
جلسه ۷۴۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه نقد کلام سید (اول درس متفرقه) 17/12/1432
جلسه ۷۴۸
14این مأمور، آن باز كه میآید مار را بر میدارد از آنجا میاندازد، او ایراد ندارد، هیچ طوریاش نیست، بعد هم باز را میگیریم و نمیدانم میگذاریم در قفس و: عجب بازی است! قشنگ است! قیمتش هم زیاد است! این را نگه میداریم و فلان. یا آن مار هم اگر چیز داشتیم، حالا فوقش آن مار است، میگفت خب مار است دیگر، خب مار حیوان است دیگر، خب حیوان كارش زدن است دیگر. اقتضاء طبیعتش این است. این را هیچكار نداریم. آنوقت وقتی حضرت خضر میآید یكی را چیز می كند: ا؟! مگر میشود آقا یك بیگناه را برداشت زد؟
مگر این مأمور خدا نبود؟ این مار را باید از اینجا بردارد، بیاورد، در وانت! در وانت مار چه میكند؟ از آن بالا میاندازد، آقا سه نفر را میكشد! سه نفر را.
این هم برداشته بود گفته بود كه بیاوریم از آنجا، غذا میآوریم به این چیز میدهیم. به این چیز میدهیم و غذا میآوردند. یك روز یك ظرف انجیری، یك سبد انجیری آورده بودند برایش از چیز. كه این چیز و اینها داشته. اوراق و نمیدانم برگ و اینها بوده و رویش انجیر بوده. این همانطوری آن را میگیرد میبرد برای آن دختر. خیلی دوست داشته انجیر. مثل من! من هم زیاد دوست دارم!
بعد میگفت ـ این آقا ـ گفت ببرید این را برایش. زیر این برگها، یك مار بوده. مار زیرِ ... این را میبرند، بیچاره همین مشغول انجیر خوردن میشود، طعمه مار. آن مار سر در آورد: سلام علیكم! پدرت برایت آمده قصر برایت درست كرده؟ باید تو تشریفت را با افاضه ما ببری! حالا بیچاره دیگر حالا دیگر حیف شد! دیگر حالا علی كل حال اینطوری! دیگر خلاصه زدش و او هم دراز به دراز افتاد و رفت به رحمت خدا.
اینطوری، این قضیه اینطوری میشود گاهی. ما میآییم برای خودمان برج.... میسازیم. تیر و تفنگ میگذاریم. بعد هم از سوراخ فاضلاب ما را میگیرند و میكشند بیرون: كجا داری در میروی؟! از توی سوراخ فاضلابها! از توی سوراخ فاضلاب.
