
حقیقت ثبت اعمال و جایگاه ملائکه در عالم هستی
تبیین تفاوت ثبت تکوینی اعمال با نگارشهای قراردادی و دنیوی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای «ثبت اعمال» توسط ملائکه میپردازند و با نقد نگاههای سطحی و قراردادی به این مسئله، حقیقتِ آن را در عوالم هستی واکاوی میکنند. ایشان با تأکید بر اینکه نوشتنِ حسنات و سیئات توسط ملائکه به معنای نگارش با ابزارهای دنیوی نیست، آن را به معنای «تلقّی» و تحقق صورتِ عمل در نفسِ انسان و ملائکه معرفی میکنند. در ادامه، با اشاره به آیاتی همچون «کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا»، این حقیقت تبیین میشود که در روز قیامت، نیاز به شاهدِ بیرونی نیست، زیرا خودِ نفسِ انسان بر اعمالش گواه است. در نهایت، ایشان با نقد دیدگاههای محدود درباره ازل و ابد، به توحید افعالی و معیتِ وجودیِ تمامِ اشیاء با ذات حق تعالی اشاره کرده و بر این نکته تأکید میکنند که حقیقتِ هستی، امری ثابت و بدون تغییر است.
حقیقت ثبت اعمال و جایگاه ملائکه در عالم هستی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای «ثبت اعمال» توسط ملائکه میپردازند و با نقد نگاههای سطحی و قراردادی به این مسئله، حقیقتِ آن را در عوالم هستی واکاوی میکنند. ایشان با تأکید بر اینکه نوشتنِ حسنات و سیئات توسط ملائکه به معنای نگارش با ابزارهای دنیوی نیست، آن را به معنای «تلقّی» و تحقق صورتِ عمل در نفسِ انسان و ملائکه معرفی میکنند. در ادامه، با اشاره به آیاتی همچون «کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا»، این حقیقت تبیین میشود که در روز قیامت، نیاز به شاهدِ بیرونی نیست، زیرا خودِ نفسِ انسان بر اعمالش گواه است. در نهایت، ایشان با نقد دیدگاههای محدود درباره ازل و ابد، به توحید افعالی و معیتِ وجودیِ تمامِ اشیاء با ذات حق تعالی اشاره کرده و بر این نکته تأکید میکنند که حقیقتِ هستی، امری ثابت و بدون تغییر است.
حقیقت ثبت اعمال و جایگاه ملائکه در عالم هستی
16عرض بنده این است که ما ازل و ابد نداریم! یک واقعیت بیشتر نیست و این یک واقعیت عبارت از وجودِ یک وجود است که این وجود نه ابتدائى دارد و نه انتهائى دارد. وجودى که ابتداء و انتهاء ندارد، دیگر نمىتوانیم اسم ازل یا ابد بر او بگذاریم و مىشود یک موجود ثابت! چرا؟ چون خودِ نفس حرکت، مقتضى تبدّل استعداد به فعلیت است و تبدّل استعداد به فعلیت یعنى فاقد فعلیت. چیزى که فاقد فعلیت باشد حتماً باید یک منشأ براى صدور داشته باشد ولى اگر چیزى ازلاً و أبداً باشد، این به معناى این است که اصلاً تبدّل استعداد به فعلیت در او منتفى است و مىشود: امر ثابت و وقتى که امرِ ثابت شد، دیگر أزلیت و أبدیت در آنجا منتفى مىشود!
پس خدا هست و با خدا لوازم ذاتیه و آثار او هست؛ «کانَ الله و لم یَکن مَعه شیءٌ و الآن کما کان»،1 بعضىها مىگویند: «کان الله و لم یکن معه شیء» درست است و فقرۀ «ألآن کما کان» را اضافه کردهاند. نه، آقاجان اضافه نکردهاند! کلّۀ تو نکشیده است! «کان الله و لم یکن معه شیء» درست است؛ ذات حق بوده است و تحقق داشته و با ذات حق امر دیگرى مستحیل است که باشد. چرا؟ چون اصل و حقیقت شىء و حقیقت وجود عبارت از وجود الحقّة البسیطة بالصرافة و الصِّرفة این وجود حق مىشود؛ وجود بسیطِ صرفۀ حقیقیه، این عبارت از وجود حق است. و لم یکن معه شیء آخر خب در اینجا صدق مىکند. «الآن کما کان»؛ الآن هم همینطور است. خب آیا الآن آثارى ندارد؟! آثار دارد. در اینجا ما این آثار را نمىتوانیم نفى کنیم «و الآن کما کان». پس همین حدیث شریف را مىتوانیم معجزۀ موسى بن جعفر علیهالسّلام قرار بدهیم که آن حقیقت بالصرافه وجودیۀ حق، نه أزل دارد و نه أبد دارد. یک حقیقت واحدۀ ثابته بدون أزل و أبد که همراه با آن حقیقت، «الآن کما کان» است. پس همۀ اشیاء وجودیه با ذات حق معیت دارند. تمام شد! خب دیگر صورت و اینها چیست؟!
- . از جمله مصادر این روایت عبارتاند از:
١) فتوحات مکّیّه، ج ٢، ص ٥٦: «قوله علیه السّلام: کان الله و لا شیءٌ معه.“»
٢) بحار الأنوار، ج ٤، ص ٨٦، به نقل از توحید، شیخ صدوق، ص ١٤٥: «عن محمّد بن مسلم، عن أبیجعفر علیه السّلام قال: ”سمعته یقول: کان الله و لا شیءَ غیره.“»
٣) التوحید، شیخ صدوق، ص ٦٧، به نقل از حضرت أبوجعفر علیه السّلام: «کان الله و لا شیءَ معه.“»
٤) جامع الأسرار و منبع الأنوار، سیّد حیدر آملی،ص ٥٦؛ تفسیر المحیط الأعظم، ج ١، ص ٣٥٢: «لقول النّبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم: ”و کان الله و لم یکن معه شیء“؛ و لقول عارف أُمّته: و الآن کما کان.“»
٥) التوحید، شیخ صدوق، ص ١٧٨، به نقل از أبیابراهیم موسی بن جعفر علیه السّلام: «أنّه قال: إنّ الله تبارک و تعالی کان لم یزل بلا زمانٍ و لا مکان، و هو الآنَ کما کان لا یَخلو منه مکانٌ و لا یَشغل به مکان و لا یحُلُّ فی مکان؛ الحدیث» جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به روح مجرد، ص ١٩٢، تعلیقه؛ توحید علمی و عینی، ص ٥٠، تعلیقه. (محقق)
- . از جمله مصادر این روایت عبارتاند از:
