
جلسه ۷۴۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه نقد کلام سید (اول درس متفرقه) 17/12/1432
جلسه ۷۴۸
5همان را، ما بعد هزار و چهارصد سال هم میشنویم! عجیب استها! تو برو كنار، ببین دین زمین میافتد یا نه! پاشو برو دیگر عمقلی! ببین زمین میافتد یا نه!
این حكومتها، این خلفاء، اینهایی كه خودشان را خلفای روی زمین میدانند، این كشورهای اسلامی و عربی، منظورم اینها هستندها! منظورم اینها هستند. اینها همه چه میدانند؟ خودشان را خلیفه خدا میدانند روی زمین. اگر بروند، آسمان روی زمین میافتد! مثل اینكه راجع به خلیفه میگفتند:
آسمان را حق بود گر خون ببارد بر زمین
بر جفای مرگ مستصعم أمیرالمؤمنین!
آمدند گفتند اگر بكشی مستصعم را، آسمان خون میبارد. گفت خب میگذاریم در نمد، آنقدر در كلهاش میكوبیم، ـ به قول قمیها آنقدر میكوفیم به كلّهاش! ـ تا ببینیم از آسمان اگر باران آمد، دیگر دست بر میداریم، حالا تا چه رسد به خون. اما دیدند نه بابا اگر ابری هم بود، رفت! كجا باران كه نیامد، نه خون آمد، نه باران آمد، ابرها هم رفتند! هیچی هم نشد!
حالا هی ما هم میآییم برای خودمان چكار میكنیم؟ تكلیف درست میكنیم. اگر ما نباشیم دین میرود. اگر ما نباشیم خدا از بین میرود! اگر ما نباشیم، دنیا به آخرت میرسد. اگر ما نباشیم، ما، ما، ما، ما ... تا كِی ما ما ما؟! تا كی؟! تا كی ما؟!
یك حرفی بود خیلی خندهدار بود. بله. وقتی یك بنده خدایی فوت كرده بود، چیز شده بود. من شنیدم یك بنده خدایی داشت كه نماز چیز میگفت. نماز جمعه. یك شخصی میگفتش كه بله ما گفتیم وقتی این قضیه اتفاق میافتد دیگر چه خواهد شد؟ دیگر همه چیز تمام میشود! دیدیم نه، روز اول گذشت، نه؛ روز دوم گذشت، نه. روز سوم گذشت نه. قشنگ! و میگفت: و امروز روز نوزدهم است! میگفت قشنگ مثل اینكه روزها را یكییكی میشمرده! بله! و هر وقت هم نماز میخواند باران میآمد. میگفت من نمیدانم چرا در نوبت ما كه میشود باران میآید!
