
جلسه ۷۴۷
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية عمق مطالب سید محرز است ولی جای نقد دارد (اول درس متفرقه) 16/12/1432
جلسه ۷۴۷
3عمق مطالب سید محرز است ولی جای نقد دارد
در بحث دیروز، عرض شد كه مطلب مرحوم سید، راجع به قضاء و راجع به قدر، بسیار مطلب، مطلب عمیق و قابل توجهی است. البته در اینجا بعضی از مقررین مطالبی نقل كردهاند كه من احساس كردم شاید خود شما مطالعه كرده باشید و جای نظرش و اینها را با توجه به عرائضی كه در قضیه قضاء و قدر و مثل افلاطونی ما گفتیم، دیگر رفقاء بدانند. اگر هم خب جای سؤالی هست، در اینجا خب به اصطلاح سؤال میشود.
در مسئله مرحوم سید عرض شد بر اینكه مرحوم سید مطالب گذشته را و اینها را، همه را به صورت اعیان خارجی كه در علم ربوبی ـ كه از او تعبیر به علم انائی میشود ـ در آنجا این مطلب را قبول دارند. اما صحبت در این است كه نسبت به مسائل، یعنی ابداً ـ نه ازلًا ـ در ابد، این مطلب، عبارت ایشان یك قدری نارساست. شاید هم منظور ایشان همین باشد، ولی خب علی كل حال باید توضیح صریح در اینجا داد، كه همانطوری كه دیروز خدمت رفقا عرض شد، هرچیزی كه ابتدا و انتهائی ندارد، آن چیز ثابت است. یعنی نفس ابتدائیت برای شیء، اقتضای مسبوقیت عدم را بر آن شیء میكند. و اگر شیئی ابتدا نداشته باشد. الآن فرض بكنید كه این زمانی كه الآن شما دارید این زمان را دارید فرض بكنید كه تصور میكنید، این زمان بالاخره باید یك ابتدایی برایش تصور بكنید. البته با توجه به مطالبی كه عرض كردم، و حالا بعدا هم عرض خواهیم كرد كه اصلا زمان یك امر اعتباری است و اصلا وجود خارجی ندارد. بلكه یك امر عرضی و اعتباری و انتزاعی ذهن است. و همین كه شما در یك جایی هستید و بودنِ شما در آنجا حالی برای شما به وجود میآورد كه شما آن حال را منافی با حال قبل خود میدانید، برای شما در اینجا انتزاع زمان شده. اینی كه بعضیها میگویند زمان اینجا كم است، نسبی است، یك جا زمان زیاد است، یك جا كم است، اینها همه چرت و پرت است و خرافات است. آنی كه زمان است، عبارت است از همان تصور برای گذشتِ یك تبدّل حال، از یك حال، به حال دیگر. حالا در این تبدّل حال، این مسئله مختلف است. ممكن است در این تبدل حال، حوادثی كه انجام میشود، حوادث، حوادث بطئی باشد، و بطیء باشد، ممكن است حوادث تند باشد؛ ارتباط به زمان ندارد. از اینجا فرض بكنید كه تا تهران، یك ساعت با ماشین هست. درست شد؟ این یك ساعت، عبارت است از احساس نشستن روی صندلی، و احساس پیاده شدن. این احساس را میگویند یك ساعت. اینی كه من یك ساعت احساس كردم وجود خودم را و حال آینده با حال سابق و ما مضی برای انسان تفاوت میكند. این را میگویند زمان. این یك زمان است. درست شد؟ حالا در این یك ساعت فرض بكنید كه ـ این یك ساعتی كه دارد به اصطلاح انجام میشود ـ من در این یك ساعت خواب باشم، اصلا زمان را نفهمم. این زمان دارد برای خودش چیست؟ این زمان دارد میرود. اصلا من نفهمم. وقتی كه سوار صندلی ماشین میشوم، من فرض كنید كه بیهوش بشوم، یك آمپول بیهوشی به من بزنند، تهران كه میرسیم فرض كنید كه به هوش بیایم. باز یك ساعت گذشته. درست شد؟ یعنی آن احساسی كه من دارم، آن احساس در حال بیداری، آن احساس را به آن زمان و گذشتِ زمان میگویند. حالا در آن احساس، چه من، چیز داشته باشم، التفات داشته باشم، و التفات نداشته باشم. حالا آن مربوط میشود به یك موارد خاص و موارد چیز. در حال عادی. درست شد؟
