
نقد مبانی فلسفی و ضرورت اتصال به استاد
آسیبشناسی دروس خشک و لزوم پیوند علم با عمل
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم پیوند میان مباحث نظری و عملِ قلبی، به نقد رویکردهای صرفاً آکادمیک و خشک در علوم الهی میپردازند. ایشان با اشاره به اهمیت اتصال به منبعی خبیر و راهنما، هشدار میدهند که غوطهوری در مباحث فلسفی بدون داشتن استادِ راهبر، میتواند انسان را به انحرافات فکری و اخلاقی دچار کند. در ادامه، با بررسی دیدگاههای میرداماد درباره علم عنائى و لوح محفوظ، به تبیین دقیقِ نسبت میان اراده الهی، اختیار انسان و جایگاه ماده در مراتب وجود میپردازند. این سخنرانی با تأکید بر ضرورتِ صداقت و دوری از دورویی در روابط میان رفقای طریق، به عنوان یک درس اخلاقیِ کاربردی برای سالکان مسیر حق، به پایان میرسد تا مخاطب دریابد که حقیقتِ دین، نه در الفاظ و ادعاهای ظاهری، بلکه در انکشاف باطنی و رهایی از بندهای نفسانی نهفته است.
نقد مبانی فلسفی و ضرورت اتصال به استاد
5یک روز با مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ دیدن آقا سید عبدالعزیز طباطبائى رفتیم، خدا رحمتش کند. ایشان [از نوادگان] مرحوم آقا سید کاظم یزدى بود و در قم هم بود و در کتابشناسى و اعلام شاید نفر اول بود و مثل نداشت! مثل اینکه مرحوم آقا که قم مشرف شدند، یکى دو سال آخر حیاتشان بود. ما پیش ایشان رفتیم و ایشان صحبتهای خوبى کرد، کتاب خطى افق مبین میرداماد را آورد و به آقا داد و گفت که آقا این کتاب دست شما را مىبوسد! شما این را بخوانید و بر آن تعلیقه بزنید. ایشان فرمودند: آقا من وقت ندارم! من هنوز در [کارهای] خودم ماندهام! گفت: خلاصه من همه را دیدم ـ کسانى که قم هستند ـ و دیدم نه! این کتاب فقط دست شما را مىبوسد! بعد ایشان یک مطلبى را نقل کرد، گفت: در شبى که مرحوم قاضى ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به رحمت خدا رفت، آقاى خوئى گفتند که من روى پشتبام بودم و مىخواستم نماز شب بخوانم، دیدم آسمان شروع به تناثر نجوم کرد؛ ستارهها دائماً مىآمدند، مىریختند، مىافتادند و از اینطرف و از آنطرف در افق مىرفتند! این را آقا سید عبدالعزیز از قول آقاى خوئى نقل مىکرد. مىگفت که ما سر درس ایشان بودیم و بعد از درس نشسته بودیم که گفتند: من دیشب یک همچنین چیزى را دیدم و چون صبح شد مشخص شد و اعلام کردند که مرحوم قاضى به رحمت خدا رفتند! مشخص شد. بعضىها گفتند: مگر در رفتن یک کسى تناثر نجوم مىشود؟! ایشان فرمودند: من با چشم خود دیدم، حال شما مىخواهید بپذیرید و مىخواهید نپذیرید! آن را که من دیدم، با چشم خود دیدم.
ولى بعضى دیگر که بروند آب از آب هم تکان نمىخورد! تازه اگر تکان هم داشته باشد مىایستد! برکت است دیگر! هرکسى بالأخره باید یک برکتى داشته باشد! یکى در رفتنش برکت است و یکى در ماندنش برکت است! خلاصه هر کسی یکطور برکت است! ما هم مثل اینکه در رفتنمان برکت است چون دائماً شر به پا مىکنیم! خلاصه هر کسی یک قسم و یکطور برکت دارد. آنوقت ما این على و این حسین و این امام زمان علیهمالسّلام را با بقیه مقایسه مىکنیم! بقیه را با اینها مقایسه میکنیم! چه مىفهمیم؟! لذا صرفاً با خواندن نیست بلکه با پیاده کردن این مطالب علماً و عملاً است که انسان مىتواند خودش را از خیلى از انحرافها نجات بدهد و جلوگیرى کند.
