
جلسه ۷۴۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه نقد کلام سید (اول درس متفرقه) 17/12/1432
جلسه ۷۴۸
2خودِ ما هم كمكم داریم چیز میشویم. بله. بعد میفرمودند یك روز من، یك شب! میگفتند یك شب مشرف شده بودم حرم، زمستان هم بود. زمستان هم بود. برف هم آمده بود و خلاصه ما عصا را برداشتیم و رفتیم حرم. كمرمان هم طبق روال عادی خودش، او هم وظیفه خودش را انجام میداد و درد خودش را گرفته بود و هوا هم سرد بود. دیگه به حرم كه رسیده بودم، دیگر خیلی ناتوان شده بودم و ضعف كرده بودم. دیگر به آنجا كه رسیدیم، گفتیم: امام رضا خودت كه میدانی! ما را تكهتكه هم بكنی، سوار ماشین نمیشویم بیاییم اینجا! حالا خودت تو را خدا بیا این كمر ما را، این را درستش كن، ما با سوار ماشین بشو نیستیم خلاصه! ما پیاده میآییم اینجا. گفتند: هیچی! تا گفتیم مثل اینكه حضرت دیگر خلاصه آن چیزش دیگر خلاصه چی میگویند؟ آن غیرت ولاییاش و فلان، دلش سوخت دیگر خلاصه به حال بابایمان حضرت دلش سوخت و خوب شد! میگفتند وقتی كه رفتم در حرم، دیدم دیگر درد ندارم! گفتم الهی شكر كه كمر ما را دیگر امام رضا خوب كرد! خوب كرد ... و دیگر میگفتند كه از آن به بعد ... من چون خودم از ایشان سؤال كردم. گفتم كه: ـ در یكی از همین سفرهایی كه میرفتم مشهد، ازشان سؤال كردم كه ـ كمرتان چطور است؟ بعد ایشان این قضیه را گفتند. گفتند كه حضرت شفا داد. دیگر حضرت شفا داد و قضیهاش به این كیفیت بود.
گفتند: خلاصه ما را قطعه قطعه كنی، ما سوار ماشین نمیشویم. عصا را دست میگیریم و پیاده میآییم. بله. خوش به حال اینها. حالا بعضیها اگر رو داشته باشند، تا خود ضریح هم با ماشین میآیند. منتها رویش را دیگر ندارند! و الّا ...
بنده خودم در قبرستان بقیع، دیدم بعضی از افراد صاحب رساله عملیه را، كه با كفش تا دمِ قبور ائمه بقیع رفته بودند. و داشتند زیارتنامه میخواندند. با كفش! مرحوم پدر ما، در قبرستان بقیع تمامش ـ نه فقط آن قسمت را ـ همه را با پای برهنه ایشان، بدون كفش میرفتند. و میگفتند همه قبرستان بقیع محترم است و همه محل دفن بزرگان، ذراری پیغمبر، اصحاب ... مگر انسان میشود در جایی كه یك صحابی هست، با كفش ... شما الآن قبر میثم تمار را با كفش میروید؟ قبر میثم؟ نه! كفش را در میآورید و ... قبر رشید همینطور. مسلم بن عقیل، بزرگان، حضرت عبدالعظیم. حضرت عبدالعظیم! چقدر راجع به ایشان ثواب آمده و زیارت ایشان چقدر اصلا مشخص است كه انسان وقتی میرود حال و هوایش عوض میشود. و در شیراز، حضرت احمد بن موسی، محمد بن موسی. بله. حضرت علاءالدین حسین (....) اینها همه از ذراری پیغمبرند كه به آنجا متصل هستند.
