
جلسه ۷۴۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بیان آخوند از حقیقت مثل 22/1/1433
جلسه ۷۴۹
10سلام الله ما كرّ اللیالی *** و جاوبت المثانی و المثالی علی وادی الاراك و من علیها *** و دار باللوی فوق الرمال بعد میآید تا میگوید: *** بر آن نقاش قدرت آفرین باد كه گرد مه كشد خط هلالی *** بله، در تتمهاش میگوید: كجا یابم وصال چون تو شاهی *** من بدنامِ رندِ لاابالی این را میآید میگوید. كه مرحوم آقا رضوان الله علیه میفرمودند: این بر آن نقاش قدرت، یعنی از وجود امام زمان علیه السلام الآن یك هلال باقی مانده. امام زمان یك بدر كامل است، ولی آن مقدارش كه در عالم تجلی كرده، فقط چی است؟ یك هلال! یك هلال. هلال اول را شما میبینید، شب اول را میبینید چقدر نازك است. تمام بركات به خاطر همان یك هلال است. حالا ببینید این بدر اگر بخواهد طلوع كند چه خواهد شد!
درست شد؟ آنوقت میگویند اینها سنیاند. سنی اند! همین! آنوقت میگویند اینها سنیاند. همین! هرچی از دهنشان در میآید ... شرّ و ورّ گفتند كه كاری ندارد آقا.
آنوقت این خط را، واقعا من تماشا كردم گفتم كه این بایستی در نیمه شعبان كجا آویخته بشود. [در آنجا ... یك بنده خدا بود، خدا بیامرزدش.] درست شد؟ خب اینی كه من الآن تماشا میكردم و عجیب! عجیب! عجیب! این عجیب، عجیب، به آن مركب كه نمی گویم عجیب الآن. كه در قلم و جای دوات بود. به آن قلم هم كه نمیگویم عجیب عجیب، این قلم قلم نی است، راست می گویی شما بنویس. هان؟ شما بنویس! تا به جای" برآن"،" بیران" بنویسی! یك چیز دیگر در بیاوری! مثل اینكه یك كسی كه بلد نیست، چاقو بدهند دستش بگویند برو عمل كن. به جای اینكه بیاید عمل مغز كن، این پایین و بالا را تفاوت نمیگذارد!
الان خیلی ها اینطورند دیگر! الآن خیلی كارهای ما اینطور است!
به جای اینكه با اینجایمان خیلی كار كنیم، با مسائل دیگر خلاصه سر و كار داریم. این پس به این قلم شما به به نمیگویید، این دست شما هم هست. این مركب هست. خب پس چرا من بلد نیستم؟ این نون بر میدارم مینویسم، همه اول و آخر هم دست بچه دیدید؟ یك بچه قلم بدهید بهش، با یك دوات. بگویید حالا بنویس. بر میدارد یك چیزی برای شما میكشد، خیلی هم كیف میكند! میگوید بابا نگاه كن چی كشیدم!
