
جلسه ۷۴۷
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية عمق مطالب سید محرز است ولی جای نقد دارد (اول درس متفرقه) 16/12/1432
جلسه ۷۴۷
7ولی در همان موقع، كه دارد این را باز میكند، و این در آن را دارد میبیند، یك گذشت زمان را احساس میكند یا نه؟ میكند دیگر. بالاخره فیلم را دارد باز میبیند. اما در دلش چیست؟ در دلش همه اینها ثابت است. چیزی تغییر نمیكند. تغییر میكند؟ نه. یعنی از آن اطلاع و معرفتی كه قبلا داشت، خودش اصلا عین خارجی را دیده، فرض كنید كه الآن دارند اینها را ضبط میكنند دیگر اینها. دارند این حرفهای ما را. اینی كه الآن فرض بكنید كه نشستهاید دارید شما دارید الآن این را میبینید، این را الآن عین خارجیاش را دیدهاید. درست شد؟ حالا همین فیلم را بر میدارید میبرید در خانه. وقتی دارید نگاه میكنید، پس دیگر منتظر چه هستید؟ هیچی. چون میدانید این نهایتش به كجا دارد میرسد. منتظری دیگر ندارید. دیگرانی كه فیلم را ندیدهاند، آنها منتظرند و نمیدانند. آنها جاهلند به اینكه این نهایتش چیست. اما شما كه این واقعه را دیدهاید، یا این فیلم را قبلا دیدهاید، فیلم هم كه دوباره كه عوض نمیشود. تغییر ماهیت كه نمیدهد. همان دوباره بر میگردد، چه چیزی به شما اضافه میشود؟ هیچ. پس فقط برای شما در اینجا یك گذشت زمان در اینجا مطرح است. ولی این گذشت زمان، هیچ تاثیری در معرفت شما ایجاد نخواهد كرد. برای شما، این گذشت زمان، میشود چه؟ میشود ثابت. یك امر ثابت. درست شد؟ دیگر خیال میكنم دیگر از این راحتتر مسئله ارتباط بین حادث و قدیم را اینجا دیگر نمیشود چیز كرد. كه این گذشت زمان در اینجا، این گذشت زمان در دیدگاه ما موجب مبدّل جهل به علم است؛ موجب محقّق شدن نادانی به دانایی است. موجب تبدیل شدن جهل به معرفت است. ولی برای شخصی كه در این مرتبه زمان وجود ندارد، و قانون زمان برای او حاكم نیست، و تمام اشیاء را من البدو الی الخلق در مرتبه بالقوه و فعلیت همه آنها برای او روشن است، دیگر مسئله قوه و فعل میرود كنار؛ همه چیز میشود چه؟ میشود فعلیت. همه چیز فعلیت دارد. مشت شدن من در اینجا برای او فعلیت دارد. چرا؟ چون انتظار چیزی را نمیكشد. هیچ انتظار ندارد. یك سانت دست من میآید عقب، انگشت من میآید عقب، باز برای او فعلیت دارد. حتی همین حركت آمدنِ انگشت عقب را برای خودش فعلیت دارد. دیگر این قوه نیست. قوه برای شماست، كه میخواهد این جهل را تبدیل به علم كند؛ اما برای خودِ من، برای خود من كه الآن دست خود من است و از همه بیشتر هم این را دیدهامش، درست شد؟ برای خود من كه میدانم چیزی در این دست نیست و رنگش كاملا مشخص است و نقشهاش مشخص است، تعداد انامل، همه اینها، همه مشخص است، وقتی برای خودِ من مشخص است، چه تأثیری در من و در معرفت من این حركت ایجاد میكند؟ هیچ! چیزی ایجاد نمیكند. هیچی ندارد. فقط همین، یك حركتی انجام میشود، از یك مرتبه شروع میشود به یك مرتبه دیگر. بله، در وجود خودش این مسئله، مسئله قوه و فعل در اینجا دخالت دارد. چون هر حركتی، تبدل و تحول است از قوه به فعل. در خودش. بله. اگر در خودش این حركت فعلیت داشت، كه این ابتدائا باید اینطوری باشد، به این شكل باشد، پس اینی كه از اینجا میخواهد برگردد، برگردد، تبدیل به این بشود، چقدر قوهها را طی كرده، و تبدیل به فعلیت كرده، تا رسیده به آن فعلیت اخری، و آخرین فعلیت، در آن فعلیت نهایت، و در آن نهایت دیگر صاف ایستاده و ثابت در اینجا قرار گرفته و همینطور دوباره در برگشتش هم مسئله به این كیفیت است. این نسبت به چیست؟ نسبت به خودش است. در نسبت به خودش این حركت را دارد. اما در نسبت به شخصی كه به این خودش صاحب این دست است و صاحب این كف است، نسبت به او این حركت چه تاثیری در نفسش ایجاد میكند. هیچ! انگار نه انگار. چه باز كند، یكی است. چه ببندد، یكی است. چه حركت بدهد، همهاش یكی است. همهاش یكی است. تغییری ایجاد نكرده. معرفت ...
