اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية عمق مطالب سید محرز است ولی جای نقد دارد (اول درس متفرقه) 16/12/1432

نسخه عربی

جلسه ۷۴۷

4
  •  مقصود بنده از این احساس، نه عبارت است از یك امر ذهنی، كه بر اساس آن امر ذهنی زمان سنجیده بشود. در بعضی از اوقات برای انسان هم اتفاق می‌افتد كه از یك قضیه‌ای خیلی ناراحت است، یك ساعت برای او بیست ساعت ممكن است بگذرد. بگویند: چقدر دیر است، چرا نمی‌رسیم؟ می‌گوییم: بابا الآن یك ربع است راه افتادیم.

  •   ـ یك ربع است راه افتاده‌ایم؟ یك ساعت است بابا راه افتاده‌ایم!

  •  ساعت را نگاه می‌كند، می‌بیند یك ربع است. منظور بنده این احساس نیست. این احساس بر حسب خودِ نفوس افراد، و خود طرز حال و آن روحیه افراد و مزاج افراد ممكن است این احساس تفاوت پیدا كند. اگر هم حضرت سركار بندگان فرض كنید كه ایشان در كنار یك فرض كنید رفیق شفیقی نشسته‌اند و رفیقی كه سالیان سال ندیده‌اندش، یا این كه در كنار ـ بله! ـ یكی از مابهتران! فرض كنید كه استقرار پیدا كرده‌اند و مشغول صحبت، یك‌دفعه این یك ساعت، یك دقیقه یا دو دقیقه این ... تا چیز می‌شود: تهران رسیدیم؟!

  •   ـ آره بابا یك ساعت است داریم با هم حرف می‌زنیم.

  •   ـ ا من فكر كردم پنج دقیقه است. چقدر زود گذشت.

  •  این هم منظور بنده در اینجا نیست. كه البته این مطالب، در قضیه بسط زمان، این‌ها در آن‌جا می‌آید. در آن ... یك وقتی یادم هست كه راجع به این قضیه هم صحبت كردیم.

  •  منظور بنده این نیست. منظور بنده صِرف گذشت است. صرف تبدل حال است. و معیار برای این تبدل حال، معیار عبارت است از ... معیار احساس انسان است كه این احساس را انسان می‌تواند به واسطه دستگاه و آلتی، كه به آن ساعت گفته می‌شود و زمان‌سنج، این احساس را می‌تواند انسان تصویر كند. وقتی كه زمان‌سنج این شروع به این حركت می‌كند، یعنی بر تو این حالات مختلفه، طواری (....) شده. این حالات بر تو آمده. و این طواری حالات مختلفه بر یك شخص، این عبارت است از چیست؟ عبارت است از زمان. اما جدای از این احساس گذشت، و جدای از این حالات مختلفه‌ای كه انسان در وجود خودش احساس می‌كند، جدای از این ما چه چیزی در خارج داریم كه اسم او را زمان بگذاریم؟ چیزی نداریم. آن‌چه كه هست، فقط یك حالتی است برای انسان كه این را احساس می‌كند. این را. و این به واسطه یك دستگاه زمان‌سنج این حالت برای انسان روشن می‌شود. درست شد؟ این مسئله مربوط به این خصوصیت زمان. حالا اگر این زمان كه در حال حركت و در حال سیر است و انسان این حالت متفاوت را می‌بیند، این به عنوان یك امر ثابت، یعنی به عنوان یك امر ثابتی بود. یعنی یك امر ... خب دیگر در آنجا دیگر زمان معنا ندارد كه پیدا بشود. و این پیدا شدنش دیگر در اینجا این چیز نیست. این به اصطلاح چیز ندارد، این دیگر تحقق ندارد. خود زمان چون در دایره حركت و در دایره گذشت است، این برای انسان این قضیه ظهور پیدا می‌كند. اگر ما در یك حالت ثابتی بودیم، و در آن حالتِ ثابت، خود را ثابت فرض می‌كردیم و وجود خود را وجود ثابت فرض می‌كردیم، دیگر پیوستن حوادث یكی پس از دیگری برای ما دیگر معنا نداشت. اینی كه یك حادثه بعد از حادثه دیگری می‌آید، این دلالت بر این است كه این خود وجود ظاهری ما، و وجود فیزیكی ما، این یك وجود، وجود خارجی است كه نیازی به زمان دارد. نیازی به تطور احوال، یكی پس از دیگری دارد. این نیاز، اقتضا می‌كند كه ما زمان را انتزاع كنیم.