اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۴۹

11
  •  می‌گویید: به! بارك الله! آفرین آفرین! از این كارها زیاد بكن!

  •  آره! خود ما، بله یك وقتی از این‌كارها می‌كردیم. مرحوم آقا یك كتابهایی داشتند. یك وقتی من داشتم یك كتاب منتهی الآمال آقا را نگاه می‌كردم، گفتم كه آقا جان شما كه انقدر كتابها را دقت دارید، پس این خطهای دور این ـ منتهی الآمالی بود كه ایشان در نجف داشتند ـ پس این خطها چی چی است این‌ها چی چی است این‌ها خط خطی است؟

  •  گفتند: این‌ها افاضات جنابعالی است! آنوقتی كه بنده در نجف بودم، تا می‌رفتم بیرون و می‌آمدم، می‌دیدم شما داری تقریر می‌نویسی! كه بر این منتهی الآمال، حالا ...

  •  ولی خب حسن سلیقه به خرج دادم، وارد مطلب نشدم! همان سفیدهای دور و ... بله! وارد مطلب ... گفتم: آقا جان ببینید! من همان موقع هم حواسم جمع بوده‌ها! این تقریراتم با متن هیچ‌گونه تداخل ندارد!

  •  .... این‌ها را كاغذها را یكی یكی فلان. بعد هم حوصله‌ام سر می‌رفت بر می‌داشتم جر می‌دادم. این نشد، لذا چندجایش همین چسبی چسبی. گفتند: این هم مال موقعی است كه حوصله‌ات سر رفته بود، دیدی این‌ها چی است؟ این‌ها خواندن ندارد! این‌ها را اینطوری كردی!

  •  بر می‌داریم ما اینطور. بر می‌داریم منتهی الآمال می‌نویسیم. این مسئله است. پس آنچه كه شما بر می‌دارید شما نگاه می‌كنید به آن چیز، به مركب نمی‌گویید به به! با این‌كه مركب در خارج نوشته شده. به قلم نمی‌گویید. اینی كه می‌گویید به چی می‌گویید؟ نگاه می‌كنید به دل خطاط، به دل نقاش، به قلبش، نفسش، كه این چه قریحه‌ای داشته. چه قریحه‌ای داشته كه الآن ظهور پیدا كرده. پس قریحه بوده، كشف كرده این خط.

  •  مسئله دوم، وجود خارجی است. وجود خارجی همین خط است. یعنی همین خطی كه الآن وجود خارجی دارد، این وجود خارجی خب نبوده. بله نبوده. این قلم و دوات اینجا بوده. این قلم و دوات فرض كنید كه برداشتید شما دوات را از اینجا برداشتید خطاط روی این كاغذ می‌نویسد. این وجود خارجی داشته و معدوم بوده. دو امر در اینجا تحقق پیدا می‌كند. یكی ظهور، آنچه كه ما فی الضمیر است، آمد، كشف شد. دوم یك امر خارجی كه نبوده و معدوم بوده، الآن آن تحقق پیدا كرده. این را اگر ما در نظر داشته باشیم این مسئله حل می‌شود. در فناء فعل و فناء اسم، آن چیزی كه در خارج انجام می‌گیرد، عمل است، نفس عمل است، اتصاف است. در خارج ضربی قرار می‌گیرد. در خارج لطفی تحقق پیدا می‌كند. آن چیزی كه در خارج تحقق پیدا می‌كند این فعلی است كه مستند به فاعل است. درست شد؟ آیا این فعل آیا جزو معدومات است؟ پس چرا رویش حساب باز می‌كنید؟ جزو موجودات است؟ در عین این‌كه جزو موجودات است، شما نگاه می‌كنید می‌بینید این چیست؟ فانی در اراده و مشیت خداست. این نیستش كه فانی نباشد. این ... له ما فی السماوات و ما فی الأرض. قل اللَهم مالک الملک، تؤتی الملک من تشاء و تنزع ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء. هرچه هست از اوست. وإن من شیء إلّا یسبح بحمده. این تسبیحی كه همراه با حمد هست، یسبح مع حمده، یا یسبح بواسط حمده این تسبیحی كه الان هست، إن من شیء آیا فقط نسبت به مؤمنین است؟ نسبت به كفار نیست؟ كفار مگر شیء نیستند؟ نسبت به فرض كنید كه ذوی الأرواح است؟ جمادات نیست؟ مگر آن‌ها شیء نیستند؟ درست شد؟ همه آن‌ها. وإن من شیء إلّا یسبح بحمده. این تسبیح عبارت است از چی؟ تسبیح هویتی این فعل! و هویتی این صفت و هویتی این ذات در عین تشكلش به شكل خاص! و تعنونش به عنوان خاص! حالا یا عنوان كفر یا عنوان ایمان یا عنوان جماد یا عنوان نبات یا عنوان انسان و سایر موجوداتی كه در اینجا هست. این فعلی كه الآن در اینجا تحقق پیدا می‌كند، بنا بر این در عین تحققش ما می‌بینیم حقیقت فناء آن در فعل پروردگار این در آنجا چی است؟ ثابت است و در آنجا این مسئله هست. البته در آیات قرآن هم بر این مسئله تصریحاتی شده. مانند قضایایی كه مربوط به كیفیت إماته و احیاء روح است، كه در یكبار به پروردگار نسبت داده می‌شود، در یكبار به ملك الموت نسبت داده می‌شود و یك بار هم به ملائكه: الذین تتوفاهم الملائکه. نمی‌گوید ملك الموت. تتوفاهم الملائکه. ملائكه جمع است. جمع دلالت بر عدد است. ولی در آنجا داریم: قل یتوفاکم ملک الموت الذی وکل لکم. ملك الموت. ملك الموت یكی است. در آنجا حیثیت جنسی در اینجا نیست. عدد واحد است و ملك الموت یكی است در اینجا. در آنجا داریم: اللَه یتوفی الأنفس. توفی می‌كند، می‌گیرد. توفی یعنی گرفتن، كاملا گرفتن، اخذ كردن. خدا این نفوس را می‌گیرد. خب اگر خدا می‌گیرد ملك الموت اینجا چه كاره است؟ اگر ملك الموت می‌گیرد ملائكه چه كاره است؟