ بزنی دو نصف میكند. گفتند: عجب! عجب! جدی اینطور است؟
گفتند: آره، یكی آنجا هست.
فرستاد گفت بروید آن شمشیر را بخرید بیاورید. متوكلها! متوكل! برج، بارو، او هم مثل ما برج و بارو درست میكرد. اصلا در سامرا یك معسكر داشت، برج بارو، برو و بیا و مرا نگه دارند، حفظ كنند، خلیفه اسلام است! تكلیف شرعی هم هست و خلیفه اسلام باید بمانند دیگر! متوكل اگر بمیرد، آسمان میآید به زمین. باید بماند! هر تار مویش باید از نگه داریاش باید میلیاردها خرج بشود! متوكل خلیفه عباسی دیگر. خیلی خب، فرستادند رفتند در هند و آن شمشیر را پیدا كردند و قیمتها و آن طرف هم نمیفروخت و ...
آوردند. گفتند حالا این شمشیر چی هست؟ همه نشستند شور كردند، گفتند این شمشیر را باید بدهیم دست غلام خاص متوكل، این هم بالای متوكل بایستد، كه هركس بیاید با این بزند دو شقهاش كند. این بهترین راه استفاده از این شمشیر است. كه شخص خاص مخصوص این نوكر مخصوص كه این همه به آن اعتماد و این دارد، این باید نگه دارد این شمشیر را و همینطوری بایستد بالای سرش. حقوق بهش بدهد، همینطوری بالا سر بایستد كه كسی میآید ... این شمشیر فرود نیامد، مگر بر سر خود متوكل! متوكل با همین شمشیر كشته شد! درست شد؟ از چی میخواهیم فرار كنیم؟ از كی میخواهیم فرار كنیم؟ از كی؟ با دست خودمان میرویم شمشیر را از هند تهیه میكنیم، میآییم میدهیم دست معتمدترین افراد خودمان، و بعد توسط همان، در سرمان ... وقتی كه پسرش آمد و كودتا كرد و فلان و.... بن خاقان و اینها را هم گرفتند و ... تكهتكهشان كردند. انقدر زدند كه اصلا اینها با هم قاطی شدند. با هم چیز شدند ... یك وضعی شدند.
