
نقد مبانی فلسفی و ضرورت اتصال به استاد
آسیبشناسی دروس خشک و لزوم پیوند علم با عمل
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم پیوند میان مباحث نظری و عملِ قلبی، به نقد رویکردهای صرفاً آکادمیک و خشک در علوم الهی میپردازند. ایشان با اشاره به اهمیت اتصال به منبعی خبیر و راهنما، هشدار میدهند که غوطهوری در مباحث فلسفی بدون داشتن استادِ راهبر، میتواند انسان را به انحرافات فکری و اخلاقی دچار کند. در ادامه، با بررسی دیدگاههای میرداماد درباره علم عنائى و لوح محفوظ، به تبیین دقیقِ نسبت میان اراده الهی، اختیار انسان و جایگاه ماده در مراتب وجود میپردازند. این سخنرانی با تأکید بر ضرورتِ صداقت و دوری از دورویی در روابط میان رفقای طریق، به عنوان یک درس اخلاقیِ کاربردی برای سالکان مسیر حق، به پایان میرسد تا مخاطب دریابد که حقیقتِ دین، نه در الفاظ و ادعاهای ظاهری، بلکه در انکشاف باطنی و رهایی از بندهای نفسانی نهفته است.
نقد مبانی فلسفی و ضرورت اتصال به استاد
4پشه کی داند که این باغ از کی است *** کو بهاران زاد و مرگش در دی است1 ما دو روز در این دنیا آمدهایم و مىرویم، آنوقت مىخواهیم سرِ شیطان را کلاه بگذاریم! نه جانم، آن شیطان کوچک ـ شیطان بزرگ که آمریکاست! ـ خیلى درسها را بلد است و پیغمبرها را گول زده است! ما که جاى خود داریم. البته خب قبل از آنکه به مقاماتِ فعلیت برسند سراغ آنها هم رفته است! سراغ بزرگان و اولیاء رفته است! سراغ نمىدانم هر کسی را که بگویید رفته است! همه را از راه خودش و از آن روزنهها رفته است و وارد مىشود! قشنگ و خوب! چنان عالى، راقى، لطیف و ظریف وارد مىشود که انسان راه و مسیر خودش را حق مىبیند! عجیب است! دیروز خدمت رفقا گفتم که وقتى نگاه مىکنیم مىبینیم تاریخ یک جریان را دائماً در خودش تکرار مىکند [فقط] صورتها عوض مىشود! یک جریان و یک حرف و یک برنامه دائماً تکرار مىشود! بر خلاف حرف پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم خلافت را غصب کرده است و بالاى منبر مىگوید: مردم از ما خواستهاند، اگر من [قبول] نمىکردم دین رسول خدا روى زمین مىافتاد و کسى نبود این دین را بردارد! همان را بعد هزار و چهارصد سال مىشنویم! عجیب است ها! تو برو کنار ببین دین زمین مىافتد یا نه! عم اقلى2 برو دیگر، ببین زمین مىافتد یا نه! این حکومتها و این خلفا که خودشان را خلفاى روى زمین مىدانند، منظورم این کشورهاى اسلامى و عربى است! منظورم اینها هستند! همۀ اینها خودشان را خلیفۀ خدا روى زمین مىدانند که اگر بروند آسمان روى زمین مىافتد! مثل اینکه راجع به خلیفه مىگفتند:
آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین *** بر زوال ملک مستعصم امیرالمؤمنین3 گفتند که اگر مستعصم را بکشیم آسمان خون مىبارد. گفت خب آن را در نمد مىگذاریم و آنقدر در کلهاش مىکوبیم ـ به قول قمىها آنقدر به کلهاش مىکوفیم! ـ تا ببینیم اگر از آسمان باران آمد دیگر دست برمىداریم حالا تا چه رسد به خون! اما دیدند اگر ابرى هم بود رفت! باران که نیامد، خون هم نیامد و ابرها هم رفتند و هیچ چیزی هم نشد! حالا ما دائماً براى خودمان تکلیف درست مىکنیم؛ اگر ما نباشیم دین مىرود! اگر ما نباشیم خدا ازبین مىرود! اگر ما نباشیم دنیا به آخرت مىرسد! اگر ما نباشیم، ما ما ما ما! تا چه موقعی [میگویید:] ما ما ما؟! یک حرفى بود خیلى خندهدار بود! وقتی یک بندهخدایى فوت کرده بود، من از یک بنده خدایى شنیدم که در نماز جمعه مىگفت: ما گفتیم وقتى این قضیه اتفاق بیفتد دیگر چه خواهد شد؟! دیگر همه چیز تمام مىشود! دیدیم نه، روز اول گذشت و روز دوم گذشت و روز سوم هم گذشت و [خبری نشد]! مىگفت: امروز روز نوزدهم است! مثل اینکه قشنگ روزها را یکىیکى مىشمرده است! هروقت هم نماز مىخواند باران مىآمد! نمىدانم چرا نوبت ما که مىشود باران مىآید! چرا باید طورى بشود؟! مگر چه شده است؟! ما در ذهن خودمان خلاف پروراندهایم که الآن وحشت داریم! ما در ذهن خودمان بزرگ کردهایم که الآن نگرانیم! درختها براى خودشان سبز هستند و یک برگ هم در این دنیا زرد نشد! بعضىها که مىروند یک برگ هم زرد نمىشود! حالا بعضىها که بروند زیرِ سنگ هم خون دیده مىشود! امیرالمؤمنین علیهالسّلام برود آسمان خون مىبارد، امام حسین برود، فلان میشود یا اولیاء بروند همینطور!
- . مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر دوم، ص 162.
- . لغتنامه دهخدا: «اقلی: از اُقُل ترکی به معنی پسر + یاء نشانه اضافه: عمواقلی، خال اقلی، دایقلی؛ پسرعمو، پسرخاله، پسردایی.»
- . گلستان سعدى، مواعظ، در زوال خلافت بنىعباس.
