
جلسه ۷۴۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بیان آخوند از حقیقت مثل 22/1/1433
جلسه ۷۴۹
6پس بنا بر این اشكال در جای خودش باقی است. اشاره هم كردهام بنده در همان مباحث قبلی كه در آن عینیت ماهیت با وجود، ـ اگر خاطر رفقا باشد ـ چون بحث ما در ماهیت، با تعریفی كه سایر افراد میكنند، تفاوت داشت سایر افراد ماهیت را امر عدمی میدانند و حقیقت را اختصاص به وجود؛ ولیكن ـ عرض بنده این بود كه ماهیت عین الوجود است، نه اینكه امر عدمی است! امر عدمی یعنی، نیست. الآن بعضیها در اینجا نیستند. نیستند. نمیتوانیم بگوییم هستند و وجودشان نیست ولی ماهیتشان هست! خب ماهیت چیزی نیست كه باشد و نباشد. بعضیها نیستند، و وقتی نیستند، نیستند دیگر، حالا صحبت از ـ فرض بكنید كه ـ حضورشان آنجا و اینجا كردن دیگر معنا ندارد. شخص وقتی كه آمد حالا هست، نیست دیگر معنا ندارد. ماهیت چی است كه در عین اینكه آثاری را برای او اثبات میكنید، در عین حال میگویید امر عدمی! خب این كه نمیشود كار به اصطلاح دیگر ما نداریم در اینجا.
ماهیت همان نفس الوجود است، منتها عرض ما این بود كه در وجود چه پدیدهای حاصل شده كه آن وجود لاحدّی و لا رسمی، و آن وجود اطلاقی كه آن وجود مختص ذات پروردگار است و حیثیت اطلاقی و لا یتنهی بر او حاكم است، آن وجود، متبدّل به یك وجود محدود میشود؟! فرض كنید وجود آب و وجود لیوان و فرض كنید كه این دم و دستگاهها و وجود بنده و شما و اینها همه هم یك وجودهای محدودی است. از هركدام هم یك خاصیتی بر میآید. این چه تشكلی است؟ آیا خلق جدید است؟ یعنی یك وجود جدید خلق می شود؟ خب این وجود جدید از كیسه خاله كه نیامده! از همان وجود بحت و بسیط اطلاقی، این وجود در خارج هویت پیدا كرده! پس آن وجود هست، وجود اطلاقی هست، وجود بحت و بسیط هست. آن وجود بالصرافه هست. آن بسیط الحقیقه هست، متنها آن بسیط الحقیقه و آن وجود بالصرافه، همین كه میشود كلّ الأشیاء، یك دفعه سر و صدا بلند میشود! اینجاست كه یك مرتبه همه چی تغییر پیدا میكند. بسیط الحقیقه كل الأشیاء، نه كلّ الأشیاء خارج عن بسیطه الحقیقه. الأشیاء خارج عن بسیطه الحقیقه یعنی وجود را از خانه عمهشان نیاوردهاند. همان بسیطه الحقیقه شد چی؟ شد كلّ الأشیاء. این كلّ الأشیاء یك شیء، ذات پروردگار، یك شیء، اشیائی كه ما داریم میبینیم. نه اینكه ذات پروردگار جدای از آنها. نه، به عنوان شیئیت.
