
جلسه ۷۴۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه نقد کلام سید (اول درس متفرقه) 17/12/1432
جلسه ۷۴۸
12پس بنا بر این نفسِ آن ارادهای كه تعلق به انتقاش ماهیت زید گرفته است به نقش وجود، به نفس آن اراده، انتقاش عمرو به آن حقیقت وجود هم در آنجا محقق خواهد شد. وقتی كه در دو چیز این مسئله محقق بشود، در همه اشیاء این مسئله محقق خواهد شد.
روی این جهت، اراده باری، بر تحقق یك شیء، ـ اینجا باید دقت بشود ـ اراده باری بر تحقق یك شیء، در صورت عدم اراده بر شیء آخر، چه وجهی دیگر در اینجا میتواند پیدا بكند؟ بلاوجه خواهد شد. دیگر در اینجا ترجیح میشود بلا مُرَجِّح. كه باری هنوز اراده بر تحقق یك شیء ندارد، وقتی اراده ندارد، یعنی آن شیء در نفس باری، چیست؟ عدم است. عدم است دیگر. وقتی كه عدم باشد ... من الآن از یك دقیقه دیگر خبر دارم در اینجا؟ خبر ندارم. كه یك دقیقه دیگر ... الآن ساعت چند است؟ هشت و هفده دقیقه. الآن هشت و هجده دقیقه، چه اتفاقی میافتد؟ خبر ندارم. تصور میتوانم بكنم كه همین حالت جلسه و مجلس دوستان به همین كیفیت استصحاب پیدا بكند. ولی آیا به ضرس قاطع میتوانم بگویم كه در یك دقیقه دیگر ـ تحقیقا ـ همانطوری كه الآن دارم مشاهده میكنم، چیست؟ نیست. نمیتوانم بگویم. چرا؟ چون برای من عدم است. وقتی كه عدم شد، صورت ذهنی هم نسبت به آن نمیتوانم پیدا بكنم. تصمیم هم نسبت به آن نمیتوانم بگیرم. كه از الآن بیایم تصمیم بگیرم. آنهایی كه خبر داشتند، نشستند سرجایشان! ابن ملجم میآید پیش امیرالمؤمنین، حضرت میگوید كه تو قاتل منی! ابن ملجم میگوید: قاتلت هستم پس چرا من را نمیكشی؟ حضرت میفرماید: مگر من میتوانم قاتل خودم را بكشم؟!
اگر بكشم كه دیگر قاتل من نبودی! یك آدم بیگناه را كشتهام! هان؟! أأقتل قاتلی؟! ببینید چقدر كلام حكیمانه است! اگر تو را الآن بكشم، پس معلوم میشود تو قاتل من نبودی. تو یك آدمی بودی و در تصور من. ما الآن به تصور چه؟ میگیریم، میبندیم، و هركاری كه دلمان میخواهد میكنیم. به تصور. مگر مرگ دست خدا نیست؟ پس چرا ما انقدر از مرگ میترسیم؟ چرا انقدر دور خودمان حصار میكشیم؟ اوه! در برج، با.... بیا، توپها، تانك ... كه چه؟ نمیریم! ای بابا! یك پشه میگزدت میمیری عموجان! پشه! پشه!
