
نقد مبانی فلسفی و ضرورت اتصال به استاد
آسیبشناسی دروس خشک و لزوم پیوند علم با عمل
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم پیوند میان مباحث نظری و عملِ قلبی، به نقد رویکردهای صرفاً آکادمیک و خشک در علوم الهی میپردازند. ایشان با اشاره به اهمیت اتصال به منبعی خبیر و راهنما، هشدار میدهند که غوطهوری در مباحث فلسفی بدون داشتن استادِ راهبر، میتواند انسان را به انحرافات فکری و اخلاقی دچار کند. در ادامه، با بررسی دیدگاههای میرداماد درباره علم عنائى و لوح محفوظ، به تبیین دقیقِ نسبت میان اراده الهی، اختیار انسان و جایگاه ماده در مراتب وجود میپردازند. این سخنرانی با تأکید بر ضرورتِ صداقت و دوری از دورویی در روابط میان رفقای طریق، به عنوان یک درس اخلاقیِ کاربردی برای سالکان مسیر حق، به پایان میرسد تا مخاطب دریابد که حقیقتِ دین، نه در الفاظ و ادعاهای ظاهری، بلکه در انکشاف باطنی و رهایی از بندهای نفسانی نهفته است.
نقد مبانی فلسفی و ضرورت اتصال به استاد
3بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
عاقبت درسهای خشک
همین درسهاى خشک و خالى و بدون نتیجۀ علمى و عملى است که انسان را به بعضى از مسائل مىکشاند! این مطالبى که انسان اینها را در کلمات بزرگان بهدست مىآورد، باید به آنها جنبۀ عملى بدهد والاّ صرف خواندن، نتیجهاى به بار نمىآورد! خیلى براى من موجب تعجب است که شخصی عمرى را در این مسائل سیر کند، غوطهور بشود، موشکافى کند، دقت کند و دقتش مورد ملاحظه قرار بگیرد آنوقت بگوید: ثقیفۀ بنىساعده از افتخارات اسلام است! خیلى عجیب است! بگوید: یا باید بگوییم که عمر مسلمان نبوده که خلاف ضرورت است و یااینکه اگر بوده است، چطور مىتواند به رسولالله بگوید: إنّ الرجل لیهجر؟!1
خیلى براى انسان عجیب است که در این مطالب سیر کنند و بعد بگویند که قضیۀ لگد زدن در و کشته شدن حضرت زهرا علیهاالسّلام از افسانههاى تاریخ است! خیلى عجیب است که یک عده که از اینها مهمتر هستند بگویند: ابوحنیفه از افتخارات اسلام است.2 اینها از کجا پیدا مىشود؟! یااینکه بگویند: علىهاى زمان و حسینهاى زمان! علىهاى زمان چه کسانی هستند؟! ما مىدانیم امیرالمؤمنین علیهالسّلام که بوده است؟! ما فقط یک شمشیر ذوالفقار و دلاورى در جنگها و کندن در خیبر على علیهالسّلام را دیدهایم. کندن در خیبر! ما نمىتوانیم همین درِ دو لنگه را باز کنیم! حالا اگر فقط بخواهید به حساب ظاهر به کندن در خیبر و فلان و این حرفها نگاه کنید! پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم راجع به على گفتند:
«و لولا أنّی أخافُ أن یقالَ فیکَ ما قالَتِ النَّصارى فی المَسیحِ، لَقُلتُ الیَومَ فیکَ مَقالَةً لا تَمُرُّ بِمَلَأٍ مِن المُسلمینَ إلاّ أخَذوا تُرابَ نَعلَیکَ؛3 اگر ترسم نبود که مردم همان را بگویند که نصارى راجع به عیسى بن مریم علیهالسّلام گفتند، به تو حرفى را مىزدم که هرجا عبور مىکردى خاک پایت را به چشمشان مىکشیدند!»
این کلامى که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم راجع به على علیهالسّلام گفتند، کدام علىِ زمان را پیدا مىکنید که این کلام در او صادق باشد؟! مىگوید: که ترسم فقط از این است که مردم من هم نصرانى و مسیحى بشوند! آنوقت حالا ما میگوییم: علىّ زمان! حسین زمان! آنوقت چه کسانی این حرفها را مىزدند؟! کسانى که متوغل در فلسفه و این مسائل بودند! دقتهایشان، تأملهایشان، مسائلشان [معروف بود]! اینها این حرفها را مىزدند! اینجاست که انسان باید این مطالبى را که مىخواند، اولاً باید دستش متصل باشد! این مسئله مسئلۀ خیلی مهمى است! بدون اتصال به یک منبع و اتصال به یک سرچشمه و راهنمایى فرد خبیر، آدم به همان جاهایى مىافتد که بقیه افتادند! خب مىافتد، شوخى که ندارد! اطلاعات و معلومات شیطان کوچک؛ ـ شیطان بزرگ که آمریکاست! ـ همین شیطانى که ماها را گول مىزند خیلى زیاد است! فوت و فنهایى که این بلد است، بالاتر از آن است که ما بلدیم! تجربهاى که این دارد اوه! از زمان ملائکه تجربه دارد تا الآن! ما دو روز است که در این دنیا آمدهایم و خیال مىکنیم مىتوانیم سر او کلاه بگذاریم.
- . الطرائف، ج ٢، ص ٤٣٢٧؛ الرسالة السعدیّة، علاّمه حلّی، ص ٧٩؛ نهج الحق و کشف الصدق، ص ٣٣٣؛ بحار الأنوار، ج ٣٠، ص ٥٣٥؛ صحیح مسلم، ج ٥، ص ٧٦. جهت بیشتر رجوع شود به امام شناسی، ج ٨، ص ١٤٤ ـ ١٤٩.
- . اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، ص 104.جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به اسرار ملکوت، ج 3، ص 69.
- . مناقب آل أبیطالب علیهمالسّلام، ج 1، ص ۲64.
