
جلسه ۷۴۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه نقد کلام سید (اول درس متفرقه) 17/12/1432
جلسه ۷۴۸
4میگوید: اگر ترسم نبود كه مردم همان را بگویند كه نصاری راجع به عیسی بن مریم گفتند ـ لقلت فیك كلاما لا یمرّ علیك أحد إلّا یتبرّك بتراب قدمیك ـ به تو حرفی را میزدم كه هرجا عبور میكردی خاك پایت را به چشمشان میكشیدند. درست شد؟ كه ترسم فقط از این است كه مردم من هم نصرانی بشوند؛ مسیحی بشوند.
آنوقت حالا ما: علی زمان! حسین زمان! آنوقت كهها این حرفها را میزدند؟ كسانی كه متوغّل در فلسفه و این مسائل بودند. دقتهایشان، تأملهایشان، مسائلشان ... اینها این حرفها را میزدند. هان؟ اینجاست كه انسان باید این مطالبی را كه میخواند، اولا باید دستش متصل باشد، این یك! كه این خیلی مسئله، مسئله مهمی است. بدون اتصال به یك منبع، و بدون اتصال به یك سرچشمه و بدون راهنمایی فرد خبیر، آدم به همان جاهایی میافتد كه بقیه افتادند. میافتد دیگر خب میافتد! شوخی كه ندارد. اطلاعات شیطان، شیطان كوچك، آن شیطان كوچك كه امریكاست! شیطان كوچك این است. همین شیطانی است كه ماها را گول میزند. بله، این اطلاعات شیطان كوچولو، انقدری! این معلوماتش خیلی زیاد است. فوت و فنهایی كه این بلد است، بالاتر از آن است كه ما بلدیم. تجربهای كه این دارد، اوه! از زمان ملائكه تجربه دارد تا الآن! ما همین دو روز است آمدهایم در این دنیا داریم میرویم، خیال میكنیم میتوانیم سر او كلاه بگذاریم.
پشه كی داند كه این باغ از كِی است؟
در بهاران زاد و مرگش در دِی است!
ما دو روز آمدهایم در این دنیا و میرویم، آنوقت میخواهیم ما سرِ شیطان را كلاه بگذاریم! نه جانم، آن شیطان كوچك، ـ شیطان بزرگ آمریكاست ـ شیطان كوچك خیلی درسها را بلد است. پیغمبرها را گول زده؛ اوه! ما كه جای خود داریم. پیغمبران را. پیغمبران را رفته گول زده. البته خب قبل از آنكه به مقاماتِ فعلیت برسند. سراغ آنها هم رفته. سراغ آنها هم رفته. سراغ بزرگان رفته. سراغ اولیاء رفته. سراغ نمیدانم دیگر هركس را كه بگویید دیگر. همه را از راه خودش. همه را از آن سوراخ سُمبهها، روزنهها، از آنها رفته. وارد میشود. قشنگ، خوب، چنان عالی، چنان راقی، چنان لطیف، چنان ظریف، وارد میشود كه انسان راه خودش را حق میبیند. مسیر خودش را حق میبیند. عجیب است دیگر! دیروز گفتم خدمت رفقا. گفتم. وقتی نگاه میكنیم میبینیم تاریخ یك جریان را هِی در خودش تكرار میكند؛ صورتها عوض میشود. یك جریان، یك حرف، یك برنامه. آن برنامه هِی تكرار میشود. آمده، بر خلاف حرف پیغمبر، رفته خلافت را غصب كرده، بالای منبر بعد میگوید كه: مردم از ما خواستند، اگر من نمیكردم، دین رسول خدا روی زمین میافتاد؛ كسی نبود بیاید این دین را بردارد.
