
جلسه ۷۴۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بیان آخوند از حقیقت مثل 22/1/1433
جلسه ۷۴۹
13دستم را دارم حركت میدهم. درست شد؟ خب. تمام اینها چی است؟ اعضاء مختلف است. هركدام یك فعل خاص انجام میدهند، ارتباط با بقیه ندارد. اینها فعلی كه انجام میدهند مستقل از اراده من است، زبانی كه دارد حرف میزند برای خودش حرف میزند؟ البته بعضیها هم هستند كه بدون اختیار و اراده است. اصلا نمیفهمند خودشان هم چه میگویند! بعد میروند میگویند ببینیم ما چه گفتیم! خب آنها بحثشان جداست.
نه، آن زبانی كه من الآن دارم صحبت میكنم، این مطالب را دارم توسط زبانم القاء میكنم، پس این زبان استقلال از خودش دارد یا ندارد؟ ندارد. پس اگر داشت چرا باید به این ریتم خاص و به این كیفیت خاص اداء كند. می آمد یك چیز دیگر میگفت: علی شیر خدا میگفت، حسین كرد شبستری میگفت. چیزهای دیگر میآمد میگفت. پس اینی كه الان دارد میگوید استقلال ندارد. این در بیانی كه دارد میكند در تحت چی است؟ در تحت اراده من است. چشم دارد میبیند، آیا از خودش استقلال دارد یا نه؟ اگر استقلال داشت خب به جای این كه به شما نگاه كند میرفت به بیرون نگاه میكرد، به طاق نگاه میكرد. اینی كه شما دارد نگاه میكند، اینطرف میگردد، چشم آنطرف میگردد، پس معلوم است در تحت اراده یك مرید است. در تحت تسخیر یك مسخر است. تسخیر فاعلی در اینجا چشم را به چپ و راست و هرجایی كه بخواهد قرار می دهد. همینطور گوش و همینطور چشم و همینطور سایر اعضاء. پس تمام اینها در عین انجام فعل، در عین اینها، فناء ذاتی دارند، خود ذات اینها، یعنی حالا فناء ذاتی نه، فناء فعلی دارند. یعنی فعلی كه دارد در اینجا سر میزند در چی؟ در آن اراده مرید در ذات انسان. درست شد؟ خیال میكنم كه راحتتر از این مثال دیگر نشود مثالی برای این پیدا كرد. كه تمام این فعل زبان، فعل رؤیت، فعل سمع، فعل حركت ید، فعل سمع، تمام اینها، اینها فناء فعلی دارند در عین ظهور خارجی در آن چی؟ در آن اراده مرید. در آن ولایت مرید. ملك الموت هم همین است. ملك الموت كه دارد این عمل را انجام میدهد كه إماته روح است و إماته، این نزع روح، این توسط ملائكه انجام میشود. منتها آن ملائكه از نقطه نظر اراده و آن فعلی كه انجام میدهند مستند میشود به آن ملك الموت. آن ملك الموت است كه دارد اعمال اراده إماته روح میكند توسط آن ملك از فلان شخص. آن كه آن گوشه خوابیده. آن ملك الموت دارد اعمال اراده اماته میكند از آن ملك الموت از آن ملك دیگر كه الآن دارد آن طرف دنیا در دریا دارد انشاءالله خفه میشود! آن ملك الموت دارد اراده اماته میكند از آنی كه هیچوقت خیال میكند كه نمیمیرد و میمیرد و میفرستد سراغِ ... ما همهمان همینیم دیگر! ما خیال میكنیم تا قیامت هستیم! اگر این فكر را نمیكردیم این كارها را نمیكردیم. همهمان دیگر. ما همه كه اینجا نشستیم خیال میكنیم عمر نوح داریم. نه بابا، فردا میمیریم، پس فردا میمیریم. آجر به كلهمان میخورد میمیریم. سكته میكنیم میمیریم. كلهمان تومور در میآورد میمیریم. به انواع مختلفی كه هست. آنهایی كه خیال میكنند هیچوقت نمیمیرند. فی بروج مشیده، فی قصور أمثال ذلك، اینطرف و آنطرف ... آقاجان از دست ملك الموت كه نمیتوانی فرار كنی؟ میتوانی؟ حالا هی بردار اینطرفت را این بذار، آنطرفت را این بگذار، جلو و عقبت را ... كی را میتوانی نگه داری؟ یك ثانیه! انقدر ارزش دارد كه بیاید ...
