
جلسه ۷۴۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه نقد کلام سید (اول درس متفرقه) 17/12/1432
جلسه ۷۴۸
9ـ خب شما به من گفتی برو شیر بخر، خب نگفتی برو شیر حوض هم بخر.
به هر حال آنی كه الآن بیشتر به نظر میرسد، آن ...
یا به دنبال قرینه میگردد. اگر ببیند كدامیك از آنها، از نقطه نظر وجود شواهد و قرائن حالیه، و مقامیه، اقرب به ذهن است، آن متبادر میشود به ذهن. حالا مثل فرض بكنید كه در یخچال، یك لیوان شیری پیدا كرد، ولی آنی كه الآن خیلی در صحبت هست در میان افراد، همانی است كه فرض كنید كه خراب شده و آب از آن میچكد و حالا باید عوض بشود، تغییر پیدا بكند؛ آن را میرود میگیرد.
اگر بگویند خب، مگر الآن فرض بكنید كه چرا مثلا نگرفتی، میگوید خب شما مثلا آن را نگفتید و مولا جای مذمّت و ملامت و اینها هم خب طبعا ندارد. واقع مسئله این است. حالا فرض بكنید كه ما خودمان بیاییم از پیش خودمان یك قناع (....) درست كنیم و مبنا رویش بریزیم آن غلط است. این (....) كه خیلی چیزهایی كه هیچ وجود خارجی ندارد و وجود محاورهای ندارد و ما از خودمان بیاییم بسازیم، بتراشیم: نه ایراد ندارد.
نه خیر! خیلی هم ایراد دارد! ایراد ندارد یعنی چه؟! ایراد دارد دیگر. آنی كه الآن در مورد محاوره و گفتگوی سیره عقلائیه هست، این روش هست، این كیفیت هست كه با این كیفیت مسئله بین طرفین در این قضیه، بین دو طرفین میتواند این واقع بشود و بر آن اساس مسائل دیگر میتواند مترتب بشود. مسائل ثواب، جزاء، حقوقی و غیر حقوقی، همه بر این قضایا میتواند ترتب پیدا بكند. خب این مسئله، مسئله واضحی است. خب این چرا ما نمیتوانیم، چرا ما دو چیز را قصد نمیكنیم؟ چون سعه وجودی ما این را اقتضا میكند. سعه وجودی ما نمیتواند دو مصداق متخالف را در هم بیاورد. لذا اگر نظر رفقا باشد، در بحث تعیین أحدالمصادیق، یا تعیین أحدالمصادقین، ما گفتیم كه ذهن یك معنای مبهمی را در به اصطلاح در ذهن میآورد كه آن معنای مبهم، میتواند مجموعهای از سهتا باشد. نه سه معنا را در ذهن بیاورد. وقتی كه به انسان میگویند: برو شیر یا فرض كنید كه به انسان میگویند: شیر، همین كه اسم این شیر میآید، خب من چه معنایی را قصد، در ذهنم تبادر میكند؟ آیا شیری كه باید عوض بشود؟ یا شیری كه باید خورده بشود؟ یا شیری كه ما را میخورد؟ كدامیك از این سه معنا در ذهن میآید؟ هیچكدام از اینها دقیقا در ذهن نمیآید؛ این كه مراد متكلم و مولا این معناست دقیقا یا آن معناست. ولی ذهن میآید به طور مبهم یكی از این سهتا را در ذهن میآید قرار میدهد. هنوز ما كلام بعدی را نیاوردهایم. هنوز ما جمله بعدی را ذكر نكردهایم. ببینید: شیر. همین كه میگویم شیر. نگفتم شیر را دیدم. را دیدمش را نگفتم. شیر، بخر. بخر را نیست. شیر سر حوض را عوض كن. این را نگفتم. آن اسم اولی را كه من گفتم، بعد یك سرفه میكنم، منتظر است ببیند كه من آن كلمه بعدی كه میگویم چیست. در آن كلمه اول شما چه چیزی در ذهنتان میآید؟ كدامیك از این سه مصداق؟ هیچكدام! هیچكدام دقیقا در ذهن نمیآید. نه آن شیری كه به اصطلاح چیز است، و نه آن، و نه آن. منتظریم ببینیم احد ... ولی هر سه تای اینها به نحو اجمال میآید. اما آن كه كدام را قصد كرده، این برای انسان مجهول میماند. پس تعیین احدالمصادیق، این تعیین به عنوان ابهام است. حضور احدالمصادیق این به عنوان ابهام است، نه به عنوان تعیین و تشخص، كه جزماً و بتّاً مخاطب این یك مصداق را بخواهد بر مولا تحمیل كند كه منظور مولا این است. كه وقتی مولا بگوید شیر بخر، بگوید: ا! شما كه از این شیرِ اول كه گفتی، معنای شیرِ ـ فرض كنید ـ شیر را دیدم است.
