اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية عمق مطالب سید محرز است ولی جای نقد دارد (اول درس متفرقه) 16/12/1432

نسخه عربی

جلسه ۷۴۷

8
  •  پس بنا بر این اینی كه معرفت برای او حاصل نمی‌كند، به چه دلیلی است؟ به دلیل این‌كه او معلوم بالذات كه عبارت است از همان صورت خارجی این كه آن معلوم بالذات در نفس است ـ البته نسبت به ما ـ آن معلوم بالذات، یك امر حقیقی و واقعی و غیر ارتقایی (....) و غیر انتزاعی است. به خاطر این است. چون این یك امر واقعی و حقیقی و غیر انتزاعی است، این باعث می‌شود كه هیچ تغییری ما در نفس نسبت به این ایجاد نكنیم. و همانطوری كه صوره الشیء به این امر خارجی هست، آن صورت حقیقی‌اش، قائم به چیست؟ قائم به نفس راعی (....) است و قائم به نفس آن شخص مُحِسّ است كه این مسئله را دارد احساس می‌كند. این را دارد چیز می‌كند.

  •  این عالَمی كه ما الآن داریم مشاهده می‌كنیم، شكی نیست كه این عالم، عالم تغیر و تحول است. الآن این درختی كه شما می‌بینید خشك است در جلوی من، یك وقتی سبز بود. درست شد؟ چرا سبز بود؟ خب موقع تابستان بود. موقع بهار بود. الآن این درخت تبدیل به چه بوده؟ خشك شده. این تغییر و تحوّل قطعا یك قوه و فعلی در او انجام شده. چون اگر قوه و فعل نداشت، همه در مرتبه فعلیت بود، شما در آنِ واحد، باید هم خشكی را ببینید و هم سبزی را ببینید و این نیست. ما در آن واحد خشكی و سبزی را نمی‌بینیم. درست شد؟ این خشكی و این سبزی كه الآن ما مترتّب بر یك‌دیگر می‌بینیم ـ و این دو امر مخالف هم هستند دیگر؛ نمی‌شود كه در یك زمانی، در نفس زمان، در آنِ واحد، یك درخت كه در مقابل شماست، هم همه برگ‌هایش ریخته باشد، هم همه برگ‌هایش سبز و با طراوت باشد! خب این محال است! درست شد؟ بله؛ ممكن است شما در عین این‌كه این درخت با طراوت است، تصور خشكی او را و ریختن برگ را بكنید، ولی این تصور غیر از آن واقعیت خارجی است. الآن در واقعیت خارجی، الآن برگ‌های درخت‌ها یا باید این اوراقش به غصون و اغصان باید وجود داشته باشد، یا این‌كه باید اوراقش چه؟ اوراقش ریخته باشد و معرّای از اوراق باشد. این فرض كنید كه اغصان. درست شد؟ پس اینی كه الآن تغییر و تحول دارد در این درخت انجام می‌شود، این عبارت است از یك امری كه مرتّب در آن واحد هزاران قوه و فعل دارد یكی یكی بر دیگری مترتّب می‌شود و هی فعلیت در خودش، نفس خودش، قوه و استعدادِ برای فعلیت دیگر، آن فعلیت در خودش استعداد برای ... همینطور هرچیزی كه در ذات خودش فعلیت دارد، در نهان و در كمون خودش، حامل برای قوه، برای چیست؟ برای یك فعلیت دیگر است. این را ما داریم الآن چه؟ مشاهده می‌كنیم. اما در علم ربوبی، در علم ربوبی، آیا علم ربوبی متوقف بر تبدل قوه به فعل در این درخت است، یا این‌كه دیگر آن متوقف بر این نیست؟ یعنی در عین این‌كه این درخت الآن دارای اوراق است، دارای فرض كنید كه اوراق خضره و سبز و با طراوت است، آیا علم ربوبی برای این ریختنِ چیز، احتیاج به گذشت زمان دارد، كه بگذرد، و این اوراق بریزند و بعد آن جهل، نعوذبالله تبدیل به علم بشود؟ به این نحوه، یا در نفس الوقت، در نفس الوقت، در وعاء دهری، در نفس الوقت، این علم ربوبی وقتی تعلق می‌گیرد به درخت با اوراق سبز و با طراوت و خضره، وقتی كه تعلق می‌گیرد، در همان وقت علمش تعلق گرفته است به درخت معرّی عن الأوراق. كدام است؟ دومی است. حالا كه دومی است، این معلوم بالذات كه صورت حقیقیه این اوراق است، این از كجا آمده؟ چرا علم ربوبی تعلق گرفته به این اوراق چیز؟ این كه صورت خارجی ندارد. این كه جسم خارجی ندارد. این كه هنوز از قوه به فعل تبدیل پیدا نكرده. چرا؟ این به خاطر این است كه علم ربوبی قبلا این فیلمِ تبدّل اوراق را به معرّای از اوراق دیده. خدا نشسته فیلمش را تماشا كرده كه این درخت این اول سبز است، بعد كم‌كم این بادِ خزان كه می‌وزد بر این درخت، باد مهرگان، این، این را تبدیل به چه می‌كند؟ آن برگ‌ها را كه در آن چیز پیدا می‌شود، كلوز به آن می‌گویند، این پیدا می‌شود و این شروع می‌كند ریشه این برگ‌ها را چه كار كردن؟ خوردن. وقتی این ریشه برگ را می‌خورد، می‌بیند كه فردا برگ افتاد. دوباره آن با یك باد دیگر شروع می‌كند دوباره یك ریشه را، این برگ را می‌اندازد. اینی كه شروع می‌كند ... این فیلم را خدا دیده. خدا قبلا این فیلم را دید. نشسته بود، قبل از این‌كه ملائكه و همه این‌ها را خلق بكند، درست بكند، این فیلم را تماشا كرده. كه این درخت این‌طور می‌شود، نمی‌دانم اول گل می‌دهد، سبز می‌شود، جوانه می‌دهد، بعد می‌آید گل می‌دهد، بعد چه می‌كند، چه می‌كند، بعد این تابستان تمام می‌شود و پاییز می‌آید و شروع می‌كند برگ‌ها ریختن. همه فیلم را كه از اول تا آخر دید، خب ما الآن یاد گرفتیم! ما همه را یاد گرفتیم!